Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
“
پـرِ پـرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچهی ماهتاب
پارو میکشند،
خوشا رهــا کردن و رفتــن!
خوابی دیگــر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمیخواند
”
― آیدا: درخت و خنجر و خاطره
پـرِ پـرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچهی ماهتاب
پارو میکشند،
خوشا رهــا کردن و رفتــن!
خوابی دیگــر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمیخواند
”
― آیدا: درخت و خنجر و خاطره
“در تمام ِ شب چراغی نیست.
در تمام ِ شهر
نیست یک فریاد.
ای خداوندان ِ خوفانگیز ِ شب پیمان ِ ظلمتدوست!
تا نه من فانوس ِ شیطان را بیاویزم
در رواق ِ هر شکنجهگاه ِ پنهانيی ِ این فردوس ِ ظلمآئین،
تا نه این شبهای ِ بیپایان ِ جاویدان ِ افسون پایهتان را من
به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانیتر کنم نفرین،
ظلمتآباد ِ بهشت ِ گند ِتان را، در به روی ِ من
بازنگشائید!
در تمام ِ شب چراغی نیست
در تمام ِ روز
نیست یک فریاد.
چون شبان ِ بیستاره قلب ِ من تنهاست.
تا ندانند از چه میسوزم من، از نخوت زبانام در دهان بستهست.
راه ِ من پیداست.
پای ِ من خستهست.
پهلوانی خسته را مانم که میگوید سرود ِ کهنهی ِ فتحی قدیمی را.
با تن ِ بشکستهاش،
تنها
زخم ِ پُردردی به جا ماندهست از شمشیر و، دردی جانگزای از خشم
اشک، میجوشاندش در چشم ِ خونین داستان ِ درد
خشم ِ خونین، اشک میخشکاندش در چشم.
در شب ِ بیصبح ِ خود تنهاست.
از درون بر خود خمیده، در بیابانی که بر هر سوی ِ آن خوفی نهاده دام
دردناک و خشمناک از رنج ِ زخم و نخوت ِ خود میزند فریاد
در تمام ِ شب چراغی نیست
در تمام ِ دشت
نیست یک فریاد...
ای خداوندان ِ ظلمتشاد!
از بهشت ِ گند ِتان، ما را
جاودانه بینصیبی باد!
باد تا فانوس ِ شیطان را برآویزم
در رواق ِ هر شکنجهگاه ِ این فردوس ِ ظلمآئین!
باد تا شبهای ِ افسونمایهتان را من
به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانیتر کنم نفرین”
―
در تمام ِ شهر
نیست یک فریاد.
ای خداوندان ِ خوفانگیز ِ شب پیمان ِ ظلمتدوست!
تا نه من فانوس ِ شیطان را بیاویزم
در رواق ِ هر شکنجهگاه ِ پنهانيی ِ این فردوس ِ ظلمآئین،
تا نه این شبهای ِ بیپایان ِ جاویدان ِ افسون پایهتان را من
به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانیتر کنم نفرین،
ظلمتآباد ِ بهشت ِ گند ِتان را، در به روی ِ من
بازنگشائید!
در تمام ِ شب چراغی نیست
در تمام ِ روز
نیست یک فریاد.
چون شبان ِ بیستاره قلب ِ من تنهاست.
تا ندانند از چه میسوزم من، از نخوت زبانام در دهان بستهست.
راه ِ من پیداست.
پای ِ من خستهست.
پهلوانی خسته را مانم که میگوید سرود ِ کهنهی ِ فتحی قدیمی را.
با تن ِ بشکستهاش،
تنها
زخم ِ پُردردی به جا ماندهست از شمشیر و، دردی جانگزای از خشم
اشک، میجوشاندش در چشم ِ خونین داستان ِ درد
خشم ِ خونین، اشک میخشکاندش در چشم.
در شب ِ بیصبح ِ خود تنهاست.
از درون بر خود خمیده، در بیابانی که بر هر سوی ِ آن خوفی نهاده دام
دردناک و خشمناک از رنج ِ زخم و نخوت ِ خود میزند فریاد
در تمام ِ شب چراغی نیست
در تمام ِ دشت
نیست یک فریاد...
ای خداوندان ِ ظلمتشاد!
از بهشت ِ گند ِتان، ما را
جاودانه بینصیبی باد!
باد تا فانوس ِ شیطان را برآویزم
در رواق ِ هر شکنجهگاه ِ این فردوس ِ ظلمآئین!
باد تا شبهای ِ افسونمایهتان را من
به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانیتر کنم نفرین”
―
“سكوت آب
مىتواند
خشكى باشد و فرياد عطش
سكوت گندم
مىتواند
گرسنهگى باشد و غريو پيروزمندانهى قحط
همچنان كه سكوت آفتاب
ظلمات است ـ
اما سكوت آدمى فقدان جهان و خداست
غريو را
تصوير كن
”
―
مىتواند
خشكى باشد و فرياد عطش
سكوت گندم
مىتواند
گرسنهگى باشد و غريو پيروزمندانهى قحط
همچنان كه سكوت آفتاب
ظلمات است ـ
اما سكوت آدمى فقدان جهان و خداست
غريو را
تصوير كن
”
―
“در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم
آینه ها و شب پره ها ی مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمان بلند و کمان گشادی پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه آخرین را
در پرده ای که می زنی مکرر کن”
― آیدا در آینه
آینه ها و شب پره ها ی مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمان بلند و کمان گشادی پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه آخرین را
در پرده ای که می زنی مکرر کن”
― آیدا در آینه
شعر سـپـيـد
— 469 members
— last activity Feb 04, 2018 08:24AM
آنها كه برگ هاي شعرشان سـپِيد نه ! من خانه ای ندارم , سقفی نمانده است , دیوار و سقف خانه ی من همین هاست که می نویسم . همین طرز نوشتن از راست به ...more
داستان كوتاه
— 3332 members
— last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
حقوق بشر _ Human Rights
— 271 members
— last activity Dec 05, 2016 06:01AM
I Have A Dream "I have a dream... I have a dream that one day little black boys and black girls will be able to join hands with little white boys a ...more
Shajarian شجریان
— 349 members
— last activity Jun 21, 2010 02:50PM
گروه دوست داران استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان
Yalda’s 2025 Year in Books
Take a look at Yalda’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Yalda
Lists liked by Yalda
























