Sepehr Omidvaar’s Reviews > مرگ به وقت بهار > Status Update
Sepehr Omidvaar
is on page 158 of 245
مادر من زیباترین زن دهکده بود، همیشه به تازهعروسدامادها حسودیاش میشد، زنی که هیچکس سر در نمیآورد چرا آنقدر خشمگین است و همان خشم هم دقش داد.
— May 27, 2026 07:30AM
4 likes · Like flag
Sepehr’s Previous Updates
Sepehr Omidvaar
is on page 194 of 245
صفحه ۱۸۵ این کتاب خط به خطش شاهکاره.
دلم میخواست فرار کنم تا دیگر چشمم به آن موجودی که خودم به این دنیا آورده بودمش نیفتد، چون زندگی غمانگیز است، به دنیا آمدن هم غمانگیز است.
— May 29, 2026 07:47AM
دلم میخواست فرار کنم تا دیگر چشمم به آن موجودی که خودم به این دنیا آورده بودمش نیفتد، چون زندگی غمانگیز است، به دنیا آمدن هم غمانگیز است.
Sepehr Omidvaar
is on page 118 of 245
میگفتند سایه مرده به همانجایی بازمیگردد که روزی در آن به دنیا آمده بود.میگفتند مرگ یکیشدن با سایه است. سایهای که آن سال تابستان پیدا شد بیشک سایه آن پسر بود. امکان نداشت سایه دیگری باشد،چون زیر آب یکی از دستهای پسر از تنش جدا شده بود وآن سایه هم فقط یک دست داشت.سایه نه پیکری داشت و نه صدایی، تنها عزم بود واراده که با امواج دستبه گریبان میشد تا از جریان آب زیر دهکده بگریزد.
— May 26, 2026 03:47AM
Sepehr Omidvaar
is on page 106 of 245
زنی سر زا رفت و وقتی خواستند دفنش کنند، متوجه آشفتگی جنگل شدند. آن روز عصر هوا طوفانی بود. آسمان غبارآلود بود و هیچ برگی نمیجنبید.
— May 26, 2026 02:21AM
Sepehr Omidvaar
is on page 40 of 245
آن سوی رودخانه دیگر بوی برگهایی که کرم ابریشم خورده بودند به مشام نمیرسید و حالا دیگر عطر اقاقیا بود و بوی گند کود. بوی مرگ به وقت بهار
— May 06, 2026 08:57AM

