matin yahyazade > matin yahyazade's Quotes

Showing 1-2 of 2
sort by

  • #1
    “توپ /داستان كوتاه


    پسر توپ بدست ايستاد و باخونسردي به حرفهايش گوش كرد .
    "اردشير تو واقعا پسر بي فكري هستي كه توپ محمود را زير بغلت مي زني و جلوي همه رژه مي روي. اگر همه بفهمند كه ما او را كشته ايم و درآن زمين پشتي چالش كرده ايم، بايد برويم زندان بچه ها!"
    پسر توپ را زير پايش گذاشت. از وقتي پدر بزرگش آلزايمر گرفته بود او را اردشير صدا مي زد.



    متين يحيي زاده”
    داستان كوتاه

  • #2
    Sohrab Sepehri
    “… مدرسه خواب‌های مرا قیچی کرده بود؛
    نماز مرا شکسته بود
    مدرسه عروسک مرا رنجانده بود

    روز ورود، یادم نخواهد رفت:
    مرا از میان بازی‌هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب …

    از آن پس و هربار دلهره بود که بجای من راهی مدرسه می‌شد…
    … در دبستان ما را برای نماز به مسجد می‌بردند.
    روزی در مسجد بسته بود.
    بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک‌تر باشید."

    مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال‌ها مذهبی ماندم
    ...بی آن که خدایی داشته باشم”
    سهراب سپهری



Rss
All Quotes



Tags From matin yahyazade’s Quotes