Akram > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 250
Akram
Akram is on page 17 of 257 of جنگ شکر در کوبا
هرگاه بیگانگان پیوسته به صورت واسطه در روابط عمومی جامعه مداخله داشته باشند، و مردم مجبور باشند در پرتو حمایت آن ها چراغ کار و مطالعه و حتی زندگی خصوصی خود را روشن کنند و هرگاه کشیدن برق به این ده یا آن روستا به اراده پایتختی دیگر و کشوری دیگر بستگی داشته باشد، آن وقت بین ملت شکاف می افتد و بر بنیاد و یگانگی و اتحاد آسیب وارد می آید.
May 30, 2024 10:04AM Add a comment
جنگ شکر در کوبا

Akram
Akram is on page 232 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان زرگر و سیاح.
May 29, 2024 05:39AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 226 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان پادشاه و برهمن ها. داستان خاصیت های بردباری و برتری آن به دیگر اخلاق پادشاهان.
May 29, 2024 02:41AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 204 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان زاهد و مهمان. داستان فردی که کار خودش را کنار گذاشته و به دنبال کاری می‌رود که در آن استعدادی ندارد.
May 28, 2024 08:32PM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 199 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان شیر و مرد تیر انداز. داستان کسی که در زیان رساندن به دیگران زیاده روی می‌کند و هنگامی که خودش به آن درد مبتلا شد توبه می‌کند و دست از آزار دیگران برمی‌دارد.
May 28, 2024 11:42AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 194 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان شیر و شغال. ماجرای بدبین کردن پادشاه به خدمتکار وفادارش و اعتماد دوباره بین این دو پس از مجازات و شکنجه و معلوم شدن خائنان.
May 28, 2024 09:44AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 177 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان پادشاه و فنزه. داستانی درباره پرهیز کردن از مکر و فریب دشمن مسلط و دوری کردن از درست دانستن چاپلوسی ها و دروغ های او.
May 27, 2024 02:14PM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 167 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان دوستی گربه و موش. قصه موش خردمندی که در وقت احتیاج، دوستی با دشمن را کنار نگذاشت و پس از رسیدن به خواسته اش از رعایت کردن احتیاط غافل نبود.
May 27, 2024 01:15PM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 158 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان زاهد و راسو. داستان فردی که در انجام کارهای مهم عجله کرده و از فایده چاره اندیشی و فکر کردن محروم می ماند. خردمند باید تمام کارها را با صبر و اطمینان و تفکر انجام دهد و از تعجیل و سبک سری دوری کند."
May 27, 2024 07:48AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 154 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان زاهد و راسو. داستان فردی که در انجام کارهای مهم عجله کرده و از فایده چااره اندیشی و فکر کردن محروم می ماند. خردمند باید تمام کارها را با صبر و اطمینان و تفکر انجام دهد و از تعجیل و سبک سری دوری کند.
May 27, 2024 07:46AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 154 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان میمون و لاک پشت. داستان کسی که برای به دست آوردن چیزی تلاش می‌کند اما بعد از رسیدن به مقصود غفلت کرده و آن نابود می‌شود.
May 27, 2024 05:37AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 143 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان جغد و کلاغ. داستان دشمنانی که اگرچه خود را دوست و مهربان نشان می‌دهند و با ظاهری خوب و صمیمی جلو می آیند اما باطن آنها بر خلاف این است.
May 27, 2024 04:46AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 110 of 240 of نثر روان کلیله و دمنه
پایان داستان دوستی موش و کبوتر و زاغ و لاک‌پشت و آهو:)
May 25, 2024 05:03AM Add a comment
نثر روان کلیله و دمنه

Akram
Akram is on page 84 of 248 of مهاجر سرزمین آفتاب: خاطرات کونیکو یامامورا (سبا بابایی) یگانه مادر شهید ژاپنی در ایران
بر سر اصول اعتقادی اش محکم و استوار بود و اگر وقت نماز میشد و اتاقی برای خواندن نماز پیدا نمی‌کرد، یک گوشه ی رستوران یا حتی توی خیابان سجاده اش را پهن می‌کرد و نماز می‌خواند.
Dec 30, 2023 12:06AM Add a comment
مهاجر سرزمین آفتاب: خاطرات کونیکو یامامورا (سبا بابایی) یگانه مادر شهید ژاپنی در ایران

Akram
Akram is on page 44 of 382 of حماسه کاوه
برای اینکه خیالش را راحت کنم، ادامه دادم:" از همان روز اولی که به دنیا اومدی، با خدا عهد کردم که تو رو وقف راه دین و حق کنم. اصلا آرزوی من این بود که تو توی این راه باشی. برو به امان خدا پسرم."
وقتی این حرف را گفتم گل از گلش شکفت و خندید. همان جا بلند شد و صورتم را بوسید. صبح روز بعد با یک گروه راهی سقز شد.
Dec 29, 2023 11:34PM Add a comment
حماسه کاوه

« previous 1 3 4 5 6 7 8 9
Follow Akram's updates via RSS