Mohammad Salikandi
https://www.goodreads.com/mohammadsalikandi
“حتما نباید کسی پدرت را کشته باشد تا تو از او بیزار باشی. آدمهایی یافت می شوند که راه رفتنشان، گفتنشان، نگاهشان و حتی لبخندشان در تو بیزاری می رویاند.”
― جای خالی سلوچ
― جای خالی سلوچ
“he always felt himself dependent on the Chief Master, who had sent him into this life, and he knew that when dying he would still be in that Master's power and would not be ill-used by Him.”
― Master and Man
― Master and Man
“Can it be that I have not lived as one ought?" suddenly came into his head. "But how not so, when I've done everything as it should be done?”
― The Death of Ivan Ilych
― The Death of Ivan Ilych
“Then he bent over the railing on the bridge, looked down at the black, turbulent Yauza and felt a strong urge to throw himself in, head first- not from disgust with life, not to commit suicide, but to replace one pain with another, even if it meant being broken to pieces.”
―
―
“آیا مقصودم نوشتن وصیت نامه است ؟ هرگز. چون نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد، و ان گهی چه چیزی روی زمین می تواند برایم کوچک ترین ارزش را داشته باشد. آنچه زنده گی بوده است از دست داده ام، گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آن که من رفتم ، بدرک ، می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند، می خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند. من فقط برای این احتیاج نوشتم که عجالتاً برایم ضروری شده است، می نویسم؛ من محتاجم، بیش از پیش محتاجم که افکار خودم را به موجود خیالی خودم، به سایۀ خودم ارتباط بدهم. این سایه ی شومی که جلو روشنایی پیه سوز روی دیوار خم شده و مثل این است آنچه می نویسم به دقت می خواند و می بلعد. این سایه حتماً بهتر از من می فهمد! فقط با سایه ی خودم خوب می توانم حرف بزنم، اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند، فقط او میتواند مرا بشناسد، او حتماً می فهمد ... می خواهم عصاره، نه شراب تلخ زنده گی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم «این زنده گی من است!»”
―
―
Mohammad’s 2025 Year in Books
Take a look at Mohammad’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Polls voted on by Mohammad
Lists liked by Mohammad








