samane kazemi
https://www.goodreads.com/samakazemi
“«هیهات! من میتوانم وحشیترین حیوانات را آرام کنم اما از آرام کردن این قلب کوچک عاجزم. میتوانم انسان و حیوان را بفریبم، اما قلب خود را نمیتوانم فریب بدهم. تو سلام و محبت ابدی مرا به موج رودخانهها و درههای تاریک و گلهای صحرایی برسان.
انبساط و انقباض قلب گمشدگان را به یکباره بگیر و به آسمان و هوای صاف کوهستان تسلیم کن.
و تو خودت هم هر مکتوبی که برای من مینویسی یک گل صحرایی در آن بینداز و این اوراق را هم روی هر گلی که میپسندی بگستران.
پسند تو، پسند من است. اگر بخواهی به این آرزوهای من عمل نکنی آن را هم میپسندم.
عزیزم! اما این را هرگز نخواهم پسندید که در نوشتن کاغذ صرفهجویی کرده یا وقت عزیزت را همیشه به تماشای کوهستان بگذرانی و برای من سرگذشت نکنی.»
برادر آوارهی تو:
نیما”
― مجموعهی کامل نامههای نیما یوشیج
انبساط و انقباض قلب گمشدگان را به یکباره بگیر و به آسمان و هوای صاف کوهستان تسلیم کن.
و تو خودت هم هر مکتوبی که برای من مینویسی یک گل صحرایی در آن بینداز و این اوراق را هم روی هر گلی که میپسندی بگستران.
پسند تو، پسند من است. اگر بخواهی به این آرزوهای من عمل نکنی آن را هم میپسندم.
عزیزم! اما این را هرگز نخواهم پسندید که در نوشتن کاغذ صرفهجویی کرده یا وقت عزیزت را همیشه به تماشای کوهستان بگذرانی و برای من سرگذشت نکنی.»
برادر آوارهی تو:
نیما”
― مجموعهی کامل نامههای نیما یوشیج
“آسمان یکریز میبارد
روی بندرگاه؛
روی دندههای آویزان ِ یک بام سفالین در کنار ِ راه
روی آیشها که شاخک خوشهاش را میدواند.
روی نوغانخانه، روی پل، که در سرتاسرش امشب
مثل ِ اینکه ضرب میگیرند یا آنجا کسی غمناک میخواند؛
همچنین بر روی بالاخانه همسایه من - مرد ماهیگیر مسکینی
که او را میشناسی
.خالی افتاده است اما خانه همسایه من دیرگاهیست.
ای رفیق ِمن- که ازین بندرِ دلتنگ روی حرفِ من با توست
ِو عروقِ زخمدار ِمن ازین حرفم که با تو در میان میآید از درد درون
خالی است
-و در درونِ دردناکِ من ز دیگر گونه زخم ِمن می آید پُر
هیچ آوایی نمیآید از آن مردی که در آن پنجره هر روز
.چشم در راه ِشبی مانندِ امشب بود بارانی
وه! چه سنگین است با آدمکشی - با هر دمی رؤیای جنگ- این .
.زندگانی
،بچهها، زنها
،مردها، آنها که در خانه بودند
.دوست با من، آشنا با من، درین ساعت سراسر کشته گشتند”
―
روی بندرگاه؛
روی دندههای آویزان ِ یک بام سفالین در کنار ِ راه
روی آیشها که شاخک خوشهاش را میدواند.
روی نوغانخانه، روی پل، که در سرتاسرش امشب
مثل ِ اینکه ضرب میگیرند یا آنجا کسی غمناک میخواند؛
همچنین بر روی بالاخانه همسایه من - مرد ماهیگیر مسکینی
که او را میشناسی
.خالی افتاده است اما خانه همسایه من دیرگاهیست.
ای رفیق ِمن- که ازین بندرِ دلتنگ روی حرفِ من با توست
ِو عروقِ زخمدار ِمن ازین حرفم که با تو در میان میآید از درد درون
خالی است
-و در درونِ دردناکِ من ز دیگر گونه زخم ِمن می آید پُر
هیچ آوایی نمیآید از آن مردی که در آن پنجره هر روز
.چشم در راه ِشبی مانندِ امشب بود بارانی
وه! چه سنگین است با آدمکشی - با هر دمی رؤیای جنگ- این .
.زندگانی
،بچهها، زنها
،مردها، آنها که در خانه بودند
.دوست با من، آشنا با من، درین ساعت سراسر کشته گشتند”
―
“به ماه می مانی: نه خنک میکنی ,نه گرم.”
― دن آرام، جلد اول و دوم
― دن آرام، جلد اول و دوم
“هناك بئرٌ قد حفرته داخلي ولم يخرج الماء.
يا الله ماذا أفعل بهذه الهوّة التي صنعتها بيدي”
―
يا الله ماذا أفعل بهذه الهوّة التي صنعتها بيدي”
―
samane’s 2025 Year in Books
Take a look at samane’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
samane hasn't connected with her friends on Goodreads, yet.
Favorite Genres
Art, Biography, Business, Children's, Christian, Classics, Comics, Crime, Ebooks, Fantasy, Fiction, Graphic novels, Historical fiction, History, Memoir, Mystery, Non-fiction, Paranormal, Philosophy, Poetry, Psychology, Religion, Romance, Science, Science fiction, Self help, Suspense, and Spirituality
Polls voted on by samane
Lists liked by samane






































