Rosa Jamali > Quotes > Quote > Rosa liked it
“که آفتاب در کیفم بود
كه آفتاب در كيفم بود
و جهان بر دست هاي كوفته ام سنگيني مي كرد
به هم رسيده بوديم
ومن شاخه هاي كور را بلعيده بودم
گويي از طلايِ سُرخِ تو بر من ريخته بود
و من حياتِ وحش بودم
و صداي من تيرِساكتِ تو در انعكاس صدا ي من بود.
شبیه ارواحِ مردگانم جار میکشد
منم كه در شاخه ها دويده ام
شبيه موريانه اي در تو زيسته ام
و به حياتِ وحش پيوسته ام.”
― این ساعت شنی که به خواب رفته است THE HOURGLASS IS FAST ASLEEP
كه آفتاب در كيفم بود
و جهان بر دست هاي كوفته ام سنگيني مي كرد
به هم رسيده بوديم
ومن شاخه هاي كور را بلعيده بودم
گويي از طلايِ سُرخِ تو بر من ريخته بود
و من حياتِ وحش بودم
و صداي من تيرِساكتِ تو در انعكاس صدا ي من بود.
شبیه ارواحِ مردگانم جار میکشد
منم كه در شاخه ها دويده ام
شبيه موريانه اي در تو زيسته ام
و به حياتِ وحش پيوسته ام.”
― این ساعت شنی که به خواب رفته است THE HOURGLASS IS FAST ASLEEP
No comments have been added yet.
