احمدرضا احمدی > Quotes > Quote > Soofi liked it
“از هر ليواني كه آب نوشيدم
طعم لبان تـو و پاييـزي
كه تـو در آن به جا ماندي به يادم بود
فراموشي پس از فراموشي
امّـا
چرا طعم لبان تـو و پاييـزي كه تـو در آن
گـم شدي در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستيم
پاييــز را از تقويم جدا كنيم
امّـا
طعم لبان تـو بر همهي ليوانها و بشقابها
حك شده بود
ليوانها و بشقابها را از خانه بيرون بردم
كنار گندمها دفن كردم
تـو در آستانهي در ايستاده بودي
تـو در محاصرهي ليوانها و بشقابها مانده بودي
گيسوان تـو سفيد
امّـا
لبان تـو هنوز جوان بود”
―
طعم لبان تـو و پاييـزي
كه تـو در آن به جا ماندي به يادم بود
فراموشي پس از فراموشي
امّـا
چرا طعم لبان تـو و پاييـزي كه تـو در آن
گـم شدي در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستيم
پاييــز را از تقويم جدا كنيم
امّـا
طعم لبان تـو بر همهي ليوانها و بشقابها
حك شده بود
ليوانها و بشقابها را از خانه بيرون بردم
كنار گندمها دفن كردم
تـو در آستانهي در ايستاده بودي
تـو در محاصرهي ليوانها و بشقابها مانده بودي
گيسوان تـو سفيد
امّـا
لبان تـو هنوز جوان بود”
―
date
newest »
newest »
message 1:
by
Soofi
(last edited Mar 13, 2010 07:12AM)
(new)
Mar 13, 2010 07:11AM
vaghean ke zibast....
reply
|
flag
