Status Updates From Η πόλη (Wayward Pines, #1)
Η πόλη (Wayward Pines, #1) by
Status Updates Showing 1-30 of 76,748
oli
is on page 50 of 303
I hardly remember the show, and I never watched the whole thing. What I do vaguely remember, I don’t recall enjoying this much. First chapter was a GREAT hook
— 10 hours, 2 min ago
Add a comment
Amir Sheikhzadeh
is on page 272 of 344
سقوطش انگار باعث تعجبش نشده بود، چون نه دستوپا زد و نه فریادی کشید. همانطور که داشت بهسمت کف تاریک دره فرو میرفت، فقط به ایتن خیره نگاه میکرد. بدنش دستکم بهاندازهی کسی که از بلندی شیرجه میزند، بیحرکت بود. سرنوشتش را پذیرفته، شاید هم با آن صلح کرده بود.
— 14 hours, 30 min ago
Add a comment
Amir Sheikhzadeh
is on page 199 of 344
اونجان تا مارو داخل این شهر نگه دارن؟ یا اونجان تا چیزی رو بیرون از اینجا نگه دارن؟
— 14 hours, 30 min ago
Add a comment
Amir Sheikhzadeh
is on page 184 of 344
- ویوارد پاینز چیه؟
- وقتی دوباره بیدار شدی بهت…
- نه، همین الان بگو. دو روز گذشته چیزهایی دیدم که غیرممکن بودن. چیزهایی که باعث شدن به سلامت عقلم شک کنم.
— 14 hours, 31 min ago
Add a comment
- وقتی دوباره بیدار شدی بهت…
- نه، همین الان بگو. دو روز گذشته چیزهایی دیدم که غیرممکن بودن. چیزهایی که باعث شدن به سلامت عقلم شک کنم.
Amir Sheikhzadeh
is on page 140 of 344
ته قلبش، یک آگاهی تار و مبهم بود؛ نجوایی از زیر یک پوسته مثل کابلهای الکترونیکی دفن شده که به او میگفت اولین بار نیست این صدا را میشنود.
— 14 hours, 31 min ago
Add a comment
Amir Sheikhzadeh
is on page 140 of 344
بیرون از جنگل، کمی بالاتر از او صدای فریادی شنید. سرجایش خشکش زد. فقط صدای تپشهای قلب خودش بود. این صدای فریاد را فقط با صدای فریاد انسانی در حال رنج یا وحشت مقایسه میکرد. شبیه صدای کفتار بود؛ صدای بانشی، صدای یک کایوت در وحشیترین لحظاتش. شبیه صدای شیپورهای جنگی در اسطورههای باستان؛ زیر، بلند، نازک، وحشتناک.
— 14 hours, 31 min ago
Add a comment
Amir Sheikhzadeh
is on page 45 of 344
بینقصی فقط یک پوشش بود؛ یک لایهی بیرونی. کافی بود فقط چند لایه پایینتر بروید تا طیفهای تیرهتر را ببینید. به استخوان که میرسیدید، سیاهی قیرگون بود.
— 14 hours, 31 min ago
Add a comment
Amir Sheikhzadeh
is on page 45 of 344
و نمیدانست از خصایص این حقیقت بود یا از دلایل آن، که این مکان از نظر او بینقص نمینمود. تجربه به او نشان داده بود هر جایی که انسانها جمع شوند، همیشه ظلمت و تاریکی هم هست.
— 14 hours, 32 min ago
Add a comment






















