“از ظلمت رمیده خبر می دهد سحر
شب رفت و با سپیده خبر می دهد سحر
در چاه بیم، امید به ماه ندیده داشت
و اینک ز مهر دیده خبر می دهد سحر
از اختر شبان، رمه شب رمید و رفت
وز رفته و رمیده خبر می دهد سحر
زنگار خورد جوشن شب را به نوش خند
از تیغ آب دیده خبر می دهد سحر
باز از حریق بیشه خاکسترین فلق
آتش به جان خریده خبر می دهد سحر
از غمز و ناز انجم وز رمز و راز شب
بس دیده و شنیده خبر می دهد سحر
بس شد شهید پرده شب ها، شهاب ها
وان پرده ها دریده خبر می دهد سحر
آه آن پریده رنگ که بود و چه شد کز او
رنگش ز رخ پریده خبر می دهد سحر
چاووش خوان قافله روشنان امید
از ظلمت رمیده خبر می دهد سحر”
―
شب رفت و با سپیده خبر می دهد سحر
در چاه بیم، امید به ماه ندیده داشت
و اینک ز مهر دیده خبر می دهد سحر
از اختر شبان، رمه شب رمید و رفت
وز رفته و رمیده خبر می دهد سحر
زنگار خورد جوشن شب را به نوش خند
از تیغ آب دیده خبر می دهد سحر
باز از حریق بیشه خاکسترین فلق
آتش به جان خریده خبر می دهد سحر
از غمز و ناز انجم وز رمز و راز شب
بس دیده و شنیده خبر می دهد سحر
بس شد شهید پرده شب ها، شهاب ها
وان پرده ها دریده خبر می دهد سحر
آه آن پریده رنگ که بود و چه شد کز او
رنگش ز رخ پریده خبر می دهد سحر
چاووش خوان قافله روشنان امید
از ظلمت رمیده خبر می دهد سحر”
―
“نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی
درست همینطور که هستی و من هزار بار بهتر از این باشم و باز هزار بار عاشق تو نباشم
نمی شود می دانم
نمی شود که بهاراز تو سر سبز تر باشد”
―
درست همینطور که هستی و من هزار بار بهتر از این باشم و باز هزار بار عاشق تو نباشم
نمی شود می دانم
نمی شود که بهاراز تو سر سبز تر باشد”
―
“در خانه ما فقر به اندازه ای بود که آدم خیلی زود یاد می گرفت چیزی را تلف نکند، هرچیزی پول می برد، گران بود.”
― درخت زیبای من
― درخت زیبای من
“وقتي تو نيستي
نه هستهاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض ميخورم
عمـري است
لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره ميكنم: باشد براي روز مبادا
اما
در صفحههاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه ميداند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا
باشد
وقتي تو نيستي
نه هستهاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
هر روز بيتو
روز مباداست”
― آینههای ناگهان
نه هستهاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض ميخورم
عمـري است
لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره ميكنم: باشد براي روز مبادا
اما
در صفحههاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه ميداند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا
باشد
وقتي تو نيستي
نه هستهاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
هر روز بيتو
روز مباداست”
― آینههای ناگهان
Mahya’s 2025 Year in Books
Take a look at Mahya’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Favorite Genres
Polls voted on by Mahya
Lists liked by Mahya





















