Kasra > Kasra's Quotes

Showing 1-7 of 7
sort by

  • #1
    Roland Barthes
    “We don’t forget, but something vacant settles in us.”
    Roland Barthes, Mourning Diary: October 26, 1977–September 15, 1979

  • #2
    منوچهر آتشی
    “خانه‌ات سرد است !؟
    خورشیدی در پاکت می‌گذارم
    و برایت پست می‌کنم
    ستاره‌ی کوچکی در کلمه‌ای بگذار
    و به آسمانم روانه کن
    بسیار تاریکم”
    منوچهر آتشی

  • #3
    Latif Halmat
    “مردان: زندان زنان
    زنان: زندان مردان
    سرزمین: زندان شاعر
    شاعر: زندان واژه
    واژه: زندان عکس
    آی چه کسی این‌همه زندان را بنا نهاد!؟”
    لەتیف هەڵمەت

  • #4
    یغما گلرویی
    “دختری کە چشاش آبی بود

    تو جوونیم کسی رو دوست داشتم،
    دختری که چشاش آبی بود
    پدرش تو اورکت آمریکایی،
    پشتِ ته ریشِ انقلابی بود.

    مادرش مرز کفر و ایمان بود،
    شب دعای کمیل گوش می داد
    روزا که مردِ خونه بیرون بود،
    دل به آهنگای گوگوش می داد.

    کوچه مون زخم جیره بندی داشت،
    بخشی از روزمون توی صف بود
    گاهی موشک به خوابمون می خورد،
    حال و روز همه مزخرف بود.

    فکر و ذکرم چشای اون بودن،
    علت رویاهای قبل از خواب
    شوق دررفتن از دبیرستان،
    میل جادو شدن به سحرِ کتاب.

    من پر از شعر شاملو بودم،
    تا مبادا شریعتی خون شم
    تا مبادا تکاملم کم شه،
    تا مبادا دوباره میمون شم

    و جلال اسم یه اتوبان بود،
    یه اتوبان به سمتِ بدبختی
    پس مصدق، ولی عصر شد و
    قلعه شد پارکِ پهلوان تختی.

    غرق بودم تو فیلمای بتاماکس،
    تو هالیوود دروغ راوی بود
    وقتی دلتنگ اون چشا بودم،
    بهترین فیلم ماوی ماوی بود.

    پدرش سایه مو با تیر می زد،
    جای اسمم صدا می زد: کمونیست
    می گفت هر کس زنت شه تا دینِ
    زندگیشو یه لحظه راحت نیست.

    شرطش این بود برم به سربازی،
    بلکه یه آدم حسابی شم
    بلکه نور خدا بتابه بهم،
    بی خیال چشای آبی شم.

    سر من بوی قرمه سبزی داشت،
    بوی ممنوع ساز و فیلم و کتاب
    مملکت بوی دیگه ای می داد،
    میکسِ بوی جوراب و عطر گلاب.

    آخرش کار من به حبس کشید،
    آخرش فکرم از سرش افتاد
    زبون سُرخِ من تو اون روزا،
    سر سبزو به بادِ محبس داد.

    تو جوونیم کسی رو دوست داشتم،
    دختری که چشاش آبی بود
    اون که یک هفته قبل از آزادیم،
    زن یه آدم حسابی بود”
    یغما گلرویی

  • #5
    Johann Wolfgang von Goethe
    “آدم باید در طول زندگی هر روز
    کمی موسیقی گوش کند، کمی شعر بخواند و روزی یک تصویر زیبا ببیند
    تا علایق دنیوی نتوانند حس زیبایی شناسی را خداوند در روح او قرار داده است، نابود کند”
    گوته

  • #6
    Bertolt Brecht
    “به آیندگان

    درست است :من در روزگاری تیره زندگی میکنم
    در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
    و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
    آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است
    این چه روزگاری است
    که گفتگو در مورد درختان هم جنایت به شمار می آید؟
    زیرا چنین گفتگویی سکوت را در پی دارد”
    برتولت برشت

  • #7
    مهدی اخوان ثالث
    “مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی
    دمت گرم و سرت خوش باد
    سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
    منم من میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
    منم من سنگ تیپاخورده رنجور
    منم دشنام پست افرینش ، نغمه ناجور
    نه از رومم ، نه از زنگم
    همان بی رنگ بی رنگم
    بیا بگشای در بگشای دلتنگم”
    مهدی اخوان ثالث, زمستان



Rss