محمدرضا صفدری > Quotes > Quote > Mana liked it

محمدرضا صفدری
“تنها چیزی که نمی‌پرسیدم از خودم که به چه درد می‌خورد، صدای بال کشیدن کبوتر بود، هرگاه که خسته بود و می‌خواست بنشیند به روی بام، یا بوی سینه‌اش. اگر خدا در سرتا سر زندگانی‌اش یک کار درست کرده باشد، همین است که کبوتر دریایی را درست کرد.‏
اگر بوی سینه‌اش در یک راه بود و صدای بالش در راه دیگر، نمی‌دانستم به کدام راه بروم. می‌ماندم در میانۀ راه تا هردوی آن‌ها از دستم برود.‏”
محمدرضا صفدری

No comments have been added yet.