Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
farideh shafaei
> farideh's Quotes
Showing 1-8 of 8
sort by
date added
favorite
random
like
#1
“«شرط»
من دشمنِ رهبران ِ دیکتاتورِ زمان
ـ سایه های خدا بر زمین ـ
نیستم؛
به آن شرط امّا
که کودکان
!دیکتاتور باشند”
―
(Ebdulla peşêw)عهبدوڵا پهشێو
10 likes
like
#2
“مگر من از وطنم چه میخواستم
به غیر از تکه ای نان
گوشهای امن
جیبی با حرمت
بارانی از عشق
پنجرهای باز
...كه آزادی و عشق به من دهد
من چه میخواستم
در این حد، كه به من نداد!؟
برای همین
نیمه شبی
دری را شکستم و رفتم
.برای همیشه رفتم”
―
شێرکۆ بێکەس
52 likes
like
#3
“زن را نکشید
گرنه قطره ای از عشق نمی بارد
زن را نکشید
گرنه ماه
...خانه اش را به غار می برد
زن را نکشید
گل و پروانه را مدفون نکنید
خون خدایان را نریزید
زن را نکشید!!؟؟”
―
قوبادی جهلی زاده
8 likes
like
#4
“...مبادا فکر خودکشی به سرش بزند
.تاکنون تو را به گل نشان نداده ام”
―
قوبادی جهلی زاده
13 likes
like
#5
“چکه»
چکه
«روشنی
۱
من غیر از
«دوستت دارم»
کار دیگری ندارم
۲
...چیزهای زیادی هست، که می خواهم به تو بگویم
مثلا اینکه؛
.دوستت دارم
۳
...کاش کتاب، پنجره ای می بود
،بازش که می کردم
تو را درش می دیدم
۴
،چراغ ها خود به خود منوّر می شوند
هنگامیکه تو
.اسم روشنایی بر زبان می آوری
۵
...از صبح پی در پی مشغول جمع کردن برهنگی هستم
،آخر شب
.برگ های زیادی از تو ریخته شده بود
۶
...گل فروش مغازه ش را بسته ست
گویا تو
.به بازار آمده ای
۷
،اتاقم سرشار از زیبایی توست
حتی صدایم نیز جایش نمی شود
.ناچار، پشت در می خوابم
۸
...ستاره ای تو را آشناست
شب جلوی پنجره ی اتاقم می آید و
...با نور اسمت را می نویسد
۹
،تا ماه زیباتر از سابق گردد
آمده سر بر سینه ات بگذارد
...لطفا پنجره را باز بگذار
۱۰
...اتاقم که مملو می گردد از پروانه
،می دانم در این لحظه
تو جلوی پنجره آمده ای و
...با خود، آواز می خوانی
۱۱
دلسرد و تنها به هم می نگریم
من، دلتنگ تو
او دلتنگ باغ
...من و فنجان مقابلم
۱۲
باغ لبریز از زمزمهی گل و
،رگبارِ عطرِ گنجشگ ست
مطمئنم که تو
.از این طرف ها گذر کرده ای
۱۳
...سحرگاهان، پیاله ی شیرم که پر از نور می شود
می دانم که در این لحظه، نیمه عریان، از رختخوابت
.بیرون می آیی”
―
قوبادی جهلی زاده
15 likes
like
#6
“1
،گر تو نمی بودی
کس نشانی گل و
منزل پروانه را نمی دانست
2
.دست می کشم از همه چیز
،از برای تو
مشغول تعریض
.پل صراط هستم
3
برایت
چندی از آن را بدل می کنم به انگشتر
قدری را گردن آویز
کمی را النگو
.از هر چه ماند نیز، شعر خواهم ساخت
.تاری از آفتاب را دزدیدم
4
.از تمام زنان زیبا، نشانی ات را می پرسم
،چرا که می دانم، زیبارویان جهان
.همه همسایه ی تو اند”
―
قوبادی جهلی زاده
7 likes
like
#7
“1
...از پنجره، باغ را نگریستم
گلی نشکفته بود؛
فهمیدم آن روز برایش لبخند نزده ای
آخر وقتی که می خندی
.نجوای شکفتن غنچه ها را می شنوم
2
...گل برای استقبال از تو، پروانه ای سَر برید
،گناه دارد
.دیگر به باغ سر مزن
3
...مبادا فکر خودکشی به سرش بزند
.تاکنون تو را به گل نشان نداده ام
4
...ماه راهنماییت می کند
گل یک دستت را می گیرد و
،پروانه دست دیگرت را
وقتیکه به خانه ی من می آیی
5
...دیگر تا به ابد نمی زدایم
عکسِ تمام عریانت
روی آینه ی حمام
.جا مانده است
6
.تنها هم که باشم؛ دو تا قهوه سفارش می دهم
مال من را، تو می نوشی و
مال تو را نیز من”
―
قوبادی جهلی زاده
8 likes
like
#8
“اگر چشم فرو بستم؛
خاک را بگویید
.پیکر کُرد دیگری را در خود جای ندهد
آب را بگویید
سیل اشک به سوی کردستان
.روانه نکند
باد را بگویید
.تازیانه اش را بر دل مادران کُرد نکوبد
خورشید را بگویید
.آتش غضبناکش را از سرِ کردستان بردارد
شب را بگویید
.پنجره ی امید را بر روی هیچ پدر کُردی نبندد
و خدا را بگویید
فرود آید و برای چند لحظه هم که شده
.کُرد باشد”
―
شێرکۆ بێکەس
19 likes
All Quotes
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.