farideh shafaei
http://www.razenarges.blogfa.com
“1
،گر تو نمی بودی
کس نشانی گل و
منزل پروانه را نمی دانست
2
.دست می کشم از همه چیز
،از برای تو
مشغول تعریض
.پل صراط هستم
3
برایت
چندی از آن را بدل می کنم به انگشتر
قدری را گردن آویز
کمی را النگو
.از هر چه ماند نیز، شعر خواهم ساخت
.تاری از آفتاب را دزدیدم
4
.از تمام زنان زیبا، نشانی ات را می پرسم
،چرا که می دانم، زیبارویان جهان
.همه همسایه ی تو اند”
―
،گر تو نمی بودی
کس نشانی گل و
منزل پروانه را نمی دانست
2
.دست می کشم از همه چیز
،از برای تو
مشغول تعریض
.پل صراط هستم
3
برایت
چندی از آن را بدل می کنم به انگشتر
قدری را گردن آویز
کمی را النگو
.از هر چه ماند نیز، شعر خواهم ساخت
.تاری از آفتاب را دزدیدم
4
.از تمام زنان زیبا، نشانی ات را می پرسم
،چرا که می دانم، زیبارویان جهان
.همه همسایه ی تو اند”
―
“اگر چشم فرو بستم؛
خاک را بگویید
.پیکر کُرد دیگری را در خود جای ندهد
آب را بگویید
سیل اشک به سوی کردستان
.روانه نکند
باد را بگویید
.تازیانه اش را بر دل مادران کُرد نکوبد
خورشید را بگویید
.آتش غضبناکش را از سرِ کردستان بردارد
شب را بگویید
.پنجره ی امید را بر روی هیچ پدر کُردی نبندد
و خدا را بگویید
فرود آید و برای چند لحظه هم که شده
.کُرد باشد”
―
خاک را بگویید
.پیکر کُرد دیگری را در خود جای ندهد
آب را بگویید
سیل اشک به سوی کردستان
.روانه نکند
باد را بگویید
.تازیانه اش را بر دل مادران کُرد نکوبد
خورشید را بگویید
.آتش غضبناکش را از سرِ کردستان بردارد
شب را بگویید
.پنجره ی امید را بر روی هیچ پدر کُردی نبندد
و خدا را بگویید
فرود آید و برای چند لحظه هم که شده
.کُرد باشد”
―
“«شرط»
من دشمنِ رهبران ِ دیکتاتورِ زمان
ـ سایه های خدا بر زمین ـ
نیستم؛
به آن شرط امّا
که کودکان
!دیکتاتور باشند”
―
من دشمنِ رهبران ِ دیکتاتورِ زمان
ـ سایه های خدا بر زمین ـ
نیستم؛
به آن شرط امّا
که کودکان
!دیکتاتور باشند”
―
“1
...از پنجره، باغ را نگریستم
گلی نشکفته بود؛
فهمیدم آن روز برایش لبخند نزده ای
آخر وقتی که می خندی
.نجوای شکفتن غنچه ها را می شنوم
2
...گل برای استقبال از تو، پروانه ای سَر برید
،گناه دارد
.دیگر به باغ سر مزن
3
...مبادا فکر خودکشی به سرش بزند
.تاکنون تو را به گل نشان نداده ام
4
...ماه راهنماییت می کند
گل یک دستت را می گیرد و
،پروانه دست دیگرت را
وقتیکه به خانه ی من می آیی
5
...دیگر تا به ابد نمی زدایم
عکسِ تمام عریانت
روی آینه ی حمام
.جا مانده است
6
.تنها هم که باشم؛ دو تا قهوه سفارش می دهم
مال من را، تو می نوشی و
مال تو را نیز من”
―
...از پنجره، باغ را نگریستم
گلی نشکفته بود؛
فهمیدم آن روز برایش لبخند نزده ای
آخر وقتی که می خندی
.نجوای شکفتن غنچه ها را می شنوم
2
...گل برای استقبال از تو، پروانه ای سَر برید
،گناه دارد
.دیگر به باغ سر مزن
3
...مبادا فکر خودکشی به سرش بزند
.تاکنون تو را به گل نشان نداده ام
4
...ماه راهنماییت می کند
گل یک دستت را می گیرد و
،پروانه دست دیگرت را
وقتیکه به خانه ی من می آیی
5
...دیگر تا به ابد نمی زدایم
عکسِ تمام عریانت
روی آینه ی حمام
.جا مانده است
6
.تنها هم که باشم؛ دو تا قهوه سفارش می دهم
مال من را، تو می نوشی و
مال تو را نیز من”
―
farideh’s 2025 Year in Books
Take a look at farideh’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Polls voted on by farideh
Lists liked by farideh
















