“گفت: آدم ها دو جور گریه دارن؛
وقتی که خیلی غمگینن و وقتی که
خیلی خیلی غمگینن.
گفتم: خب مگه اینا فرقی هم دارن؟
گفت: آره، دومی دیگه اشک نداره...”
―
وقتی که خیلی غمگینن و وقتی که
خیلی خیلی غمگینن.
گفتم: خب مگه اینا فرقی هم دارن؟
گفت: آره، دومی دیگه اشک نداره...”
―
“در لیست مدرسه بزرگترین رقم مال من بود. درست مثل بزرگترین گناه در نامه اعمال.”
― مدیر مدرسه
― مدیر مدرسه
“تاریک ترین جا همیشه زیر چراغ است”
― A Lover's Discourse: Fragments
― A Lover's Discourse: Fragments
“
درس ها
۱
سپیده دم است
ای کاش که بیاموزم
زبانِ پیچیدنِ شاخه ها را در باد
۲
ای باد بر من بپیچ وُ
بر کلماتم روح بِدَم
۳
شاخه هایم را باز کن
به من بیاموز
بودن درختی را که من ام
۴
از ته خاک تا عطر گل ها
وزن بودنم، ایستادنم
زیستنم
۵
برگ ها بر می خیزند
و بر زمین می ریزند
من هم چنین می کنم.
فارسیِ رُزا جمالی”
―
درس ها
۱
سپیده دم است
ای کاش که بیاموزم
زبانِ پیچیدنِ شاخه ها را در باد
۲
ای باد بر من بپیچ وُ
بر کلماتم روح بِدَم
۳
شاخه هایم را باز کن
به من بیاموز
بودن درختی را که من ام
۴
از ته خاک تا عطر گل ها
وزن بودنم، ایستادنم
زیستنم
۵
برگ ها بر می خیزند
و بر زمین می ریزند
من هم چنین می کنم.
فارسیِ رُزا جمالی”
―
“چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید یاری
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری
دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری
نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشک همچو باران زبرت چه برخورم من؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگانی نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری
سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر
که به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری”
― سیاه مشق
نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید یاری
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری
دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری
نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشک همچو باران زبرت چه برخورم من؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگانی نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری
سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر
که به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری”
― سیاه مشق
مـصـطـفـا مـلـكـيـان
— 310 members
— last activity Apr 02, 2014 11:45PM
من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل نگران انسان هاي گوشت ...more
Sin’s 2025 Year in Books
Take a look at Sin’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Sin hasn't connected with her friends on Goodreads, yet.
Favorite Genres
Polls voted on by Sin
Lists liked by Sin




















