samane kazemi

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about samane.

https://www.goodreads.com/samakazemi

طرف گرمانت
Rate this book
Clear rating

 
Free Logic
Rate this book
Clear rating

 
The Courage to be...
Rate this book
Clear rating

 
See all 14 books that samane is reading…
Loading...
“یک بار دگر«عبث»در آیینه

غمگین و خموش خنده بر من کرد .



یک بار دگر ز خوشه ی سیگار

درآیینه آه و دود خرمن کرد .



مشرق چپق طلایی خود را

برداشت،به لب گذاشت،روشن کرد .



زرین دودی گرفت عالم را،

آفاق ردای روز بر تن کرد .



و آن زلف گلابتون آبی پوش

باغی گل آتشی به دامن کرد .



پرید از آشیان پرستو جلد

کی سنگ پرنده در فلاخن کرد؟



طاووس گشود چتر بوقلمون

خفاش به کنج غار مسکن کرد



البرز کلاه سرخ بر سر داشت

بر داشت، قبای زرد بر تن کرد...



هر چند که تازه می کنی دردم،

ای صبح، سلام بر تو، خوش بر دم!





خشکید و...



خشکید و کویر لوت شد دریامان

امروز بد و از آن بتر فردامان



زین تیره دل دیو صفت، مشتی شمر

چون آخرت یزید شد دنیامان

مهدی اخوان ثالث تهران، اردیبهشت1339”
مهدی اخوان ثالث (م. امید

احمد شاملو
“به ماه می مانی: نه خنک میکنی ,نه گرم.”
احمد شاملو, دن آرام، جلد اول و دوم

M.L. Rio
“What is more important, that Caesar is assassinated or that he is assassinated by his intimate friends? … That,’ Frederick said, 'is where the tragedy is.”
M.L. Rio, If We Were Villains

نیما یوشیج
“«هیهات! من می‌توانم وحشی‌ترین حیوانات را آرام کنم اما از آرام کردن این قلب کوچک عاجزم. می‌توانم انسان و حیوان را بفریبم، اما قلب خود را نمی‌توانم فریب بدهم. تو سلام و محبت ابدی مرا به موج رودخانه‌ها و دره‌های تاریک و گل‌های صحرایی برسان.
انبساط و انقباض قلب گم‌شدگان را به یکباره بگیر و به آسمان و هوای صاف کوهستان تسلیم کن.
و تو خودت هم هر مکتوبی که برای من می‌نویسی یک گل صحرایی در آن بینداز و این اوراق را هم روی هر گلی که می‌پسندی بگستران.
پسند تو، پسند من است. اگر بخواهی به این آرزوهای من عمل نکنی آن را هم می‌پسندم.
عزیزم! اما این را هرگز نخواهم پسندید که در نوشتن کاغذ صرفه‌جویی کرده یا وقت عزیزت را همیشه به تماشای کوهستان بگذرانی و برای من سرگذشت نکنی.»

برادر آواره‌ی تو:
نیما”
Nima Yushij, مجموعه‌ی کامل نامه‌های نیما یوشیج

رضا براهنی
“شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت
که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
شبانه روز دریدم، دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
نیامد
کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را چُنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
که آفتاب بیاید
نیامد”
رضا براهنی, خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم

year in books

samane hasn't connected with her friends on Goodreads, yet.





Polls voted on by samane

Lists liked by samane