“صبح که بلرزد
در گوش ها و جامهدانی کهنه
من پُُر خواهم بود
از چشمهای خواب آلود
و خواهم دانست
با اولين گام
ماه را با خود دشمن کنم
با درختی که خوابها ديد و کسش تعبير نکرد
به دريايی که ساعتی از شب
دندان افعیست
صبح خواهد مرد
در گوشها و جامهدانی کهنه”
―
هوشنگ چالنگی