71 books
—
20 voters
Saman
is currently reading
progress:
(page 100 of 692)
"اکنون که این متن را مینویسم، انسانهایی بسیار متمدن بر فراز سرمان پرواز میکنند و سعی میکنند مرا بکشند. آنها هیچ خصومت شخصی با من ندارند، و من نیز با آنها دشمن نیستم.به قول معروف آنها دارند وظیفهشان را انجام میدهند. از سوی دیگر اگر یکی از آنها موفق شود با بمبی به دقت نشانه گیری شده مرا تکهتکه کند، هرگز این مساله خوابش را آشفته نمیکند. جورج اورول،شیر و تک شاخ." — Jul 14, 2026 01:15PM
"اکنون که این متن را مینویسم، انسانهایی بسیار متمدن بر فراز سرمان پرواز میکنند و سعی میکنند مرا بکشند. آنها هیچ خصومت شخصی با من ندارند، و من نیز با آنها دشمن نیستم.به قول معروف آنها دارند وظیفهشان را انجام میدهند. از سوی دیگر اگر یکی از آنها موفق شود با بمبی به دقت نشانه گیری شده مرا تکهتکه کند، هرگز این مساله خوابش را آشفته نمیکند. جورج اورول،شیر و تک شاخ." — Jul 14, 2026 01:15PM
progress:
(page 100 of 502)
"حضور ما هیچ فرقی به حال دنیا نداره، نه مرگمون نه تولدمون و نه سفر بیوقفهمون از تولد تا مرگ، نه زندگیمون، نه شانس حضور یا مرگ ناگزیرمون، نه اعمالمون نه جنایاتی که مرتکب میشیم یا جلو وقوعش رو میگیریم، هیچ حادثه ای." — Jun 21, 2026 11:51AM
"حضور ما هیچ فرقی به حال دنیا نداره، نه مرگمون نه تولدمون و نه سفر بیوقفهمون از تولد تا مرگ، نه زندگیمون، نه شانس حضور یا مرگ ناگزیرمون، نه اعمالمون نه جنایاتی که مرتکب میشیم یا جلو وقوعش رو میگیریم، هیچ حادثه ای." — Jun 21, 2026 11:51AM
“Without music, life would be a mistake.”
― Twilight of the Idols
― Twilight of the Idols
“پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
روح جنگل سياه با دست شاخههاش داره
روحم رو از من ميگيــره
تا يه لحظه ميمونم
جغدها تو گوش هم ميگن
پلنگ زخمي ميميـــره
راه رفتن ديگه نيست
حجله پوسيدن من جنگل پيـره
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
قلب ماه سر به زير
به دار شاخهها اسير
غروبش رو من ميبينم
ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
خواب برگشتن ميبينم
هر قدم به هر قدم
لحظه به لحظه
سايه دشمن ميبينم
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه”
―
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
روح جنگل سياه با دست شاخههاش داره
روحم رو از من ميگيــره
تا يه لحظه ميمونم
جغدها تو گوش هم ميگن
پلنگ زخمي ميميـــره
راه رفتن ديگه نيست
حجله پوسيدن من جنگل پيـره
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
قلب ماه سر به زير
به دار شاخهها اسير
غروبش رو من ميبينم
ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
خواب برگشتن ميبينم
هر قدم به هر قدم
لحظه به لحظه
سايه دشمن ميبينم
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه
پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه”
―
“در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهاييست
دل من
كه به اندازه ي يك عشقست
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه ي خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند”
―
دل من
كه به اندازه ي يك عشقست
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه ي خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند”
―
“برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشت داری فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم ،به تن دلبستگی تا کی؟
به من بخشیده دلتنگی شکستن های پی در پی
در این غوغای مردم کش، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن
در آوار شب ودشنه چکد از قلب من خوناب
که می بینم من عاشق چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن پی آزادی انسان
نمی ترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان
در این غوغای مردم کش، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق، کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی، گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم، از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتا به باغ خشک و بی باران
اگر پیرم اگر برنا، اگربرنای دل پیرم
به راه خیل جان بر کف که می میرند می میرم
اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون تو را کم دارم ای فریاد
در این غوغای مردم کش ، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن”
―
فراز وحشت داری فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم ،به تن دلبستگی تا کی؟
به من بخشیده دلتنگی شکستن های پی در پی
در این غوغای مردم کش، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن
در آوار شب ودشنه چکد از قلب من خوناب
که می بینم من عاشق چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن پی آزادی انسان
نمی ترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان
در این غوغای مردم کش، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق، کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی، گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم، از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتا به باغ خشک و بی باران
اگر پیرم اگر برنا، اگربرنای دل پیرم
به راه خیل جان بر کف که می میرند می میرم
اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون تو را کم دارم ای فریاد
در این غوغای مردم کش ، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن”
―
کتابداران فارسی گودریدز
— 5642 members
— last activity Jul 26, 2026 06:04AM
گروهی برای کتابداران فارسی زبان سایت گودریدز *همچنین درخواست هایی برای ویرایش، اضافه کردن، افزودن تصویر جلد و ... در مورد کتاب های فارسی را در این گر ...more
Saman’s 2025 Year in Books
Take a look at Saman’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Saman
Lists liked by Saman























