Peter’s Reviews > سیمهای جادویی فرانکی پرستو > Status Update
Peter
is on page 480 of 532
«فردا صبحش، آرورا یورک، زیر باران بیامان، از اتوبوس پیاده شد و به طرف پارک رفت. فرانکی را دید و پشت تیرک برق پنهان شد و یک ساعت منتظر ماند و او را تماشا کرد که خیس میشود. چکههای بارانی که به چترش میخورد شمرد و به ازای هرکدام دلیلی آورد که چرا نباید پیش او برود. وقتی دلایلش تمام شد، چتر را بست و اجازه داد خودش هم خیس بشود.
بعد از خیابان رد شد.»
— Nov 14, 2018 01:55AM
بعد از خیابان رد شد.»
Like flag

