71 books
—
20 voters
progress:
(page 83 of 374)
"جنگ دوم شروع شد....امیدوارم خدا مراقبتون باشه.هر جایی هستید امیدوارم پروردگار حافظ همتون باشه...هر چه مربوط به مراقبت های زمان جنگ میشه رو رعایت کنید..." — Feb 27, 2026 11:02PM
"جنگ دوم شروع شد....امیدوارم خدا مراقبتون باشه.هر جایی هستید امیدوارم پروردگار حافظ همتون باشه...هر چه مربوط به مراقبت های زمان جنگ میشه رو رعایت کنید..." — Feb 27, 2026 11:02PM
“در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهاييست
دل من
كه به اندازه ي يك عشقست
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه ي خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند”
―
دل من
كه به اندازه ي يك عشقست
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه ي خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند”
―
“طعم خيس اندوه و اتفاق افتـــاده
يـــــه آه خداحافظ ، يه فاجعه ساده
خالي شدم از رويا حسي منو از من برد
يـه سايه شبيه من ، پشت پنجره پژمرد
اي معجزه خاموش ، يه حادثه روشن شو
يه لحظه فقط يه اه همجنس شکفتن شـو
از روزن اين کنج خاکســتري پر پر
مشغول تماشاي ويرون شدن من شـــــو
برگرد به برگرشتن از فاصله دورم کـــــن
يه خاطره با من باش يه گريه مرورم کن
از گر گر بي رحم اين تجربه من ســوز
پرواز رهايي باش به ضيافت ديـروز
به کوچه که پيوستي شهر از تو لبا لب شد
لحظه آخر لحظه شب عاقبت شـب شد
آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بــود
راهي شدنت حرف نقطه چين پايــان بود
اي معجزه خاموش ، يه حادثـه روشن شو
يـه لحظه فقط يه آه همجنس شکفتن شو
از روزن اين کنج خاکســــــتري پـــر پـــر
مشـــغول تماشاي ويرون شدن من شو”
―
يـــــه آه خداحافظ ، يه فاجعه ساده
خالي شدم از رويا حسي منو از من برد
يـه سايه شبيه من ، پشت پنجره پژمرد
اي معجزه خاموش ، يه حادثه روشن شو
يه لحظه فقط يه اه همجنس شکفتن شـو
از روزن اين کنج خاکســتري پر پر
مشغول تماشاي ويرون شدن من شـــــو
برگرد به برگرشتن از فاصله دورم کـــــن
يه خاطره با من باش يه گريه مرورم کن
از گر گر بي رحم اين تجربه من ســوز
پرواز رهايي باش به ضيافت ديـروز
به کوچه که پيوستي شهر از تو لبا لب شد
لحظه آخر لحظه شب عاقبت شـب شد
آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بــود
راهي شدنت حرف نقطه چين پايــان بود
اي معجزه خاموش ، يه حادثـه روشن شو
يـه لحظه فقط يه آه همجنس شکفتن شو
از روزن اين کنج خاکســــــتري پـــر پـــر
مشـــغول تماشاي ويرون شدن من شو”
―
“چقدر و چند ازين پرنده ها بغلت داري بپروازان همه را من آمده ام
آماده ام
از آسمان کاغذ خالي ميبارد آغشته کردي آغشته مرا به خون خود بپروازان حالا
کاشکاش آمد کلاغ هاي جهان نيستند و آسمان ميباراند روح تو را بر روي من
چقدر و چند ببينم و هيچ گاه سير نشوم
مي آمده اي انگار با غنچه ها از گوش هايت هر چه با چشم هايم تو را بخورم سير نميشوم
بسيرانم
بگو بپرانُنُدم و دور تو چرخانُنُدم و دامن هايت را به تکان بريزانم من ـ ميوه هايم را
که پيش مرگ تو باشم که بوي گردن آهو را بپيچانم به جانم که پيشِ پيش مرگ تو باشم
ب ي شکسته با الفِ قد تو ميرقصد حالا همه کلمه آن تو ميان من بالاي ما
از شعرتمرکز نشئه ”
―
آماده ام
از آسمان کاغذ خالي ميبارد آغشته کردي آغشته مرا به خون خود بپروازان حالا
کاشکاش آمد کلاغ هاي جهان نيستند و آسمان ميباراند روح تو را بر روي من
چقدر و چند ببينم و هيچ گاه سير نشوم
مي آمده اي انگار با غنچه ها از گوش هايت هر چه با چشم هايم تو را بخورم سير نميشوم
بسيرانم
بگو بپرانُنُدم و دور تو چرخانُنُدم و دامن هايت را به تکان بريزانم من ـ ميوه هايم را
که پيش مرگ تو باشم که بوي گردن آهو را بپيچانم به جانم که پيشِ پيش مرگ تو باشم
ب ي شکسته با الفِ قد تو ميرقصد حالا همه کلمه آن تو ميان من بالاي ما
از شعرتمرکز نشئه ”
―
“There is but one truly serious philosophical problem and that is suicide. Judging whether life is or is not worth living amounts to answering the fundamental question of philosophy. All the rest — whether or not the world has three dimensions, whether the mind has nine or twelve categories — comes afterwards. These are games; one must first answer.”
―
―
“پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
روح جنگل سياه با دست شاخههاش داره
روحم رو از من ميگيــره
تا يه لحظه ميمونم
جغدها تو گوش هم ميگن
پلنگ زخمي ميميـــره
راه رفتن ديگه نيست
حجله پوسيدن من جنگل پيـره
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
قلب ماه سر به زير
به دار شاخهها اسير
غروبش رو من ميبينم
ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
خواب برگشتن ميبينم
هر قدم به هر قدم
لحظه به لحظه
سايه دشمن ميبينم
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه”
―
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
روح جنگل سياه با دست شاخههاش داره
روحم رو از من ميگيــره
تا يه لحظه ميمونم
جغدها تو گوش هم ميگن
پلنگ زخمي ميميـــره
راه رفتن ديگه نيست
حجله پوسيدن من جنگل پيـره
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
قلب ماه سر به زير
به دار شاخهها اسير
غروبش رو من ميبينم
ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
خواب برگشتن ميبينم
هر قدم به هر قدم
لحظه به لحظه
سايه دشمن ميبينم
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه”
―
کتابداران فارسی گودریدز
— 5538 members
— last activity 9 hours, 45 min ago
گروهی برای کتابداران فارسی زبان سایت گودریدز *همچنین درخواست هایی برای ویرایش، اضافه کردن، افزودن تصویر جلد و ... در مورد کتاب های فارسی را در این گر ...more
Saman’s 2025 Year in Books
Take a look at Saman’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Saman
Lists liked by Saman
























