Great Persia discussion

4 views
ادبی > دزد و قاضی

Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by A-Leee (last edited Aug 25, 2016 12:54PM) (new)

A-Leee | 69 comments Mod
برد دزدی را سوی قاضی عسس --- خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بو---دزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت، بدکردار را بد کیفر است ---گفت، بد کار از منافق بهتر است
گفت، هان بر گوی شغل خویشتن----گفت، هستم همچو قاضی راهزن
گفت، آن زرها که بردستی کجاست----گفت، در همیان تلبیس شماست
گفت، آن لعل بدخشانی چه شد----گفت، میدانیم و میدانی چه شد
گفت، پیش کیست آن روشن نگین----گفت، بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا، کار تست---مال دزدی، جمله در انبار تست
تو قلم بر حکم داور میبری-----من ز دیوار و تو از در میبری
حد بگردن داری و حد میزند-----گر یکی باید زدن، صد میزنی
میزنم گر من ره خلق، ای رفیق-----در ره شرعی تو قطاع الطریق
می‌برم من جامه‌ی درویش عور-----تو ربا و رشوه میگیری بزور
دست من بستی برای یک گلیم-----خود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و طشت و نمد-----تو سیهدل مدرک و حکم و سند
دزد جاهل، گر یکی ابریق برد-----دزد عارف، دفتر تحقیق برد
دیده‌های عقل، گر بینا شوند----خود فروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید----شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من براه خود ندیدم چاه را------تو بدیدی، کج نکردی راه را
میزدی خود، پشت پا بر راستی-----راستی از دیگران میخواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروش------با ردای عجب، عیب خود مپوش


back to top