ما Quotes

Quotes tagged as "ما" Showing 1-7 of 7
Amal Sagheer
“كائـناً من تكن, إقترب فقط من كـــــرامتي و ستري ما لا يَسُرّ :)”
- AMAL SAGHEER

Yevgeny Zamyatin
“وجود خودم را حس می‌کنم. اما تنها بعضی چیزها وجود خودشان را حس می‌کنند و از فردیتشان آگاهند؛ چشمی که خاری در آن رفته، انگشت ملتهب و دندان چرک کرده!
چشم، انگشت و دندان سالم حس نمی‌شوند، انگار که وجود ندارند.
آیا خودآگاهی به وضوح چیزی جز نوعی بیماری نیست؟”
Yevgeny Zamyatin, We

Yevgeny Zamyatin
“من فقط یکی چیز می‌خواهم و آن چیز «او»ست. می‌خواهم که او هر لحظه، هر دقیقه کنارم باشد، فقط با من.
تمام چیزهایی که همین حالا درباره‌ی وحدت نوشتم همه‌اش بی‌ربط است، چیزی نیست که باید باشد، دلم می‌خواهد تمامش را خط بزنم، پاره کنم و دور بریزم.
چون می‌دانم (شاید کفر باشد، اما واقعیت است): جشن فقط با او جشن می‌شود، فقط زمانی که او کنارم و شانه‌به‌شانه‌ام باشد. بدون او، خورشید فردا چیزی نیست جز دایره‌ای حلبی و آسمان، حلبی‌ای که رنگ آبی به آن زده باشند و خودم هم، چیزی نیستم جز تکه‌ای حلبی!”
Yevgeny Zamyatin, We

Yevgeny Zamyatin
“آدم مثل یک کتاب است: تا آخرین صفحه‌اش نمی‌دانی پایان کارش چطور رقم می‌خورد. در غیر این‌صورت ارزش خواندن ندارد...”
Yevgeny Zamyatin, We

Yevgeny Zamyatin
“برای موجودی بینا و متفکر، زندگی در دل بی‌نظمی‌ها، مجهول‌ها و ایکس‌ها طبیعی نیست. درست مثل این است که چشم‌هایتان را ببندند و مجبورتان کنند، همان‌طور که سکندری می‌خورید، کورمال کورمال راه بروید؛ در عین حال شما می‌دانید که همان نزدیکی یک پرتگاه هست و کافی است فقط یک قدم بردارید تا از شما جز تکه‌گوشتی تخت و لهیده چیزی باقی نماند. آیا من وضعی غیر از این داشتم؟

اگر منتظر آخر کار نمانم و خودم را با سر به پایین پرت کنم چه؟ آیا این تنها راه حل درست نیست، راه حلی که خیلی راحت تمام گره‌ها را باز می‌کند؟”
Yevgeny Zamyatin, We

“يُبكيني ما يُضحك العرب..يُــــبكيني”
هشام ريوشامي

“دل هر چه کهنه باز به دل ختم می‌شود
گیسوی گیر کرده به تل ختم می‌شود

ما هر دو کشته مرده‌ی سکسیم پس چرا
هر بار حرفمان به هگل ختم می‌شود”
Sobhan Ganji, با من گناه گن به کسی بر نمی‌خورد