samane kazemi
https://www.goodreads.com/samakazemi
“یک بار دگر«عبث»در آیینه
غمگین و خموش خنده بر من کرد .
یک بار دگر ز خوشه ی سیگار
درآیینه آه و دود خرمن کرد .
مشرق چپق طلایی خود را
برداشت،به لب گذاشت،روشن کرد .
زرین دودی گرفت عالم را،
آفاق ردای روز بر تن کرد .
و آن زلف گلابتون آبی پوش
باغی گل آتشی به دامن کرد .
پرید از آشیان پرستو جلد
کی سنگ پرنده در فلاخن کرد؟
طاووس گشود چتر بوقلمون
خفاش به کنج غار مسکن کرد
البرز کلاه سرخ بر سر داشت
بر داشت، قبای زرد بر تن کرد...
هر چند که تازه می کنی دردم،
ای صبح، سلام بر تو، خوش بر دم!
خشکید و...
خشکید و کویر لوت شد دریامان
امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیره دل دیو صفت، مشتی شمر
چون آخرت یزید شد دنیامان
مهدی اخوان ثالث تهران، اردیبهشت1339”
―
غمگین و خموش خنده بر من کرد .
یک بار دگر ز خوشه ی سیگار
درآیینه آه و دود خرمن کرد .
مشرق چپق طلایی خود را
برداشت،به لب گذاشت،روشن کرد .
زرین دودی گرفت عالم را،
آفاق ردای روز بر تن کرد .
و آن زلف گلابتون آبی پوش
باغی گل آتشی به دامن کرد .
پرید از آشیان پرستو جلد
کی سنگ پرنده در فلاخن کرد؟
طاووس گشود چتر بوقلمون
خفاش به کنج غار مسکن کرد
البرز کلاه سرخ بر سر داشت
بر داشت، قبای زرد بر تن کرد...
هر چند که تازه می کنی دردم،
ای صبح، سلام بر تو، خوش بر دم!
خشکید و...
خشکید و کویر لوت شد دریامان
امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیره دل دیو صفت، مشتی شمر
چون آخرت یزید شد دنیامان
مهدی اخوان ثالث تهران، اردیبهشت1339”
―
“به ماه می مانی: نه خنک میکنی ,نه گرم.”
― دن آرام، جلد اول و دوم
― دن آرام، جلد اول و دوم
“هناك بئرٌ قد حفرته داخلي ولم يخرج الماء.
يا الله ماذا أفعل بهذه الهوّة التي صنعتها بيدي”
―
يا الله ماذا أفعل بهذه الهوّة التي صنعتها بيدي”
―
“آسمان یکریز میبارد
روی بندرگاه؛
روی دندههای آویزان ِ یک بام سفالین در کنار ِ راه
روی آیشها که شاخک خوشهاش را میدواند.
روی نوغانخانه، روی پل، که در سرتاسرش امشب
مثل ِ اینکه ضرب میگیرند یا آنجا کسی غمناک میخواند؛
همچنین بر روی بالاخانه همسایه من - مرد ماهیگیر مسکینی
که او را میشناسی
.خالی افتاده است اما خانه همسایه من دیرگاهیست.
ای رفیق ِمن- که ازین بندرِ دلتنگ روی حرفِ من با توست
ِو عروقِ زخمدار ِمن ازین حرفم که با تو در میان میآید از درد درون
خالی است
-و در درونِ دردناکِ من ز دیگر گونه زخم ِمن می آید پُر
هیچ آوایی نمیآید از آن مردی که در آن پنجره هر روز
.چشم در راه ِشبی مانندِ امشب بود بارانی
وه! چه سنگین است با آدمکشی - با هر دمی رؤیای جنگ- این .
.زندگانی
،بچهها، زنها
،مردها، آنها که در خانه بودند
.دوست با من، آشنا با من، درین ساعت سراسر کشته گشتند”
―
روی بندرگاه؛
روی دندههای آویزان ِ یک بام سفالین در کنار ِ راه
روی آیشها که شاخک خوشهاش را میدواند.
روی نوغانخانه، روی پل، که در سرتاسرش امشب
مثل ِ اینکه ضرب میگیرند یا آنجا کسی غمناک میخواند؛
همچنین بر روی بالاخانه همسایه من - مرد ماهیگیر مسکینی
که او را میشناسی
.خالی افتاده است اما خانه همسایه من دیرگاهیست.
ای رفیق ِمن- که ازین بندرِ دلتنگ روی حرفِ من با توست
ِو عروقِ زخمدار ِمن ازین حرفم که با تو در میان میآید از درد درون
خالی است
-و در درونِ دردناکِ من ز دیگر گونه زخم ِمن می آید پُر
هیچ آوایی نمیآید از آن مردی که در آن پنجره هر روز
.چشم در راه ِشبی مانندِ امشب بود بارانی
وه! چه سنگین است با آدمکشی - با هر دمی رؤیای جنگ- این .
.زندگانی
،بچهها، زنها
،مردها، آنها که در خانه بودند
.دوست با من، آشنا با من، درین ساعت سراسر کشته گشتند”
―
“فکر میکنم با چه چیز میتوانم زندگی را دوست بدارم. به یک جا دست میگذارم دستم به شدت میلرزد. پا میگذارم. زیر پایم زلزلهی شدیدی احداث میشود!
شنبه 21 اردیبهشت 1305”
― مجموعهی کامل نامههای نیما یوشیج
شنبه 21 اردیبهشت 1305”
― مجموعهی کامل نامههای نیما یوشیج
samane’s 2025 Year in Books
Take a look at samane’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
samane hasn't connected with her friends on Goodreads, yet.
Favorite Genres
Art, Biography, Business, Children's, Christian, Classics, Comics, Crime, Ebooks, Fantasy, Fiction, Graphic novels, Historical fiction, History, Memoir, Mystery, Non-fiction, Paranormal, Philosophy, Poetry, Psychology, Religion, Romance, Science, Science fiction, Self help, Suspense, and Spirituality
Polls voted on by samane
Lists liked by samane






































