لویی فردینان سلین > Quotes > Quote > Saman liked it

“من توی خیال‌های خودم سیر می‌کردم… نورا با همه زیبایی‌اش… از بیقراری سرم را به متکا می‌کوبیدم… اما باز به خودم می‌گفتم که ترجیح می‌دادم با رختخوابم کلنجار بروم، همه ملافه‌ها را بجوم و بخورم تا این‌که گرفتار نورا یا هر زن دیگری بشوم! من دیگر فهمیده بودم، بله قربان، فهیمده بودم که هوس زن مایه معطلی است! فهمیده بودم تمناشان آدم را اسیر می‌کند! از راه بدر می‌برد! ورطه… گودال، همین!… برای همین می‌افتادم به جان خودم، خودم را سرکوب می‌کردم… تنهایی از همه بهتر بود… بله… احساسات بازی و حرف‌های قشنگ قشنگ را بریز دور!… آه! اعتراف و دوستت دارم!… آه! عاشقت‌ام! وای! آن هم به کسی که پدرت را درمی‌آرد… آخ! اوخ! نه، من که نیستم! همین‌طوری خوشم، راحت! تنهایی، بی‌دردسر!… این را من از بچگی فهمیده بودم! احساسات بی‌احساسات! ولِلِش!… بزن به چاک!… خودت را بچسب و بقیه‌ش را بی‌خیال! خلاص! (کتاب مرگ قسطی اثر سلین – صفحه ۲۹۵)”
لویی فردینان سلین

No comments have been added yet.