samane kazemi

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about samane.

https://www.goodreads.com/samakazemi

طرف گرمانت
Rate this book
Clear rating

 
Free Logic
Rate this book
Clear rating

 
The Courage to be...
Rate this book
Clear rating

 
See all 14 books that samane is reading…
Loading...
“یک بار دگر«عبث»در آیینه

غمگین و خموش خنده بر من کرد .



یک بار دگر ز خوشه ی سیگار

درآیینه آه و دود خرمن کرد .



مشرق چپق طلایی خود را

برداشت،به لب گذاشت،روشن کرد .



زرین دودی گرفت عالم را،

آفاق ردای روز بر تن کرد .



و آن زلف گلابتون آبی پوش

باغی گل آتشی به دامن کرد .



پرید از آشیان پرستو جلد

کی سنگ پرنده در فلاخن کرد؟



طاووس گشود چتر بوقلمون

خفاش به کنج غار مسکن کرد



البرز کلاه سرخ بر سر داشت

بر داشت، قبای زرد بر تن کرد...



هر چند که تازه می کنی دردم،

ای صبح، سلام بر تو، خوش بر دم!





خشکید و...



خشکید و کویر لوت شد دریامان

امروز بد و از آن بتر فردامان



زین تیره دل دیو صفت، مشتی شمر

چون آخرت یزید شد دنیامان

مهدی اخوان ثالث تهران، اردیبهشت1339”
مهدی اخوان ثالث (م. امید

احمد شاملو
“به ماه می مانی: نه خنک میکنی ,نه گرم.”
احمد شاملو, دن آرام، جلد اول و دوم

“هناك بئرٌ قد حفرته داخلي ولم يخرج الماء.
يا الله ماذا أفعل بهذه الهوّة التي صنعتها بيدي”
أحمد قطليش

نیما یوشیج
“آسمان یکریز می‌بارد
روی بندرگاه؛
روی دنده‌های آویزان ِ یک بام سفالین در کنار ِ راه
روی آیش‌ها که شاخک خوشه‌اش را می‌دواند.
روی نوغانخانه، روی پل، که در سرتاسرش امشب
مثل ِ اینکه ضرب می‌گیرند یا آن‌جا کسی غمناک می‌خواند؛
همچنین بر روی بالاخانه همسایه من - مرد ماهیگیر مسکینی
که او را می‌شناسی

.خالی افتاده است اما خانه همسایه من دیرگاهیست.
ای رفیق ِمن- که ازین بندرِ دلتنگ روی حرفِ من با توست
ِو عروقِ زخمدار ِمن ازین حرفم که با تو در میان می‌‌آید از درد درون
خالی است

-و در درونِ دردناکِ من ز دیگر گونه زخم ِمن می آید پُر
هیچ آوایی نمی‌آید از آن مردی که در آن پنجره هر روز
.چشم در راه ِشبی مانندِ امشب بود بارانی
وه! چه سنگین است با آدمکشی - با هر دمی رؤیای جنگ- این .
.زندگانی

،بچه‌ها، زن‌ها
،مردها، آن‌ها که در خانه بودند
.دوست با من، آشنا با من، درین ساعت سراسر کشته گشتند”
نیما یوشیج

نیما یوشیج
“فکر می‌کنم با چه چیز می‌توانم زندگی را دوست بدارم. به یک جا دست می‌گذارم دستم به شدت می‌لرزد. پا می‌گذارم. زیر پایم زلزله‌ی شدیدی احداث می‌شود!


شنبه 21 اردیبهشت 1305”
Nima Yushij, مجموعه‌ی کامل نامه‌های نیما یوشیج

year in books

samane hasn't connected with her friends on Goodreads, yet.





Polls voted on by samane

Lists liked by samane