“بزرگ علوی: موقعی میشود تمامی این مسائل را نوشت که دیگر ترس وجود نداشته باشد؛ مثلاً اگر بخواهم راجع به ملاقات امروز خودم با شما بنویسم باید نگرانی نداشته باشم که...
محمود دولتآبادی: پس این دو صورت دارد؛ یکی اینکه همهی دوستان و اطرافیان بمیرند، یا اینکه آزادی آنقدر باشد که...
باقر مؤمنی: ببین استبداد چهکار کرده است که تو در آلمان شرقی هم نتوانستی بنویسی! حالا چطور میخواستی هنرت را پرورش بدهی؟
بزرگ علوی: و آنوقت شما میگویید... خب شما یک مملکتی درست کنید که آدم بتواند زندگیش را بنویسد!”
― گفت و شنود
محمود دولتآبادی: پس این دو صورت دارد؛ یکی اینکه همهی دوستان و اطرافیان بمیرند، یا اینکه آزادی آنقدر باشد که...
باقر مؤمنی: ببین استبداد چهکار کرده است که تو در آلمان شرقی هم نتوانستی بنویسی! حالا چطور میخواستی هنرت را پرورش بدهی؟
بزرگ علوی: و آنوقت شما میگویید... خب شما یک مملکتی درست کنید که آدم بتواند زندگیش را بنویسد!”
― گفت و شنود
“بههرصورت اگر کسی میتواند ننویسد، همان بهتر است که ننویسد!”
― گفت و شنود
― گفت و شنود
“باقر مؤمنی: ولی پانزده سال بدینشکل بوده است.
بزرگ علوی: پانزده سال در زندگی یک ملّت مگر چقدر است!؟”
― گفت و شنود
بزرگ علوی: پانزده سال در زندگی یک ملّت مگر چقدر است!؟”
― گفت و شنود
“بزرگ علوی: من یکروز که به چاپخانه رفتم –آنروزها کارم خیلی زیاد بود– دوست من که حروفچین بود به من گفت که تو چرا شبها دیر به خانه میروی؟ گفتم به تو چه!؟ گفت این قوموخویش بیچارهی من از بس دنبال تو آمده خسته شده است!
قوموخویش دوست من وظیفه داشت که مرا تعقیب کند!”
― گفت و شنود
قوموخویش دوست من وظیفه داشت که مرا تعقیب کند!”
― گفت و شنود
“ببینید، یک مثال بزنم. درست قبل از قضایای آذربایجان یک افسری را گرفتند. او را به تهران آوردند که به کرمان ببرند. در تهران چهار ساعت تمام در یک جیپ یک ژاندارم تفنگدار با یک افسر درکنارش نشسته بودند و دستشان به اسلحۀشان بود. این آنچیزی است که من در «گیلهمرد» بیان کردم؛ و میبینید که خیلی تفاوت دارد.”
― گفت و شنود
― گفت و شنود
ıšϯʌɾ’s 2025 Year in Books
Take a look at ıšϯʌɾ’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
ıšϯʌɾ hasn't connected with her friends on Goodreads, yet.
Polls voted on by ıšϯʌɾ
Lists liked by ıšϯʌɾ





