عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion

61 views
طنز كجكي > عشق قديميا

Comments Showing 1-50 of 52 (52 new)    post a comment »
« previous 1

message 1: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
تصور كنيد بابا بزرگا و مامان بزرگا بخوان از عشقشون بگن تو اون دوران قديدم قديما چي ميگن يا اگه زبونم لال الان عاشق بشن چي؟


message 2: by mehrdad (last edited Sep 10, 2008 03:38AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
پسر جون اون قديما من يادم از چهار راه گلوبندك تا ميمدم توپ خونه سرراه ده شاهي مي دادم مش عباس كله پز يه پاتيل آبگوشت كله مي داد قد هيكلت بعد با خدا بيامرز ممد چوبي واصغر پشكل مي شستيم با نون سنگك مي زديم به بدن يادش بخير اون وقتا مثل حالا از اين لوس بازيا نبود بابام خدابيامرز مي گفت هركي و من انتخاب كردم مي گي چشم ،منم مي گفتم چشم
عشق مشق و اينام همش كار اين اينگيليساي پدر سوختس يه وقت گول نخوريا


message 3: by mehrdad (last edited Sep 16, 2008 04:35AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
يادش بخير با دوزار مي شد قد گاو گوشت خريد
يادم مياد زمان اون گوربگوري
(البته بعضيا ميگن خدابيامرز)
مثل حالا نبود ننم خدابيامرز با بابام خدابيامرز
باهم ليلي و مجنون بودن خدا هردوشونو رحمت كنه برا هم مي مردن
اگه يه روز آقام دير از حجره ميومد ننه ديگه هلاك شده بود قبلشم ما ،چون بايد هي مي رفتيم حجره هي ميومديم خبر مياورديم
يادش بخير هرچي بود مال اون وقتا بود الان شماها بچه هاي پيزوري روغن نباتي كه چه مي فهمين عشق چيه؟



message 4: by SerA (last edited Sep 16, 2008 08:51PM) (new)

SerA Mo (saramoazamian) بعضي عشقام اينجوري بوده خب:؛

وقتي شب عروسي موقع عقدكنون چادر و تور روي سرمو زد
كنار و براي اولين بار چشمم تو چشمش افتاد حالم از ريختش بهم خورد،اما بعد كم كم كم كم دلم باهاش نرم شد و بعد 1سال ديدم خاطرخواش شدم...اخه مادرجون من جز اون و اقامو داداشام ديگه مردي نديده بودم...اخه مادرجون اون مرد خونم بود...؛


message 5: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
پسر برو به اين خانومه

اي بابا همين خانم محترمه كه مادر بزرگ همگروهيته بپرس آقاشون تو قيد حياتن يا به سلامتي از دنيا رفته
برو بپرس
من روم نميشه بابا بزرگ خودتون برين
بچه هم بچه هاي قديم تا بابام خدابيامرز مي گفت جمشيد بيا
من فورا حاضر بودم اگه يخورده هم دير مي شد خودمونو از ترس خيس مي كرديم
پسره وقيح برو بپرس

خانم پتيت خانم
پدر بزرگتون در قيد حياتن؟
اگه نيستند
ضمن عرض تسليت خدا رحمت كنه بي زحمت ترتيبي بديد تا اين بابا بزرگ من با مامان بزرگ شما چند كلمه حرف بزنن
البته اگه امكان داره


خوب اين كاري داشت كه جونت در رفت




message 6: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
از قديم گفتن به ضعيفه جماعت رو نده
خدابيامرز بابام
نور به قبرش بباره
اونا تو خشت خام يه چيزي مي ديدن كه الان تو تو ماهواره نمي بيني
يه استكان چايي بده تا بقيش رو بگم


message 7: by Bita (new)

Bita | 507 comments یادش به خیر مادربزرگم همیشه میگفت مرد جماعت نباید شلوارش دوتا بشه چون هوس زن دوم، سوم، چهارم ...و
میکنه


message 8: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
دستت درد نكه بابا
از قديم گفتن دختر مثل همين چايي ديشلمه مي مونه اگه زود نخوريش يخ ميشه بايد زود شوورش داد وگرنه مي مونه بيخ ريشت
تا آخر عمر بايد غرغر خودشو ننشو تحمل كني




message 9: by [deleted user] (new)

قدیمیا خیلی حرفا زدن
اما همشون درست نیس

مثلا یه شعری قدیما می خوندن

دخترا....
پسرا شیرن مثل شمشیرن

البته خیلی وقت این شعر ور افتاده

چون پسرا شیر هستن
اما شیر پاستوریزه


message 10: by Bita (new)

Bita | 507 comments اره پريا جون ولي
من يادمه ميگفتيم
پسرا بادكنكن دست بزنيم ميتركن



message 11: by Bita (new)

Bita | 507 comments مادربزرگم ميگفت:
وقتي يه پسر تو عشقش شكست ميخوره يا يه مرد زنش ميميره، درد احساسيش شبيه برخورد قوزك پا با يك مانع هست كه بيشتر از چند ثانيه طول نميكشه.


message 12: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
آقا مهرداد عزیز
راستی هم که مادربرزگ درست گفتند و شاید کمتر از صدم ثانیه


message 13: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
اگرچه از صحبتاتون بوي تباني مياد اما هيچ اشكال نداره داداش مهرداد براي دفاع از حقوق آقايون مثل كوه وايساده
پس توقع داشتين تا آخر عمر بشينن گريه كنن!؟


message 14: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
ماشاءالله که آقایون نیازی به دفاع ندارند، تمام این مملکت سرشار از حقوق آقایونه! کافیه خم شید و زیر پا تون رو نگاه کنین
.
.
.
قانون و شرع هم که بهتون اجازه میده دیگه چرا تا
آخر عمرتون گریه کنید، زود دست به کار شین؛

ولی از قدیم گفتن: آدم عاقل دوبار از یه سوراخ گزیده نمیشه!!!؟


message 15: by mehrdad (last edited Oct 05, 2008 12:56AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
بابا منم كه همينو ميگم
اينو راست فرموديد آدم عاقل اصلااز همون اول بايد مواظب باشه كه گزيده نشه
اگرم شد بايد زود به فكر چاره باشه و بيخودي غصه نخوره


message 16: by mehrdad (last edited Oct 05, 2008 01:04AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
پسرم بيخودي تلاش نكن تو هرگز نمي توني زبون هيچ زني رو ببندي پس يه نصيحت بهت مي كنم تو فقط بگو: چشم
اين كلمه كليدي رو فراموش نكن باهاشونم اينقدر يكي بدو نكن
آخه با همه حرفاي بي ربطشون در مورد قانون و شرع و انسانيت و پيدايش عالم و... اينا دلشون پاكه و گناه دارن
بچه جون زن مثل گل ميمونه
بايد خيلي مواظبشون باشي نكنه از گل نازكتر بهشون بگيا

چشم بابا بزرگ چشم
مخلص همه خانوما هم هستيم چه كنم حرمت بزرگترا واجبه


message 17: by Bita (new)

Bita | 507 comments ماريا خانم از همين جاست كه تفاوت زن و مرد مشخص ميشه



message 18: by Bita (new)

Bita | 507 comments مادربزرگم ميگه شاهراه مغز مردا خاكيه به خاطر همين در مقابل زنها تو حرف زدن كم ميارن


message 19: by [deleted user] (last edited Oct 05, 2008 03:48AM) (new)

خانومهای محترمه

خیلی ممنون از مشارکتتون در این بحث

اما توجه داشته باشین

اینجا باید در مورد عشق قدیمیا بگیم نه
دلخوری های خودمون

تازه

چند نفر به یک نفر
اینهمه خانوم و آقای خلاق تنها

انصاف داشته باشید
هر چی باشه احترام مدیر گروه واجب

بیرون از اینجا هرچی خواستین بگین
اما تو گروه
جنگ ممنوع

باز هم بابت دفاع از حقوق خانومها از همه شما متشکرم

ارادتمند
پریا


message 20: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
اول از تذكر پريا خانوم ممنونم
دوم اينكه بحث رو برگردونم به مسيرش كم آوردن نيست
وگرنه مخدرات مي بايست خودشونو براي امثال و حكم و اين چيزا آماده مي كردن
لطفا حرفاتونو از زبون بزرگتراتون بنويسين تا جواب مناسب دريافت فرماييد
باز ما رفتيم يه چيزي بخوريم دور ورداشتين

با تمام احترامي كه براي بابا بزرگم قائلم اصلا نمي ذارم يه ذره از حقوق آقايون تضييع بشه

اينكه تواضع منو كم آوردن تعبير فرمودين تقصير خودتون نيست چون اصولا مخدرات همين جورين



message 21: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
ديدي بابا بزرگ خودشون مقصرن هي بمن مي گي مراعات كن
بابا بايد يكي از حقوق آقايون دفاع كنه يانه؟

پسر جون ببين درسته بعضياشون همچين بفهمي نفهمي يكي دو تا تخته كمتراز آقايون دارن اين دليل نميشه اينو هي برخشون بكشي
گاهي اينكه چيزي نگي خودش خيلي حرف توشه
حرف شما متين اما نمي شه هي ما هيچي نگيم كه؟




message 22: by little pax (new)

little pax | 10 comments maman bozorge man migoft eshghe dokhtara toye rage poshte pashone ta beyad berese to ghalbeshon khayli zaman mibare ama vaghti omad 2 barabare on zaman tol mikeshe ke baz beyad bere sare jash .
ama eshghe pesara poshte gardaneshone zod meyad to cheshmeshon zodam az hamonja mire biron :((


message 23: by Bita (new)

Bita | 507 comments قربون مادربزرگم برم میگفت اگه یه روزی شوهرت آمد خونه و گفت خانم عاشقتم بدون خیلی گرسنشه زود غذاشو بیار.


message 24: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
چه مامان بزرگاي خوبي حرفاشون رو بايد طلا گرفت
البته مامان بزرگ منم مي گفت وقتي زنت خيلي مهربون شد اون وقت بيشتر حواست رو جمع كن چون احتمالا يا دسته گلي برات به آب داده يا بايد كلي تو خرج بيفتي


message 25: by Bita (new)

Bita | 507 comments پدربزرگم میگه مرد همین که کار کنه و پول در بیاره نشون میده عاشق زنشه!!!!!!!!!!!!!!!!!


message 26: by Bita (new)

Bita | 507 comments پیرمرد و پیرزنی عاشقانه در کنار هم روی نیمکت پارک نشسته بودند. پیرزن میگفت چشمای شوهرم یه برق خاصی داشت فهمیدم عاشقمه. پیرمرد گفت من از گونه های همسرم که از شدت خجالت سرخ شده بود فهمیدم عاشقم شده.!!!!!!!!!!!!!!!!


message 27: by Bita (new)

Bita | 507 comments مادربزرگم میگه بعد از ازدواج عشق به وجود می آید. ولی او هیچ وقت عاشق پدربزرگم نشد او عاشق زندگی کردن شد۔ عشق واقعی را وقتی با تمام وجودش درک کرد که مادر شد.


message 28: by Zeynab (new)

Zeynab | 2 comments سلام به همگی. چون دلم گرفته فقط 1 شعر میذارم با حال و هوای عشقای قدیم از 1 شاعر جدید(فاضل نظری
بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند

گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست

پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه

تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند




message 29: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
خان عموم مي گفت بچه به هيچ دختر رو نده وگرنه سوارت ميشه و ديگه پايين نمياد
نور به قبرش بباره چه حكيمانه سخن مي گفت



message 30: by Bita (new)

Bita | 507 comments پدربزرگم هرگز به مادربزرگم نگفت (دوستت دارم) آخه معتقده که یک مرد هرگز احساساتشو نشون نمیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


message 31: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
خوب البته به قول قديميا مرد بايد مرد باشه
اين لوس بازي هايي هم كه مد شده ماله اين بچه هاي عصر روغن نباتيه وگرنه مرد بايد با هيبت و همچين اينجوري باشه خوب دقت كنين اينجوري



message 32: by Bita (new)

Bita | 507 comments آهان هیبت مردا پس اینجوری معلوم میشه
خوب شد فهمیدیم


message 33: by Bita (new)

Bita | 507 comments مادر بزرگم ميگه:
چقدر زيبا گفتن كه پشت هر مرد موفقي زن توانايي هست كه اون مرد را به اينجا رسونده. ولي لازمه موفقيت يك زن اين هست كه اصلا مردي در زندگيش نباشه.


message 34: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
البته بابا بزرگ من هم كامل و درست اين مثل رو

اينجوري مي گفت: مي گفت هميشه پشت هر مرد بزرگ و

موفقي يك زن وجود داره كه نمي ذاره بيشتر از اين موفق بشه

وچه بداهه گو و خوش بيان بود نور به قبرش بباره


message 35: by Bita (new)

Bita | 507 comments نكته اينجاست كه وجود يك مرد در زندگي يك زن كافي است كه ديگه روي موفقيت را نبينه به كل شكست را تجربه كنه
مادربزرگم ميگه:


message 36: by mehrdad (last edited Oct 15, 2008 05:53AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
اما هيچ كلامي به ملاحت و زيبايي كلام بابا بزرگ من نميشه انصافا پر از حكمت بود

تصورش رو بكن زنه از پشت مرد رو گرفته تا بيشتر موفق نشه
وگرنه مرده خيلي خيلي بيشتر موفق مي شده

به قول خان عمو زنها همه گلهايي هستند
كه وجودشان سر راه همواره حواست رو از مسير اصلي پرت مي كنن
كه انصافا بايد اين كلام رو هم طلا گرفت
قديميا چه حكمتي تو كلامشون موج مي زنه


message 37: by Bita (new)

Bita | 507 comments واقعا دارم به مادربزرگم ایمان میارم
میگه مردا اشتباهات خودشونو گردن زنها میاندازن
آخه شماها حواس پرتین به ما زنها چه مربوطه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
/


message 38: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
البته خان عمو يه راه حلي هم ارائه كرده بود كه يه كمي خشن ولي عوض بشريت رو نجات ميده كه فكر كنم خودتون بتونين حدس بزنين چي بوده؟


message 39: by S.Parisan (new)

S.Parisan | 137 comments
پیری مانع از عشق نیست
اما عشق تا حدی مانع از پیریست




message 40: by Bita (new)

Bita | 507 comments مادربزرگم میگه این ضرب المثل در مورد 99.9999999% از آقایون صدق میکنه:
از دل برود هر آنکه از دیده برفت (حتی برای چند ثانیه)



message 41: by Bita (last edited Oct 23, 2008 11:47AM) (new)

Bita | 507 comments از وقتي پيرزن فلج شد و ديگه نتونست راه بره پيرمرد ناخنهاي پاهاش را برايش لاك ميزنه.


message 42: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
چقدر رياضيتون خوبه حسوديم شد!!!!!!!!؟

تا هفت رقم اعشار حساب شده واقعا چه هوش و هواسي

احسنت


message 43: by Bita (new)

Bita | 507 comments در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»

- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»






message 44: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
آبجي نبينم كامنت تكراري اونم از يه تاپيك ديگه بذاري!!!؟

اين تاپيك رو پريا خانوم قبلا در جاي ديگه گذاشتن آخه





message 45: by Bita (new)

Bita | 507 comments اي واي معذرت ميخوام
ولي من اين رو جاي ديگه خوندم



message 46: by Bita (new)

Bita | 507 comments مادرمادربزرگم ميگفته: بعضي مردها و زنها واقعا ابله هستند. بعضي از مردا ابله هستند چون هيچ وقت عشق واقعي يك زن را درك نميكنن
بعضي از زنها ابله ترند چون ابراز عشق مردها را باور ميكنن


message 47: by Maria (last edited Oct 30, 2008 03:33AM) (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
بيتاي گلم

هیچ اشکالی نداره؛ هر مطلب خوبی ارزش 2بار خوندن رو داره!

تازه همه امون اشتباه می کنیم؛ مثل همین بابا مدیرتون که انشاء من رو به نام دوست خوبم پریاجون اعلام کرده
)-:



message 48: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
آخ ببخشيد نه شما خيلي شبيه هم مي نويسيد!!!!!؟
اشتباه شد

وصد البته كه انشاتون رو ايشالا اول براي ما گذاشتيد ديگه!؟

تا در جاي ديگر



message 49: by mehrdad (last edited Nov 03, 2008 12:07AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
امشب هواي دلم قهوه خانه ايست
در تارخش نوشته كه اين قهوه خانه ايست

دم كرده از محبت تو عشق داغ داغ
با طعم و بوي محبتي كه همه قهوه خانه ايست

تا در كنار يار و ز يادش روان شوم
بر او كنم سلام از دل كه قهوه خانه ايست

مهرداد -تهران 13/8/87

خلاصه ياد قديما و قهوه خونه بخير

بابا بزرگ همتون

عاشق شاعر و پير
ولي دل زنده








message 50: by Bita (new)

Bita | 507 comments یک تجربه از مادربزرگ:
اگه شوهرت عصبانیت کرد و خواستی تلافی کنی راههای زیر رو امتحان کن:
1- ازش بخواه یک کار سخت واست انجام بده و بعد اصلا ازش تشکر نکن
2- راجع به شوهر خواهرت و اینکه چقدر باهوش و زرنگه حرف بزن
3- موقع تماشای فیلم در مورد خوش تیپی هنرپیشه اول مرد فیلم با هیجان حرف بزن
4- دایم قربون صدقه پسرت برو
5- بدون اینکه به شوهرت بگی مادرت رو ناهار دعوت کن و موقع غذا خوردن بهش بگو مادرت قراره 1 ماه پیشتون بمونه



« previous 1
back to top