samane kazemi
https://www.goodreads.com/samakazemi
“شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش میریخت
که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
شبانه روز دریدم، دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را چُنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
که آفتاب بیاید
نیامد”
― خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش میریخت
که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
شبانه روز دریدم، دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را چُنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
که آفتاب بیاید
نیامد”
― خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم
“یک بار دگر«عبث»در آیینه
غمگین و خموش خنده بر من کرد .
یک بار دگر ز خوشه ی سیگار
درآیینه آه و دود خرمن کرد .
مشرق چپق طلایی خود را
برداشت،به لب گذاشت،روشن کرد .
زرین دودی گرفت عالم را،
آفاق ردای روز بر تن کرد .
و آن زلف گلابتون آبی پوش
باغی گل آتشی به دامن کرد .
پرید از آشیان پرستو جلد
کی سنگ پرنده در فلاخن کرد؟
طاووس گشود چتر بوقلمون
خفاش به کنج غار مسکن کرد
البرز کلاه سرخ بر سر داشت
بر داشت، قبای زرد بر تن کرد...
هر چند که تازه می کنی دردم،
ای صبح، سلام بر تو، خوش بر دم!
خشکید و...
خشکید و کویر لوت شد دریامان
امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیره دل دیو صفت، مشتی شمر
چون آخرت یزید شد دنیامان
مهدی اخوان ثالث تهران، اردیبهشت1339”
―
غمگین و خموش خنده بر من کرد .
یک بار دگر ز خوشه ی سیگار
درآیینه آه و دود خرمن کرد .
مشرق چپق طلایی خود را
برداشت،به لب گذاشت،روشن کرد .
زرین دودی گرفت عالم را،
آفاق ردای روز بر تن کرد .
و آن زلف گلابتون آبی پوش
باغی گل آتشی به دامن کرد .
پرید از آشیان پرستو جلد
کی سنگ پرنده در فلاخن کرد؟
طاووس گشود چتر بوقلمون
خفاش به کنج غار مسکن کرد
البرز کلاه سرخ بر سر داشت
بر داشت، قبای زرد بر تن کرد...
هر چند که تازه می کنی دردم،
ای صبح، سلام بر تو، خوش بر دم!
خشکید و...
خشکید و کویر لوت شد دریامان
امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیره دل دیو صفت، مشتی شمر
چون آخرت یزید شد دنیامان
مهدی اخوان ثالث تهران، اردیبهشت1339”
―
“فکر میکنم با چه چیز میتوانم زندگی را دوست بدارم. به یک جا دست میگذارم دستم به شدت میلرزد. پا میگذارم. زیر پایم زلزلهی شدیدی احداث میشود!
شنبه 21 اردیبهشت 1305”
― مجموعهی کامل نامههای نیما یوشیج
شنبه 21 اردیبهشت 1305”
― مجموعهی کامل نامههای نیما یوشیج
“به ماه می مانی: نه خنک میکنی ,نه گرم.”
― دن آرام، جلد اول و دوم
― دن آرام، جلد اول و دوم
samane’s 2025 Year in Books
Take a look at samane’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
samane hasn't connected with her friends on Goodreads, yet.
Favorite Genres
Art, Biography, Business, Children's, Christian, Classics, Comics, Crime, Ebooks, Fantasy, Fiction, Graphic novels, Historical fiction, History, Memoir, Mystery, Non-fiction, Paranormal, Philosophy, Poetry, Psychology, Religion, Romance, Science, Science fiction, Self help, Suspense, and Spirituality
Polls voted on by samane
Lists liked by samane






































