Status Updates From ...یادت نرود که
...یادت نرود که by
Status Updates Showing 1-30 of 65
Samira hashemi
is on page 137 of 450
قرار شاهد دوآدم گنده لجباز خودخواه باشم🫤
— Oct 29, 2025 11:47AM
Add a comment
Samira hashemi
is on page 50 of 450
خب خیلی تینیجری به نظر میرسه ...
— Oct 27, 2025 11:26PM
Add a comment
Felor
is 60% done
خلاصه کتاب تا الان:
کیوان گفت:
فروغ گفت:
مهشید اخم کرد و گفت:
دکتر شکیبا آب دهان را قورت داد.
آلما گفت:
شیرین نفس بلندی کشید.
— May 16, 2024 03:58AM
Add a comment
کیوان گفت:
فروغ گفت:
مهشید اخم کرد و گفت:
دکتر شکیبا آب دهان را قورت داد.
آلما گفت:
شیرین نفس بلندی کشید.
Sara
is on page 27 of 450
وسط این هم اضطراب محیط کار، دلم میخواست یه کتابی بخونم که متنش ساده و روون باشه صرفا جهت اینکه ارامش بودن بین صفحههای کتاب از دست ندم. چند صفحه از این کتاب خوندم، حال و هوای دوره نوجوونی رو داره، اون زمانی که قرار نبود و اسطوره ... مد بود :)) یکم اذیت کنندس اول بخاطر اینکه دیگه اون شوق رو از دست دادم، دوم اینکه چه اجباری هست که دیالوگها کتابی نوشته بشن؟! به نظرم فقط راوی حق داره حرفهاش رو کتابی بیان کنه :(
— Oct 31, 2023 02:01AM
Add a comment
Motahhareh
is 54% done
فروغ گفته بود: هر چیز خوبی یک روز تمام میشود.
کیوان با اخم پرسیده بود: حتی اگر آن چیز خوب عشق باشد؟
فروغ خیره به او گفته بود: حتی اگر عشق باشد.
و قلب کیوان لرزیده بود.
— Mar 15, 2023 04:50AM
Add a comment
کیوان با اخم پرسیده بود: حتی اگر آن چیز خوب عشق باشد؟
فروغ خیره به او گفته بود: حتی اگر عشق باشد.
و قلب کیوان لرزیده بود.
Motahhareh
is 38% done
سختترین موقعیت همین بود که از تو بخواهند کسی را درک کنی که هیچوقت درکت نمیکند.
— Mar 14, 2023 02:33AM
Add a comment
Motahhareh
is 17% done
آهسته گفت: فروغ! تا به حال برایت پیش آمده که در اوج خوشبختی احساس کنی طوفان بزرگی در راه است؟
— Mar 12, 2023 06:56AM
Add a comment




