Status Updates From 人都是要死的
人都是要死的 by
Status Updates Showing 1-30 of 6,123
Zy
is on page 268 of 415
زندگی کردن یعنی چه؟_سری تکان داد و گفت:_این زندگی چیزی نیست.دیوانگی است که انسان بخواهد بر دنیایی که هیچ چیز نیست مسلط شود!لحظه هایی است که آتشی در دلشان می گدازد؛و همین را زندگیکردن می نامند.
— Sep 24, 2026 06:18AM
Add a comment
Zy
is on page 264 of 415
مگردر آشیان بوف
مرا زاییده ای،مادر
که بختم این چنین تیره است،
که چون برفی درون لانه گریانم؟
— Sep 23, 2026 11:00AM
Add a comment
مرا زاییده ای،مادر
که بختم این چنین تیره است،
که چون برفی درون لانه گریانم؟
Zy
is on page 213 of 415
واقعا فکر می کنید که در این دنیا می توانید بدون بدی کردن خوبی کنید؟محال است که ادم بتواند برای همه خوب باشد،همه را خوشبخت کند.
— Sep 22, 2026 12:51AM
Add a comment
Zy
is on page 193 of 415
دل می تپد،و پاها قدم برمی دارند.راهها به پایان نمی رسند.
راه رفتند.پاها قدم برداشتند.
رژین گفت:-دلم می خواهد بدانم بئاتریچه چه شد.
-می خواستید چه بشود؟ یک روزی مرد،همین.
-همین؟
— Sep 21, 2026 12:58AM
Add a comment
راه رفتند.پاها قدم برداشتند.
رژین گفت:-دلم می خواهد بدانم بئاتریچه چه شد.
-می خواستید چه بشود؟ یک روزی مرد،همین.
-همین؟
Zy
is on page 193 of 415
فوسکا گفت:مگر می شود صبحها جلو شروع جریان زندگی را گرفت؟یادتان هست که یک شب به هم چه می گفتیم:هرقدر هم که بدانیم،باز دل می تپد و دست حرکت می کند.رژین دنبال حرف او را گرفت:..و متوجه می شویم که نشسته ایم داریم موهایمان را شانه می کنیم؟
— Sep 20, 2026 02:14AM
Add a comment
Zy
is on page 181 of 415
با این همه من وجود دارم.زنده ام،شما را دوست دارم و رنج می کشم.در عمر ابدی ام هرگز دوباره چون شما را نخواهم دید،کسی چون شما نخواهد بود.
— Sep 20, 2026 02:07AM
Add a comment
Zy
is on page 164 of 415
چطور می توانستم به او بگویم که:هیچ کار ادم به هیچ دردی نمی خورد.کاخها و ابراهه ها و خانه های تازه و دژها و شهرهای فتح شده همه هیچ است.
— Sep 20, 2026 01:19AM
Add a comment
Zy
is on page 156 of 415
روز به روز همان حرکات هنیشگی،بی پایان!ایا می شود که روزی در جهان دیگری چشم باز کتن،جهانی که حتی بوی هوایش هم متفاوت باشد؟
— Sep 20, 2026 12:46AM
Add a comment
Zy
is on page 136 of 415
اما من زنده بودم و همتا نداشتم.گذشته از من واکنده شده بود؛دیگر هیچ چیز دست و پایم را نمی بست:نه خاطره ای،نه محبتی و نه وظیفه ای.هیچ قانونی بر من حکومت نمی کرد.ارباب خودم بودم؛و زندگی مردم بینوا،مردم میرا،در دست من بود.زیر اسمان خالی
— Sep 19, 2026 03:24AM
Add a comment
Zy
is on page 88 of 415
اما فوسکا چیزی نمی گفت،او را می پایید و با خود می گفت:(دارد کوشش می کند،کوشش می کند.)درست است،رژین می کوشید بازی کند:بازی میزبانی،بازی افتخار،بازی دلبری،و همه اینها یک بازی بود:بازی وجود.
— Sep 14, 2026 08:34AM
Add a comment
Zy
is on page 80 of 415
خیلی نیرو،خیلی غرور و عشق می خواهد تا ادم باور کند که اعمال یک انسان اهمیتی دارد و زندگی بر مرگ پیروز می شود.
— Sep 14, 2026 02:00AM
Add a comment
Zy
is on page 77 of 415
اما من با دیگران فرق دارم.اگر نداشتم که عاشق من نمی شدید؟مرا دوست دارید،مگر نه؟
فوسکا گفت:-بله
-و مرا بی نظیر می دانید،مگر نه؟
-بله ،بی نظیر مثل همه زنهای دیگر.
رژین گفت:اما ،فوسکا! من منم.
— Sep 14, 2026 01:50AM
Add a comment
فوسکا گفت:-بله
-و مرا بی نظیر می دانید،مگر نه؟
-بله ،بی نظیر مثل همه زنهای دیگر.
رژین گفت:اما ،فوسکا! من منم.


















