“وقتی که چشمانم به کتاب درست و حسابی میافتد و کلمات چاپ شده را کنار میزنم از متن چیزی جز اندیشههای مجرد باقی نمیماند. اندیشههایی که در هوا جریان و سیلان دارند، از هوا زندهاند و به هوا برمیگردند، چون که آخر و عاقبت هر چیزی هواست، هم ظرف و هم مظروف. نان در مراسم عشاء ربانی از هواست و نه از خون مسیح”
―
Bohumil Hrabal,
Too Loud a Solitude