Falsafe discussion

3 views
معرفی آرتور شوپنهاور 2

Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Armin (new)

Armin | 3 comments Mod
انسان‌ چگونه‌ می‌تواند با مدد گرفتن‌ از شناخت‌ درونی‌ خود سرشت‌ واقعی‌ دنیای‌ پدیدارها را بشناسد؟ شوپنهاور از اراده‌ سخن‌ به‌ میان‌ می‌آورد. اراده‌ نه‌ به‌ مفهومی‌ که‌ ما در گفتار روزمره‌ به‌ کار می‌بریم‌ بلکه‌ به‌ معنای‌ باطن‌ حرکات‌ جسمانی، چیزی‌ که‌ می‌توان‌ به‌ جای‌ آن‌ از نیرو یا انرژی‌ نیز نام‌ برد .او همه‌ی‌ حرکات‌ بدنی‌ را ناشی‌ از اراده‌ می‌داند.
همه‌ی‌ انگیزشها و سائقهای‌ درونی‌ را که‌ هدفش‌ هستی‌ و زندگی‌ و عرض‌ اندام‌ است‌ را اراده‌ می‌نامد. وی‌ معتقد است‌ آنچه‌ در عالم‌ فنومن‌ یا پدیدارها به‌ تجلی‌ در می‌آید انرژی‌ است. یعنی‌ ذات‌ مطلق‌ یا جهان‌ نومن‌ در عالم‌ پدیدارها به‌ صورت‌ انرژی‌ به‌ جلوه‌ در می‌آید. البته‌ در برداشتهایی‌ که‌ بعدها از واژه‌ی‌ اراده‌ی‌ شوپنهاور شد سوءتعبیرهای‌ فراوان‌ رخ‌ داد. او هشدار داده‌ بود که‌ منظورش‌ از اراده‌ عمد و آگاهی‌ نیست‌ ،یا حتی‌ انرژی‌ همراه‌ با عمد و آگاهی.
او سرتاسر جهان‌ آلی‌ و غیرآلی‌ (با جان‌ و بی‌جان) را تجلی‌ اراده‌ می‌داند. از پرت‌ شدن‌ یک‌ سنگ‌ تا اعمال‌ انسانی، از حرکت‌ ماه‌ و زمین‌ به‌ دور خورشید تا نورافشانی‌ و اشتعال‌ خورشید، تا همه‌ی‌ وقایع‌ طبیعی‌ بر روی‌ زمین. هر حرکت‌ و قدرتی‌ حاوی‌ اراده‌ است. شوپنهاور خود می‌دانست‌ که‌ واژه‌ی‌ اراده‌ ممکن‌ است‌ بدفهمی‌ ایجاد کند اما از انتخاب‌ آن‌ گریزی‌ نداشت، می‌گفت‌ هر واژه‌ی‌ دیگر نیز ممکن‌ است‌ بدفهمی‌ ایجاد کند، چون‌ عالم‌ نومن‌ شبیه‌ هیچ‌ چیز نیست. بنابراین‌ اطلاق‌ هر واژه‌ با مفهوم‌ عادی‌ آن‌ اشتباه‌ گرفته‌ خواهد شد.
شوپنهاور پس‌ از تشریح‌ دیدگاه‌ خود درباره‌ی‌ جهان‌ پدیدارها و بنیاد و زیرلایه‌ی‌ مابعدالطبیعی‌اش، سخت‌ بر آن‌ می‌تازد و جهان‌ پدیدارها را جایگاهی‌ مخوف‌ و پر از ظلم‌ و ستم‌ معرفی‌ می‌کند که‌ لحظه‌یی‌ از این‌ ظلم‌ و ستم‌ خلاصی‌ ندارد. تبعاً‌ وقتی‌ جهان‌ پدیدارها که‌ نمونه‌ و مثالی‌ از قلمرو ذات‌ مطلق‌ است‌ چنین‌ رعب‌آور است‌ ،قلمرو ذات‌ مطلق‌ مخوف‌تر و نفرت‌انگیزتر است.
شوپنهاور فیلسوفی‌ است‌ به‌ غایت‌ بدبین‌ که‌ به‌ دنیا نیامدن‌ را بهتر از آمدن‌ می‌داند هر چند که‌ او پناه‌ آوردن‌ به‌ هنر و زیبایی‌ و اشتغال‌ به‌ هنر را برای‌ گریز موقت‌ از کابوس‌ و وحشت‌ جهان‌ فنومن‌ها و نومن‌ها توصیه‌ می‌کند.
به‌ عقیده‌ی‌ شوپنهاور تنها در هنگامه‌ی‌ خلق‌ اثر هنری‌ و یا شناخت‌ زیبایی‌ است‌ که‌ انسان‌ از خودش‌ آزاد می‌شود و از بار گران‌ اراده‌ شانه‌ خالی‌ می‌کند. انسان‌ به‌ اثر هنری‌ به‌ دیده‌ی‌ سودجویی‌ نمی‌نگرد، برای‌ کشف‌ و درک‌ زیباییها به‌ آن‌ می‌نگرد. هم‌ از این‌ رو می‌توان‌ به‌ هنر به‌ عنوان‌ امکانی‌ برای‌ درک‌ و شناخت‌ سرشت‌ حقیقی‌ امور نگریست. هنر امکانی‌ است‌ برای‌ شناخت‌ نه‌ وسیله‌یی‌ برای‌ بیان.
همانگونه‌ که‌ پیشتر اشاره‌ شد ذات‌ مطلق‌ یا نومن‌ به‌ نظر شوپنهاور، غیرمنقسم‌ و از واحدی‌ یکسان‌ تشکیل‌ یافته‌ است. از این‌ رو ذات‌ و سرشت‌ نهایی‌ آدمیان‌ نیز از چنین‌ وحدت‌ و همسانی‌ برخوردار است. همین‌ وحدت‌ و همسانی‌ ایجاب‌ می‌کند در عرصه‌ی‌ پدیدارها و واقعیت‌ عملی‌ بر یکدیکر مهر بورزند و شفقت‌ روا دارند، چرا که‌ وقتی‌ سخن‌ از همسانی‌ و یکپارچگی‌ است‌ هر آسیبی‌ که‌ به‌ دیگری‌ روا داریم‌ برخود روا داشته‌ایم‌ و از اثرات‌ سوءاش‌ خود نیز آسیب‌ و گزند می‌بینیم. تنها با رحم‌ و شفقت‌ است‌ که‌ می‌توانیم‌ بر دشواری‌ اراده‌یی‌ که‌ بر ذات‌ مطلق‌ حاکم‌ است‌ و آن‌ را به‌ وجودی‌ نفرت‌انگیز تبدیل‌ کرده‌ است‌ غلبه‌ یابیم.
شوپنهاور ذات‌ مطلق‌ را یکسره‌ شر و پلیدی‌ می‌پندارد و جهان‌ پدیدارها که‌ نیز جلوه‌یی‌ از آن‌ است‌ از چنین‌ پلیدی‌ بی‌نصیب‌ نیست. به‌ همین‌ قیاس‌ انسان‌ و ذات‌ مطلق‌ او از چنین‌ ویژگی‌ برخوردار هستند. آیا در چنین‌ شرایطی‌ وحدت‌ با این‌ ذات‌ مطلق‌ می‌تواند خیر و نیکی‌ و رحم‌ و شفقت‌ به‌ بار آورد. این‌ نکته‌یی‌ است‌ که‌ منتقدان‌ فلسفه‌ی‌ شوپنهاور بر او خرده‌ گرفته‌اند و او را دچار تناقض‌ گویی‌ دانسته‌اند. یا باید آن‌ شر و پلیدی‌ مطلق‌ را دچار ایراد دانست‌ یا این‌ وحدت‌ را، در غیر این‌ صورت‌ به‌ تناقضی‌ برخواهیم‌ خورد که‌ برای‌ یکدستگاه‌ فلسفی‌ چندان‌ خوشایند نیست.


back to top