Amir Sheikhzadeh’s Reviews > داستان دو شهر > Status Update
Amir Sheikhzadeh
is on page 194 of 410
مادام دوفارژ با خونسردی پرسید: “بگو ببینم، چقدر طول میکشه تا صاعقه تو ابرا ساخته و ذخیره بشه زیاد طول نمیکشه تا زلزله یه شهرو خراب کنه. خیلی خب! حالا بگو ببینم، چقدر طول میکشه تا زلزله به وجود بیاد؟دوفارژ گفت: “فکر کنم، خیلی.”
— 1 hour, 50 min ago
Like flag
Amir’s Previous Updates
Amir Sheikhzadeh
is on page 194 of 410
“اما وقتی زلزله آماده بشه، اتفاق میافته و سر راهش همهچی رو نابود میکنه. اما تا قبل از اینکه وقتش برسه، داره رشد میکنه و آماده میشه، ولی کسی نمیبینتش و صداشو نمیشنوه. خیالت از این بابت راحت باشه.”
— 1 hour, 49 min ago
Amir Sheikhzadeh
is on page 194 of 410
همسرش تکرار کرد: “آره، خیلی طول کشیده، ولی مگه میشه طول نکشه انتقام زمان میبره. رسم روزگار همینه.”
دوفارژ گفت: “ولی زیاد طول نمیکشه تا صاعقه به آدم بزنه.”
— 1 hour, 50 min ago
دوفارژ گفت: “ولی زیاد طول نمیکشه تا صاعقه به آدم بزنه.”
Amir Sheikhzadeh
is on page 174 of 410
حتی مذهبیترین افراد، آنقدر که آقای کرانچر به نفرینهای زنش اعتقاد داشت، به قدرت دعا اعتقاد نداشتند. درست مثل این بود که کسی به روح اعتقاد نداشته باشد، اما از شنیدن داستان ارواح به وحشت بیفتد.
— 1 hour, 51 min ago
Amir Sheikhzadeh
is on page 120 of 410
با ورودش، همه تعظیم کردند، پا عقب کشیدند، چاپلوسی کردند و در کل، خودشان را خوار و خفیف کردند. همه آنقدر برای عالیجناب تعظیم و دعا کردند که چیزی برای بهشت باقی نماند، و این یکی از دلایلی بود که ستایش کنندگان عالیجناب هرگز به بهشت نمیرفتند.
— Aug 02, 2026 03:04AM
Amir Sheikhzadeh
is on page 118 of 410
اما همه از یک طبقه اجتماعی یا در ردههای نزدیک به عالیجناب بودند و بنابراین، به مشاغل دولتیای گماشته میشدند که برایشان سود داشت. تعداد این افراد زیاد بود. عدهای هم رابطه نزدیکی با عالیجناب یا حکومت نداشتند، اما رابطهشان بهکل با واقعیت، شرافت و کار شرافتمندانه قطع شده بود و همهجا بودند.
— Aug 02, 2026 03:02AM
Amir Sheikhzadeh
is on page 118 of 410
افسرهای نظامیای در دربار بودند که چیزی از مسائل نظامی نمیدانستند. افسرهای نیروی دریاییای آنجا بودند که چیزی درباره کشتی نمیدانستند. سیاستمدارهایی بودند که چیزی درباره امور جاری مملکت نمیدانستند و زندگی مقامات کلیسا پر از گناه بود. هیچکس شایستگی جایگاه خود را نداشت، همه دروغ میگفتند و به چیزی که نبودند تظاهر میکردند.
— Aug 02, 2026 03:02AM
Amir Sheikhzadeh
is on page 181 of 410
اما همه از یک طبقه اجتماعی یا در ردههای نزدیک به عالیجناب بودند و بنابراین، به مشاغل دولتیای گماشته میشدند که برایشان سود داشت. تعداد این افراد زیاد بود. عدهای هم رابطه نزدیکی با عالیجناب یا حکومت نداشتند، اما رابطهشان بهکل با واقعیت، شرافت و کار شرافتمندانه قطع شده بود و همهجا بودند.
— Aug 02, 2026 03:00AM
Amir Sheikhzadeh
is on page 181 of 410
افسرهای نظامیای در دربار بودند که چیزی از مسائل نظامی نمیدانستند. افسرهای نیروی دریاییای آنجا بودند که چیزی درباره کشتی نمیدانستند. سیاستمدارهایی بودند که چیزی درباره امور جاری مملکت نمیدانستند و زندگی مقامات کلیسا پر از گناه بود. هیچکس شایستگی جایگاه خود را نداشت، همه دروغ میگفتند و به چیزی که نبودند تظاهر میکردند.
— Aug 02, 2026 02:59AM
Amir Sheikhzadeh
is on page 63 of 410
هر کدام از این شرکا اگر پسرشان پیشنهاد بازسازی بانک را میداد، از ارث محرومش میکردند. از این جهت، بانک تلسون شبیه انگلستان بود، که اغلب شهروندانش را به جرم تلاش برای بهبود رسوم و قوانین مجازات میکرد. اعتراض طولانی مدت مردم به قوانین و رسوم، و بیاعتنایی حکام به آن باعث شده بود حکومت انگلستان هم مانند بانک تلسون احترام بیشتری داشته باشد.
— Aug 02, 2026 02:57AM
Amir Sheikhzadeh
is on page 41 of 410
خیلیها چینهایی به شکل طناب دار جلاد روی پیشانی داشتند، طنابی که خودشان را حلقآویز از آن، یا در حال دار زدن افراد دیگری تجسم میکردند. فقر روی تابلوی تکتک دکانها نمایان بود. روی تابلوی قصابی و سوسیسفروشی فقط تکههای کوچک گوشت به چشم میخورد. روی تابلوی نانوایی فقط قرصهای سفت و کوچک نان دیده میشد.
— Aug 02, 2026 02:56AM

