Status Updates From Identity
Identity by
Status Updates Showing 1-30 of 10,416
Biblio Bat
is on page 138 of 169
آزادی؟ شما در این زندگی میتوانید خوشبخت یا بدبخت باشید. آزادی شما مبتنی بر این انتخاب است. شما آزادید تا در کوره جماعت با احساس سرخوشی فردیت خود را ذوب کنید. خانم عزیز من، سرخوشی انتخاب ماست
— Jun 04, 2026 03:39AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 82 of 169
- میتوانند سکوت کنند.
ژان مارک خندید: «مثل آن دو نفر سر میز پهلویی؟ نه، هیچ عشقی با سکوت زنده نمیماند.»
— Jun 03, 2026 07:57AM
Add a comment
ژان مارک خندید: «مثل آن دو نفر سر میز پهلویی؟ نه، هیچ عشقی با سکوت زنده نمیماند.»
Biblio Bat
is on page 82 of 169
-هنگامی که تو را شناختم، همهچیز تغییر کرد. نه از آن رو که کارهای ناچیز جذابتر شدهاند، بل از آن رو که هر آنچه را در اطرافم اتفاق میافتاد به موضوع گفتگوهایمان مبدل میکنم.
-میشود از چیز دیگری صحبت کنیم!
-تصور دو موجودی که، تنها و دور از دیگران، یکدیگر را دوست دارند بسیار زیباست. اما آنها خلوت خویش را با چه چیزی پر میکنند؟ جهان هر اندازه هم که حقیر باشد، آنها برای سخن گفتن با یکدیگر به آن نیاز دارند.
— Jun 03, 2026 07:57AM
Add a comment
-میشود از چیز دیگری صحبت کنیم!
-تصور دو موجودی که، تنها و دور از دیگران، یکدیگر را دوست دارند بسیار زیباست. اما آنها خلوت خویش را با چه چیزی پر میکنند؟ جهان هر اندازه هم که حقیر باشد، آنها برای سخن گفتن با یکدیگر به آن نیاز دارند.
Biblio Bat
is on page 82 of 169
شانتال گفت: «با این همه، به من بگو هنگامی که خودت مربی اسکی بودی، هنگامی که در مجلهها دربارهٔ معماری داخلی یا، بعدها، دربارهٔ پزشکی مقاله مینوشتی، یا زمانی که به عنوان طراح در کارگاهٔ نجاری کار میکردی...»
-آری. طراحی را بیش از همه دوست داشتم، اما موفق نشدم
- یا هنگامی که بیکار بودی و به هیچکاری هم دست نمیزدی، تو هم بایستی خسته و کسل شده باشی!
- هنگامی که تو را شناختم، همهچیز تغییر کرد.
— Jun 03, 2026 07:54AM
Add a comment
-آری. طراحی را بیش از همه دوست داشتم، اما موفق نشدم
- یا هنگامی که بیکار بودی و به هیچکاری هم دست نمیزدی، تو هم بایستی خسته و کسل شده باشی!
- هنگامی که تو را شناختم، همهچیز تغییر کرد.
Biblio Bat
is on page 81 of 169
مفهوم زندگی مسئله نبود؛ این مفهوم، بهطور کاملاً طبیعی، در کارگاههایشان و در مزارعشان با آنان بود. هر حرفهای طرز فکر خاص خودش، شکل وجودی خاص خودش را آفریده بود. طرز فکر پزشک با روستایی متفاوت بود، رفتار فرد نظامی با معلم فرق میکرد. امروز همه ما همانند هستیم و، از رهگذر بیاعتنایی مشترک نسبت به کارمان، با یکدیگر متحدیم. این بیاعتنایی به شور و شوق، یگانه شور و شوق همگانی زمان ما، مبدل شده است
— Jun 03, 2026 07:50AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 81 of 169
سپس ژان مارک فکر خود را از سر گرفت: «بهنظر من مقدار ملال ـ اگر ملال قابل اندازهگیری باشد ـ امروز خیلی بیشتر از گذشته است. زیرا حرفههای سابق، دستکم بیشتر آنها، بدون عشق و علاقه تصورناپذیر بود: روستاییان عاشق زمین خود بودند؛ پدر بزرگ من عاشق میزهای زیبا بود؛ کفاشان اندازهی پاهای تمامی اهل ده را از بر داشتند؛ همچنین در مورد جنگلبانان و باغبانان؛ تصور میکنم که حتی سربازان در آن زمان با شور و شوق میکشتند.
— Jun 03, 2026 07:48AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 81 of 169
-میخواهی بگویی که حتی در حال مردن گرفتار دلتنگی و ملال بود؟
- همین را میخواهم بگویم
آنان از مرگ، از دلتنگی و ملال سخن میگویند، مینوشند، میخندند، خود را سرگرم میکنند؛ آنان خوشبختاند.
— Jun 03, 2026 07:46AM
Add a comment
- همین را میخواهم بگویم
آنان از مرگ، از دلتنگی و ملال سخن میگویند، مینوشند، میخندند، خود را سرگرم میکنند؛ آنان خوشبختاند.
Biblio Bat
is on page 81 of 169
چنین است وجود بدانگونه که هست در رویارویی با زمان بدانگونه که هست؛ و فهمیدم که این رویارویی ملال نامیده میشود. ملال پدربزرگم با این صوت بیان میشد، با این اَ اَ اَ اَ اَ، با این صورت بیکران و بیپایان، زیرا بدون این اَ اَ اَ اَ اَ زمان او را از پای میانداخت، و پدربزرگم در برابر زمان فقط میتوانست این سلاح را برکشد، این صوت ناچیز آ اَ اَ اَ اَ اَ را که به پایان نمیرسید.
— Jun 03, 2026 07:45AM
Add a comment




















