Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book

مهکامه عسگری

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about مهکامه.


Loading...
“...نیش و کنایه این و آن؟! هر که هرچه خواه گو بگوید...زبان دیگران دل دیگران است. بگذار دل برخی با مرگان نباشد...دیگرانی همیشه هستند که بار کینه را به کنایه بر زبان می آورند...”
― محمود دولت‌آبادی, جای خالی سلوچ

“...مرگان این را یاد گرفته بود که اگر دلمرده و افسرده به کار نزدیک بشود، به زانو درخواهد آمد و کار بر او سوار خواهد شد. پس با روی گشاده و دل باز به کار می پیچید. طبیعت کار چنین است که می خواهد تو را زمین بزند، از پا درآورد. این تو هستی که نباید پا بخوری، نباید از پا دربیایی...
#جای_خالی_سلوچ
#محمود_دولت_آبادی”
― محمود دولت‌آبادی, جای خالی سلوچ

“مِرگان به کاری که مشغول می‌شد، چهره‌اش چنان حالی می‌گرفت که چیزی چون احترام و بیم به دل صاحبخانه، صاحبان کار می‌دمید. نه کسی به خود می‌دید که به مِرگان تحکم کند، و نه او در کار خود چنین جایی برای کسی باقی می‌گذاشت. شاید برخی زن‌ها، چون دختر حاج سالم، مسلمه، مایل بودند در مِرگان به چشم کنیز خود نگاه کنند؛ اما مِرگان -دست کم حالا- تنگ چنین باری را خرد ‌نمی‌کرد. خوش خلقی او را باید از چاپلوسی جدا می‌کردند. روی گشاده‌‌ی مِرگان در کار، نه برای خوشایند صاحب کار، بلکه برای به زانو درآوردن کار بود. مِرگان این را یاد گرفته بود که اگر دلمرده و افسرده به کار نزدیک بشود، به زانو در خواهد آمد و کار بر او سوار خواهد شد. پس با روی گشاده و دل باز به کار می‌پیچید. طبیعت کار چنین است که می‌خواهد تو را به زمین بزند، از پا درآورد. این تو هستی که نباید پا بخوری، نباید از پا دربیایی. و مِرگان نمی‌خواست خود را ذلیل، ذلیل کار ببیند
(۲۱۷)”
― محمود دولت‌آبادی, جای خالی سلوچ

“بلایی عزیز. چیزی رنج آور که نمی توان عزیزش نداشت. که ندیده نمی توانش گرفت. زخمی اگر بر قلب بنشیند؛ تو، نه می توانی زخم را از قلبت وابکنی، و نه می توانی قلبت را دور بیاندازی. زخم تکه ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلیت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیاندازی. قلبت را چگونه دور می اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند”
― Mahmoud Dowlatabadi, جای خالی سلوچ

“آیا باور کردنی است که زمین و زمان در یک آن بایستد؟ نه! بازتاب پندار، گاه در آدمیزاد این وهم را ایجاد می کند. و این همان دمی است که پیوند تو با دنیا به سر مویی بسته است. تا جدا شدن، دمی باقی است! این است که در اوج گداختن، احساس سکون داری. سکون تمام. اما زمان نایستاده است. چاه، از راه روزنه ی کنار گردن شتر، روشنتر می شود. اگر نیروی جنبیدن داشته باشی، اگر بتوانی بالای سرت را نگاه کنی، از همان نرمه روزن می بینی که آسمان خلوت شده است. ستاره، آن تنها ستاره، درخشش خود را از دست داده است. سپیده دمیده است. ساعت ها گذشته اند.‏ لحظه ها جان کنده اند.‏”
― محمود دولت‌آبادی, جای خالی سلوچ

year in books
Razieh ...
1,294 books | 817 friends

Behnaz ...
28 books | 47 friends

Hosein ...
133 books | 800 friends

Mansour...
2 books | 437 friends

ميثم كياني
19 books | 353 friends

Jack Ch...
12 books | 33 friends

Elena V...
1 book | 17 friends

Mahdi S...
3 books | 66 friends

More friends…

Favorite Genres



Polls voted on by مهکامه

Lists liked by مهکامه