رضا براهنی > Quotes > Quote > John liked it

رضا براهنی
“با بریدن زبانش، وادارش کردیم که خفقان را بپذیرد. ما زبان را برای او بدل به خاطره ای در مغز کردیم و او را زندانی ویرانه های بی زبان یادهایش کردیم. به او یاد دادیم که شقاوت ما را فقط در مغزش زندانی کند. هرگز نتواند از آن چیزی بر زبان بیاورد. با بریدن زبانش، او را زندانی خودش کردیم. او را محصور در دیوارهای لال، دیوارهای بی مکان، بی زمان و بی زبان کردیم.
آنگاه کلمات از بین رفتند. و او حرف و صدا و کلمه و نطق و بیان را فراموش کرد. سین های شاد تغزلی، شین های جشن های نورانی، پ های پولادین و ب های برنده و دال های دردافکن را فراموش کرد. پ های تف برف های فلاکت بار را و چ های چلچه پرداز پرنده های پرواز را، میم های مقدس و نون های عاشقانه و الف های سروآسا را، حروف، حروف نستعلیق ابروسان را فراموش کرد.
روزگار دوزخی آقای ایاز”
رضا براهنی

No comments have been added yet.