“التحدث مع الغرباء يكون أكثر صدقاً، بحيث يبعث ما تكنّه في صدرك. إلا أن التحدث مع الأصدقاء والأقارب -أب وأم وزوجة وزوج وأخ وأخت- يشتمل على الكثير من المحظورات في اللاوعي: (لا تقل هذا، فقد يجرح شعوره. ولا تفعل ذاك فقد لا تحبه. ولا تتصرف على هذا النحو، والدك مسن وقد يُصدم) . وهكذا يواصل المرء عملية التحكم والمراقبة. فتسقط الحقيقة شيئا فشيئا إلى قبو كيانك، وتتمرس بالحذاقة والذكاء في استخدام التزييف. فتواصل الابتسام بابتسامات زائفة، مرسومة فقط على شفتيك.”
― العلاقة الحميمية: الثقة بالنفس وبالآخرين
― العلاقة الحميمية: الثقة بالنفس وبالآخرين
“دلتنگیهای آدمی را باد،
ترانهای میخواند،
رویاهایش را،
آسمان پرستاره ناديده میگيرد،
و هر دانه برفی،
به اشكی نريخته میماند.
«سكوت»
سرشار از سخنان ناگفته است،
از حركات ناكرده،
اعتراف به عشقهای نهان،
و شگفتیهای بر زبان نيامده.
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است.
حقيقت تو
و من”
―
ترانهای میخواند،
رویاهایش را،
آسمان پرستاره ناديده میگيرد،
و هر دانه برفی،
به اشكی نريخته میماند.
«سكوت»
سرشار از سخنان ناگفته است،
از حركات ناكرده،
اعتراف به عشقهای نهان،
و شگفتیهای بر زبان نيامده.
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است.
حقيقت تو
و من”
―
“در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهاييست
دل من
كه به اندازه ي يك عشقست
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه ي خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند”
―
دل من
كه به اندازه ي يك عشقست
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه ي خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند”
―
“اشک رازي ست
لبخند رازي ست
عشق رازي ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود.
قصه نيستم که بگويي
نغمه نيستم که بخواني
صدا نيستم که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني...
من درد مشترکم
مرا فرياد کن.
درخت با جنگل سخن مي گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن مي گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه هاي تُرا در يافته ام
با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان؛
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيباترين سرود ها را
و تُرا که مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بوده اند.
دستت را به من بده
دست هاي تو با من آشناست
اي دير يافته با تو سخن مي گويم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد
زيرا که من
ريشه هاي تُرا دريافته ام
زيرا که صداي من
با صداي تو آشناست”
―
لبخند رازي ست
عشق رازي ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود.
قصه نيستم که بگويي
نغمه نيستم که بخواني
صدا نيستم که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني...
من درد مشترکم
مرا فرياد کن.
درخت با جنگل سخن مي گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن مي گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه هاي تُرا در يافته ام
با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان؛
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيباترين سرود ها را
و تُرا که مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بوده اند.
دستت را به من بده
دست هاي تو با من آشناست
اي دير يافته با تو سخن مي گويم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد
زيرا که من
ريشه هاي تُرا دريافته ام
زيرا که صداي من
با صداي تو آشناست”
―
“وقتي تو نيستي
نه هستهاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض ميخورم
عمـري است
لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره ميكنم: باشد براي روز مبادا
اما
در صفحههاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه ميداند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا
باشد
وقتي تو نيستي
نه هستهاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
هر روز بيتو
روز مباداست”
― آینههای ناگهان
نه هستهاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض ميخورم
عمـري است
لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره ميكنم: باشد براي روز مبادا
اما
در صفحههاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه ميداند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا
باشد
وقتي تو نيستي
نه هستهاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
هر روز بيتو
روز مباداست”
― آینههای ناگهان
الوردة’s 2025 Year in Books
Take a look at الوردة’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
الوردة hasn't connected with their friends on Goodreads, yet.
Favorite Genres
Art, Biography, Crime, Fantasy, Graphic novels, Historical fiction, History, Paranormal, Philosophy, Poetry, and Science
Polls voted on by الوردة
Lists liked by الوردة


