عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
طنز كجكي
>
عشق قديميا
message 1:
by
mehrdad
(new)
Sep 07, 2008 04:28AM
Mod
reply
|
flag
پسر جون اون قديما من يادم از چهار راه گلوبندك تا ميمدم توپ خونه سرراه ده شاهي مي دادم مش عباس كله پز يه پاتيل آبگوشت كله مي داد قد هيكلت بعد با خدا بيامرز ممد چوبي واصغر پشكل مي شستيم با نون سنگك مي زديم به بدن يادش بخير اون وقتا مثل حالا از اين لوس بازيا نبود بابام خدابيامرز مي گفت هركي و من انتخاب كردم مي گي چشم ،منم مي گفتم چشم
عشق مشق و اينام همش كار اين اينگيليساي پدر سوختس يه وقت گول نخوريا
عشق مشق و اينام همش كار اين اينگيليساي پدر سوختس يه وقت گول نخوريا
يادش بخير با دوزار مي شد قد گاو گوشت خريد
يادم مياد زمان اون گوربگوري
(البته بعضيا ميگن خدابيامرز)
مثل حالا نبود ننم خدابيامرز با بابام خدابيامرز
باهم ليلي و مجنون بودن خدا هردوشونو رحمت كنه برا هم مي مردن
اگه يه روز آقام دير از حجره ميومد ننه ديگه هلاك شده بود قبلشم ما ،چون بايد هي مي رفتيم حجره هي ميومديم خبر مياورديم
يادش بخير هرچي بود مال اون وقتا بود الان شماها بچه هاي پيزوري روغن نباتي كه چه مي فهمين عشق چيه؟
يادم مياد زمان اون گوربگوري
(البته بعضيا ميگن خدابيامرز)
مثل حالا نبود ننم خدابيامرز با بابام خدابيامرز
باهم ليلي و مجنون بودن خدا هردوشونو رحمت كنه برا هم مي مردن
اگه يه روز آقام دير از حجره ميومد ننه ديگه هلاك شده بود قبلشم ما ،چون بايد هي مي رفتيم حجره هي ميومديم خبر مياورديم
يادش بخير هرچي بود مال اون وقتا بود الان شماها بچه هاي پيزوري روغن نباتي كه چه مي فهمين عشق چيه؟
بعضي عشقام اينجوري بوده خب:؛وقتي شب عروسي موقع عقدكنون چادر و تور روي سرمو زد
كنار و براي اولين بار چشمم تو چشمش افتاد حالم از ريختش بهم خورد،اما بعد كم كم كم كم دلم باهاش نرم شد و بعد 1سال ديدم خاطرخواش شدم...اخه مادرجون من جز اون و اقامو داداشام ديگه مردي نديده بودم...اخه مادرجون اون مرد خونم بود...؛
پسر برو به اين خانومه
اي بابا همين خانم محترمه كه مادر بزرگ همگروهيته بپرس آقاشون تو قيد حياتن يا به سلامتي از دنيا رفته
برو بپرس
من روم نميشه بابا بزرگ خودتون برين
بچه هم بچه هاي قديم تا بابام خدابيامرز مي گفت جمشيد بيا
من فورا حاضر بودم اگه يخورده هم دير مي شد خودمونو از ترس خيس مي كرديم
پسره وقيح برو بپرس
خانم پتيت خانم
پدر بزرگتون در قيد حياتن؟
اگه نيستند
ضمن عرض تسليت خدا رحمت كنه بي زحمت ترتيبي بديد تا اين بابا بزرگ من با مامان بزرگ شما چند كلمه حرف بزنن
البته اگه امكان داره
خوب اين كاري داشت كه جونت در رفت
اي بابا همين خانم محترمه كه مادر بزرگ همگروهيته بپرس آقاشون تو قيد حياتن يا به سلامتي از دنيا رفته
برو بپرس
من روم نميشه بابا بزرگ خودتون برين
بچه هم بچه هاي قديم تا بابام خدابيامرز مي گفت جمشيد بيا
من فورا حاضر بودم اگه يخورده هم دير مي شد خودمونو از ترس خيس مي كرديم
پسره وقيح برو بپرس
خانم پتيت خانم
پدر بزرگتون در قيد حياتن؟
اگه نيستند
ضمن عرض تسليت خدا رحمت كنه بي زحمت ترتيبي بديد تا اين بابا بزرگ من با مامان بزرگ شما چند كلمه حرف بزنن
البته اگه امكان داره
خوب اين كاري داشت كه جونت در رفت
از قديم گفتن به ضعيفه جماعت رو نده
خدابيامرز بابام
نور به قبرش بباره
اونا تو خشت خام يه چيزي مي ديدن كه الان تو تو ماهواره نمي بيني
يه استكان چايي بده تا بقيش رو بگم
خدابيامرز بابام
نور به قبرش بباره
اونا تو خشت خام يه چيزي مي ديدن كه الان تو تو ماهواره نمي بيني
يه استكان چايي بده تا بقيش رو بگم
یادش به خیر مادربزرگم همیشه میگفت مرد جماعت نباید شلوارش دوتا بشه چون هوس زن دوم، سوم، چهارم ...و میکنه
دستت درد نكه بابا
از قديم گفتن دختر مثل همين چايي ديشلمه مي مونه اگه زود نخوريش يخ ميشه بايد زود شوورش داد وگرنه مي مونه بيخ ريشت
تا آخر عمر بايد غرغر خودشو ننشو تحمل كني
از قديم گفتن دختر مثل همين چايي ديشلمه مي مونه اگه زود نخوريش يخ ميشه بايد زود شوورش داد وگرنه مي مونه بيخ ريشت
تا آخر عمر بايد غرغر خودشو ننشو تحمل كني
قدیمیا خیلی حرفا زدن
اما همشون درست نیس
مثلا یه شعری قدیما می خوندن
دخترا....
پسرا شیرن مثل شمشیرن
البته خیلی وقت این شعر ور افتاده
چون پسرا شیر هستن
اما شیر پاستوریزه
اما همشون درست نیس
مثلا یه شعری قدیما می خوندن
دخترا....
پسرا شیرن مثل شمشیرن
البته خیلی وقت این شعر ور افتاده
چون پسرا شیر هستن
اما شیر پاستوریزه
مادربزرگم ميگفت:وقتي يه پسر تو عشقش شكست ميخوره يا يه مرد زنش ميميره، درد احساسيش شبيه برخورد قوزك پا با يك مانع هست كه بيشتر از چند ثانيه طول نميكشه.
اگرچه از صحبتاتون بوي تباني مياد اما هيچ اشكال نداره داداش مهرداد براي دفاع از حقوق آقايون مثل كوه وايساده
پس توقع داشتين تا آخر عمر بشينن گريه كنن!؟
پس توقع داشتين تا آخر عمر بشينن گريه كنن!؟
ماشاءالله که آقایون نیازی به دفاع ندارند، تمام این مملکت سرشار از حقوق آقایونه! کافیه خم شید و زیر پا تون رو نگاه کنین
.
.
.
قانون و شرع هم که بهتون اجازه میده دیگه چرا تا
آخر عمرتون گریه کنید، زود دست به کار شین؛
ولی از قدیم گفتن: آدم عاقل دوبار از یه سوراخ گزیده نمیشه!!!؟
.
.
.
قانون و شرع هم که بهتون اجازه میده دیگه چرا تا
آخر عمرتون گریه کنید، زود دست به کار شین؛
ولی از قدیم گفتن: آدم عاقل دوبار از یه سوراخ گزیده نمیشه!!!؟
بابا منم كه همينو ميگم
اينو راست فرموديد آدم عاقل اصلااز همون اول بايد مواظب باشه كه گزيده نشه
اگرم شد بايد زود به فكر چاره باشه و بيخودي غصه نخوره
اينو راست فرموديد آدم عاقل اصلااز همون اول بايد مواظب باشه كه گزيده نشه
اگرم شد بايد زود به فكر چاره باشه و بيخودي غصه نخوره
پسرم بيخودي تلاش نكن تو هرگز نمي توني زبون هيچ زني رو ببندي پس يه نصيحت بهت مي كنم تو فقط بگو: چشم
اين كلمه كليدي رو فراموش نكن باهاشونم اينقدر يكي بدو نكن
آخه با همه حرفاي بي ربطشون در مورد قانون و شرع و انسانيت و پيدايش عالم و... اينا دلشون پاكه و گناه دارن
بچه جون زن مثل گل ميمونه
بايد خيلي مواظبشون باشي نكنه از گل نازكتر بهشون بگيا
چشم بابا بزرگ چشم
مخلص همه خانوما هم هستيم چه كنم حرمت بزرگترا واجبه
اين كلمه كليدي رو فراموش نكن باهاشونم اينقدر يكي بدو نكن
آخه با همه حرفاي بي ربطشون در مورد قانون و شرع و انسانيت و پيدايش عالم و... اينا دلشون پاكه و گناه دارن
بچه جون زن مثل گل ميمونه
بايد خيلي مواظبشون باشي نكنه از گل نازكتر بهشون بگيا
چشم بابا بزرگ چشم
مخلص همه خانوما هم هستيم چه كنم حرمت بزرگترا واجبه
خانومهای محترمه
خیلی ممنون از مشارکتتون در این بحث
اما توجه داشته باشین
اینجا باید در مورد عشق قدیمیا بگیم نه
دلخوری های خودمون
تازه
چند نفر به یک نفر
اینهمه خانوم و آقای خلاق تنها
انصاف داشته باشید
هر چی باشه احترام مدیر گروه واجب
بیرون از اینجا هرچی خواستین بگین
اما تو گروه
جنگ ممنوع
باز هم بابت دفاع از حقوق خانومها از همه شما متشکرم
ارادتمند
پریا
خیلی ممنون از مشارکتتون در این بحث
اما توجه داشته باشین
اینجا باید در مورد عشق قدیمیا بگیم نه
دلخوری های خودمون
تازه
چند نفر به یک نفر
اینهمه خانوم و آقای خلاق تنها
انصاف داشته باشید
هر چی باشه احترام مدیر گروه واجب
بیرون از اینجا هرچی خواستین بگین
اما تو گروه
جنگ ممنوع
باز هم بابت دفاع از حقوق خانومها از همه شما متشکرم
ارادتمند
پریا
اول از تذكر پريا خانوم ممنونم
دوم اينكه بحث رو برگردونم به مسيرش كم آوردن نيست
وگرنه مخدرات مي بايست خودشونو براي امثال و حكم و اين چيزا آماده مي كردن
لطفا حرفاتونو از زبون بزرگتراتون بنويسين تا جواب مناسب دريافت فرماييد
باز ما رفتيم يه چيزي بخوريم دور ورداشتين
با تمام احترامي كه براي بابا بزرگم قائلم اصلا نمي ذارم يه ذره از حقوق آقايون تضييع بشه
اينكه تواضع منو كم آوردن تعبير فرمودين تقصير خودتون نيست چون اصولا مخدرات همين جورين
دوم اينكه بحث رو برگردونم به مسيرش كم آوردن نيست
وگرنه مخدرات مي بايست خودشونو براي امثال و حكم و اين چيزا آماده مي كردن
لطفا حرفاتونو از زبون بزرگتراتون بنويسين تا جواب مناسب دريافت فرماييد
باز ما رفتيم يه چيزي بخوريم دور ورداشتين
با تمام احترامي كه براي بابا بزرگم قائلم اصلا نمي ذارم يه ذره از حقوق آقايون تضييع بشه
اينكه تواضع منو كم آوردن تعبير فرمودين تقصير خودتون نيست چون اصولا مخدرات همين جورين
ديدي بابا بزرگ خودشون مقصرن هي بمن مي گي مراعات كن
بابا بايد يكي از حقوق آقايون دفاع كنه يانه؟
پسر جون ببين درسته بعضياشون همچين بفهمي نفهمي يكي دو تا تخته كمتراز آقايون دارن اين دليل نميشه اينو هي برخشون بكشي
گاهي اينكه چيزي نگي خودش خيلي حرف توشه
حرف شما متين اما نمي شه هي ما هيچي نگيم كه؟
بابا بايد يكي از حقوق آقايون دفاع كنه يانه؟
پسر جون ببين درسته بعضياشون همچين بفهمي نفهمي يكي دو تا تخته كمتراز آقايون دارن اين دليل نميشه اينو هي برخشون بكشي
گاهي اينكه چيزي نگي خودش خيلي حرف توشه
حرف شما متين اما نمي شه هي ما هيچي نگيم كه؟
maman bozorge man migoft eshghe dokhtara toye rage poshte pashone ta beyad berese to ghalbeshon khayli zaman mibare ama vaghti omad 2 barabare on zaman tol mikeshe ke baz beyad bere sare jash .ama eshghe pesara poshte gardaneshone zod meyad to cheshmeshon zodam az hamonja mire biron :((
قربون مادربزرگم برم میگفت اگه یه روزی شوهرت آمد خونه و گفت خانم عاشقتم بدون خیلی گرسنشه زود غذاشو بیار.
چه مامان بزرگاي خوبي حرفاشون رو بايد طلا گرفت
البته مامان بزرگ منم مي گفت وقتي زنت خيلي مهربون شد اون وقت بيشتر حواست رو جمع كن چون احتمالا يا دسته گلي برات به آب داده يا بايد كلي تو خرج بيفتي
البته مامان بزرگ منم مي گفت وقتي زنت خيلي مهربون شد اون وقت بيشتر حواست رو جمع كن چون احتمالا يا دسته گلي برات به آب داده يا بايد كلي تو خرج بيفتي
پیرمرد و پیرزنی عاشقانه در کنار هم روی نیمکت پارک نشسته بودند. پیرزن میگفت چشمای شوهرم یه برق خاصی داشت فهمیدم عاشقمه. پیرمرد گفت من از گونه های همسرم که از شدت خجالت سرخ شده بود فهمیدم عاشقم شده.!!!!!!!!!!!!!!!!
مادربزرگم میگه بعد از ازدواج عشق به وجود می آید. ولی او هیچ وقت عاشق پدربزرگم نشد او عاشق زندگی کردن شد۔ عشق واقعی را وقتی با تمام وجودش درک کرد که مادر شد.
سلام به همگی. چون دلم گرفته فقط 1 شعر میذارم با حال و هوای عشقای قدیم از 1 شاعر جدید(فاضل نظری بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند
باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند
گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند
کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
خان عموم مي گفت بچه به هيچ دختر رو نده وگرنه سوارت ميشه و ديگه پايين نمياد
نور به قبرش بباره چه حكيمانه سخن مي گفت
نور به قبرش بباره چه حكيمانه سخن مي گفت
پدربزرگم هرگز به مادربزرگم نگفت (دوستت دارم) آخه معتقده که یک مرد هرگز احساساتشو نشون نمیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب البته به قول قديميا مرد بايد مرد باشه
اين لوس بازي هايي هم كه مد شده ماله اين بچه هاي عصر روغن نباتيه وگرنه مرد بايد با هيبت و همچين اينجوري باشه خوب دقت كنين اينجوري
اين لوس بازي هايي هم كه مد شده ماله اين بچه هاي عصر روغن نباتيه وگرنه مرد بايد با هيبت و همچين اينجوري باشه خوب دقت كنين اينجوري
مادر بزرگم ميگه:چقدر زيبا گفتن كه پشت هر مرد موفقي زن توانايي هست كه اون مرد را به اينجا رسونده. ولي لازمه موفقيت يك زن اين هست كه اصلا مردي در زندگيش نباشه.
البته بابا بزرگ من هم كامل و درست اين مثل رو
اينجوري مي گفت: مي گفت هميشه پشت هر مرد بزرگ و
موفقي يك زن وجود داره كه نمي ذاره بيشتر از اين موفق بشه
وچه بداهه گو و خوش بيان بود نور به قبرش بباره
اينجوري مي گفت: مي گفت هميشه پشت هر مرد بزرگ و
موفقي يك زن وجود داره كه نمي ذاره بيشتر از اين موفق بشه
وچه بداهه گو و خوش بيان بود نور به قبرش بباره
نكته اينجاست كه وجود يك مرد در زندگي يك زن كافي است كه ديگه روي موفقيت را نبينه به كل شكست را تجربه كنهمادربزرگم ميگه:
اما هيچ كلامي به ملاحت و زيبايي كلام بابا بزرگ من نميشه انصافا پر از حكمت بود
تصورش رو بكن زنه از پشت مرد رو گرفته تا بيشتر موفق نشه
وگرنه مرده خيلي خيلي بيشتر موفق مي شده
به قول خان عمو زنها همه گلهايي هستند
كه وجودشان سر راه همواره حواست رو از مسير اصلي پرت مي كنن
كه انصافا بايد اين كلام رو هم طلا گرفت
قديميا چه حكمتي تو كلامشون موج مي زنه
تصورش رو بكن زنه از پشت مرد رو گرفته تا بيشتر موفق نشه
وگرنه مرده خيلي خيلي بيشتر موفق مي شده
به قول خان عمو زنها همه گلهايي هستند
كه وجودشان سر راه همواره حواست رو از مسير اصلي پرت مي كنن
كه انصافا بايد اين كلام رو هم طلا گرفت
قديميا چه حكمتي تو كلامشون موج مي زنه
واقعا دارم به مادربزرگم ایمان میارممیگه مردا اشتباهات خودشونو گردن زنها میاندازن
آخه شماها حواس پرتین به ما زنها چه مربوطه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
/
البته خان عمو يه راه حلي هم ارائه كرده بود كه يه كمي خشن ولي عوض بشريت رو نجات ميده كه فكر كنم خودتون بتونين حدس بزنين چي بوده؟
مادربزرگم میگه این ضرب المثل در مورد 99.9999999% از آقایون صدق میکنه:از دل برود هر آنکه از دیده برفت (حتی برای چند ثانیه)
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»
آبجي نبينم كامنت تكراري اونم از يه تاپيك ديگه بذاري!!!؟
اين تاپيك رو پريا خانوم قبلا در جاي ديگه گذاشتن آخه
اين تاپيك رو پريا خانوم قبلا در جاي ديگه گذاشتن آخه
مادرمادربزرگم ميگفته: بعضي مردها و زنها واقعا ابله هستند. بعضي از مردا ابله هستند چون هيچ وقت عشق واقعي يك زن را درك نميكنن بعضي از زنها ابله ترند چون ابراز عشق مردها را باور ميكنن
بيتاي گلم
هیچ اشکالی نداره؛ هر مطلب خوبی ارزش 2بار خوندن رو داره!
تازه همه امون اشتباه می کنیم؛ مثل همین بابا مدیرتون که انشاء من رو به نام دوست خوبم پریاجون اعلام کرده
)-:
هیچ اشکالی نداره؛ هر مطلب خوبی ارزش 2بار خوندن رو داره!
تازه همه امون اشتباه می کنیم؛ مثل همین بابا مدیرتون که انشاء من رو به نام دوست خوبم پریاجون اعلام کرده
)-:
آخ ببخشيد نه شما خيلي شبيه هم مي نويسيد!!!!!؟
اشتباه شد
وصد البته كه انشاتون رو ايشالا اول براي ما گذاشتيد ديگه!؟
تا در جاي ديگر
اشتباه شد
وصد البته كه انشاتون رو ايشالا اول براي ما گذاشتيد ديگه!؟
تا در جاي ديگر
امشب هواي دلم قهوه خانه ايست
در تارخش نوشته كه اين قهوه خانه ايست
دم كرده از محبت تو عشق داغ داغ
با طعم و بوي محبتي كه همه قهوه خانه ايست
تا در كنار يار و ز يادش روان شوم
بر او كنم سلام از دل كه قهوه خانه ايست
مهرداد -تهران 13/8/87
خلاصه ياد قديما و قهوه خونه بخير
بابا بزرگ همتون
عاشق شاعر و پير
ولي دل زنده
در تارخش نوشته كه اين قهوه خانه ايست
دم كرده از محبت تو عشق داغ داغ
با طعم و بوي محبتي كه همه قهوه خانه ايست
تا در كنار يار و ز يادش روان شوم
بر او كنم سلام از دل كه قهوه خانه ايست
مهرداد -تهران 13/8/87
خلاصه ياد قديما و قهوه خونه بخير
بابا بزرگ همتون
عاشق شاعر و پير
ولي دل زنده
یک تجربه از مادربزرگ:اگه شوهرت عصبانیت کرد و خواستی تلافی کنی راههای زیر رو امتحان کن:
1- ازش بخواه یک کار سخت واست انجام بده و بعد اصلا ازش تشکر نکن
2- راجع به شوهر خواهرت و اینکه چقدر باهوش و زرنگه حرف بزن
3- موقع تماشای فیلم در مورد خوش تیپی هنرپیشه اول مرد فیلم با هیجان حرف بزن
4- دایم قربون صدقه پسرت برو
5- بدون اینکه به شوهرت بگی مادرت رو ناهار دعوت کن و موقع غذا خوردن بهش بگو مادرت قراره 1 ماه پیشتون بمونه



