Negar

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Negar.

https://www.goodreads.com/negaara

Becoming
Negar is currently reading
by Michelle Obama (Goodreads Author)
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
زن در ریگ روان
Negar is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
راهنمای مردن با گ...
Rate this book
Clear rating

Negar Negar said: " کتاب از نیمه به بعد با تصورات من کاملا متفاوت بود. پایان بندی قشنگ ولی خیلی غیرواقعی تر از روال داستان داشت. در مجموع به نسبت کتابهایی که اخیرا خوندم از نویسنده های ایرانی، به نظرم نویسنده از قلم بسیار قدرتمندی برخوردار بود. ارجاعات کتاب یکم زیاد بود ...more "

 
See all 11 books that Negar is reading…
Loading...
Samuel Beckett
“استراگون: ... بیا بریم.

ولادیمیر: نمی تونیم.

استراگون: چرا؟

ولادیمیر: در انتظار گودو ایم.

استراگون: (نومید) آه! (مکث) مطمئنی همین جا بود؟

ولادیمیر: چی؟

استراگون: جایی که باید منتظر باشیم.

ولادیمیر: گفت کنار درخت. (به درخت نگاه می کنند) هیچ درخت دیگه یی می بینی؟

استراگون: این چیه؟

ولادیمیر: نمی دونم. یه درخت بید.

استراگون: پس برگ هاش کجان؟

ولادیمیر: حتمن خشکیدن.

استراگون: پس حالا مجنون نیست.

ولادیمیر: شایدم فصلش نیست.

استراگون: به نظرم بیشتر شبیه یه بوته ست.

ولادیمیر: یه درختچه.

استراگون: یه بوته.

ولادیمیر: اَ...... به چی کنایه می زنی؟ به این که عوضی اومدیم؟

استراگون: باید الان این جا باشه.

ولادیمیر: نگفت که حتمن می آد.

استراگون: و اگه نیاد؟

ولادیمیر: فردا برمی گردیم.

استراگون: و بعدش پس فردا.

ولادیمیر: احتمالن.

استراگون: و همین طور.

ولادیمیر: و این قضیه هست...

استراگون: تا اون بیاد. ...




استراگون : به من دست نزن ! از من سوال نکن ! با من حرف نزن ! پیشم بمون !

ولادیمیر : هیچ وقت از پیشت رفتم ؟

استراگون : تو گذاشتی من برم ...



بیا وقتمان را با این بحث های بیهوده تلف نکنیم! (مکث، با حرارت) بیا تا فرصت هست کاری بکنیم! هر روز به وجود ما احتیاج نیست! در واقع مشخصاً به وجود ما احتیاجی نیست... بیا برای یکبار هم که شده، به بهترین وجهی، نماینده ی این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما را بهش منتسب کرده...ببرها برای کمک به همنوعانشان یا بدون کوچکترین مکثی هجوم می برند و یا این که به اعماق بیشه فرار می کنند. اما مساله این نیست. این که ما اینجا چکار می کنیم، مساله این است و خوشبختی ما هم در این است که اتفاقاً جواب این را می دانیم. بله در این اوضاع کاملاً مغشوش فقط یک چیز مسلّم است. این که ما منتظر گودو هستیم تا بیاد...



ولادیمیر: اگه فکر می‌کنی بهتره، می‌تونیم از هم جدا بشیم.

استراگون: حالا دیگه خیلی دیره.

سکوت

ولادیمیر: آره حالا خیلی دیره.

سکوت

استراگون: خب، بریم؟

ولادیمیر: آره، بریم.

حرکت نمی‌کنند.

در انتظار گودو - ساموئل بکت”
Samuel Beckett , Waiting for Godot

Tera Lynn Childs
“I'm going to teach you to ride Princess."
"Princess?"
"My motorcycle."
I laugh. "You named your motorcycle Princess?"
"What can I say?" he teases. "I call all my favorite things princess.”
Tera Lynn Childs, Forgive My Fins

Shel Silverstein
“If you're sloppy, that's just fine.
If you're moody, I won't mind.
If you're fat, that's fine with me.
If you're skinny, let it be.
If you're bossy, that's all right.
if you're nasty, I won't fight.
If you're rough, well that's just you.
If you're mean, that's all right too.
Whatever you are is all okay.
I don't like you anyway.”
Shel Silverstein, Every Thing on It

محمود دولت‌آبادی
“...یک بار دیگر باید به راه می افتاد. بار گذشته سنگین بود، چشم انداز آینده هم اما کششی داشت. مگر می شود در یک نقطه ماند؟ مگر می توان؟ تا کی و تا چند می توانی چون سگی کتک خورده درون لانه ات کز کنی؟ در این دنیای بزرگ جایی هم آخر برای تو هست. راهی هم آخر برای تو هست. در زندگانی را که گل نگرفته اند.”
محمود دولت‌آبادی, جای خالی سلوچ

محمود دولت‌آبادی
“عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است اما هست. هست چون نیست. عشق مگر چیست؟ آنچه که پیداست؟ نه عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست که نیست. پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند. می چزاند. می کوباند و می دواند. دیوانه به صحرا!”
محمود دولت‌آبادی, جای خالی سلوچ

year in books

Negar hasn't connected with their friends on Goodreads, yet.





Polls voted on by Negar

Lists liked by Negar