Mahsa Rmt Quotes

Quotes tagged as "mahsa-rmt" Showing 1-1 of 1
“می خواهم قصه كلونی دلقك را بگویم.

كلونی در سیركی كار می كرد كه شهر به شهر می گشت.

كفشهایش خیلی بزرگ و كلاهش خیلی كوچك بود.

اما او اصلاً و اصلاً خنده دار نبود.

او یك سگ سبز با هزار تا بادكنك داشت

و سازی كه آهنگ های مسخره میزد.

او شل و وارفته و لاغر بود،

اما او اصلاً و اصلاً خنده دار نبود.

او هر بار روی صحنه می آمد،

مردم به جای خنده اخم می كردند

و هر بار كه شوخی می كرد

انگار قلب همه می شكست!

و هر بار لنگه كفشش را گم می كرد،

مردم از عصبانیت سیاه می شدند.

و هر بار روی سرش می ایستاد،

همه فریاد می زدند بسه بابا برو پی كارت!

و وقتی در هوا چرخ می زد،

همه خوابشان می برد.

و هر بار كراواتش را قورت می داد،

همه می زدند زیر گریه!

و كسی به كلونی پولی نمی داد.

فقط برای اینكه او مسخره نبود!

روزی كلونی گفت:

به مردم این شهر می گویم،

كه دلقك خنده دار نبودن چقدر دردناك است.

و او به آنها گفت كه چرا همیشه غمگین است.

و چرا اینقدر افسرده است!

او گفت و گفت

او از سرما و درد و باران گفت

و از تاریكی روحش گفت.

و وقتی قصه اش تمام شد،

فكر می كنید كسی گریه كرد؟ نه ابداً !

آنها آنقدر خندیدند كه درختها به لرزه در آمدند.

ها ها ها – هی هی هی

آنهاخندیدند و هو كشیدند!

در طول روز و تمام هفته خندیدند!

آنقدر خندیدند كه روده بر شدند.

آنقدر خندیدند كه آسمان لرزید.

خنده تا مسافتهای دور سرایت كرد ...

به هر شهری، در هر دهی، خنده همه جا پخش شد.

خنده در كوه ها و دریا طنین انداخت.

خنده در جنگل و دشت طنین انداخت.

بزودی همه دنیا از خنده پر شد

و خنده از آنروز برای همیشه ادامه یافت.

و كلونی با صورتی غمگین و اشك بر چشم،

در چادر سیرك ایستاد و گفت:

«منظورم خنداندن شما نبود،

من اتفاقی خنده دار شدم.»

و در حالیكه تمام دنیا می خندیدند،

كلونی همانجا نشست و گریست.”
شل سیلور استاین