Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
Saman
450 ratings (3.63 avg)
396 reviews
more photos (2)

#3 best reviewers
#5 most followed
#8 top reviewers
#85 top readers

Saman

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Saman.

https://boxd.it/eYr0zz

انسانیت؛ تاریخ اخ...
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 100 of 692)
"اکنون که این متن را می‌نویسم، انسان‌هایی بسیار متمدن بر فراز سرمان پرواز می‌کنند و سعی می‌کنند مرا بکشند. آنها هیچ خصومت شخصی با من ندارند، و من نیز با آنها دشمن نیستم.به قول معروف آنها دارند وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. از سوی دیگر اگر یکی از آنها موفق شود با بمبی به دقت نشانه گیری شده مرا تکه‌تکه کند، هرگز این مساله خوابش را آشفته نمی‌کند. جورج اورول،شیر و تک شاخ." — Jul 14, 2026 01:15PM

 
Loading...
Fyodor Dostoevsky
“حالا چه هستم؟ يک صفر.

فردا چه می‌توانم باشم؟
فردا می‌توانم از ميان مردگان برخيزم
و زندگانی نوينی را آغاز کنم!

می‌توانم در خودم همان انسانی را بجويم
که تا کنون وجود داشته است...”
― Fyodor Dostoevsky, The Gambler

احمد محمود
“این روزها، خبر کشته شدن این و آن، دیگر تکانمان نمی‌دهد. می‌شنویم و اگر از دوستانمان باشد چند ساعتی تو فکرش هشتیم، به مجلس ختمش می‌رویم و بعد، اگر شهر آرام باشد می‌رویم بهشت آباد که فاتحه‌ای بخوانیم.”
― احمد محمود, زمین سوخته

Kathleen Rooney
“گفتم:(( الیو، من عشق را تمسخر نمی کنم. چیزی که دست می اندازم دسته بندی احساساتی است. احمقانه، ایده ی ساده انگارانه ی عشق است که تبلیغ کنندگان، از جمله ما، برای فروش هر چیزی از سوپ تا صابون از آن استفاده می کنیم.”
― Kathleen Rooney, Lillian Boxfish Takes a Walk

احمد محمود
“این ستون پنجمی‌ها این روزها بدجوری ضربه می‌زنند. همین چندروز قبل سر چهاراره سی‌متری-خمینی بمب گذاشتند. چهاراره سی‌متری-خمینی این روزها از همه‌جا شلوغ‌تر است. ساعت ده صبح بود که بمب منفجر شد. بمب را گذاشته بودند تو جاآشغالی کنار خیابان. طاقنما پایین آمد. ده، دوازده‌نفری از دستفروش‌ها و مشتری‌ها شهید شدند. زخمی‌ها از سی، چهل نفر بیشتر بودند. شکم منصور پاره شده بود. سر زنش، انگار که با کارد قصابی گردنش را بریده باشند، جدا شده بود. منصور، روزهای اول جنگ عروسی کرد. دوماهی می‌شود. گویا زنش حامله هم بود. چندوقت پیش که دیدمش گفت:
-اسم پسرم را می‌ذارم «آزاد»
بهش گفتم
-اما، شاید دختر بود
به چهره مهتابی رنگش خنده نشست و گفت:
-«آزاده»
طحال منصور پاره شده بود. روده‌هایش ریخته بود بیرون. با زنش رفته بود چهارراه سی‌متری-خمینی که برای هفته‌شان خرید کند.”
― احمد محمود, زمین سوخته

Kathrine Kressmann Taylor
“وادی دیگری هست که همیشه می توانیم احساسات صادقانه را در آن تجربه کنیم- محضر دوست.آن جا که خودپسندی های حقیرمان را دور می ریزیم و صمیمیت و تفاهم را حس می کنیم؛ همان جا که خودخواهی های حقیر غیر ممکنند و شراب و کتاب و کلام معنای دیگری به زندگی ما می دهند. به این ترتیب چیزی ساخته ایم که هیچ دروغی به آن راه ندارد. آن جا در آرامش کاملیم.”
― Kathrine Kressmann Taylor, Address Unknown

123220 کتابداران فارسی گودریدز — 5739 members — last activity 4 hours, 37 min ago
گروهی برای کتابداران فارسی زبان سایت گودریدز *همچنین درخواست هایی برای ویرایش، اضافه کردن، افزودن تصویر جلد و ... در مورد کتاب های فارسی را در این گر ...more
year in books
Shaghayegh
766 books | 342 friends

Mohaaaamin
28 books | 149 friends

Amirhosein
39 books | 325 friends

گیتی
26 books | 99 friends

Atamoghani
504 books | 130 friends

Arash Rad
1,052 books | 549 friends

Mehrnaz
638 books | 398 friends

Hamed
1,559 books | 596 friends

More friends…

Favorite Genres



Polls voted on by Saman

Lists liked by Saman