SilverNediya’s Reviews > اکو جلد دوم: داستان مایک > Status Update

SilverNediya
SilverNediya is finished
انگشت‌های خانم استربریج روی کلیدها پرواز می‌کردند. وقتی تمام شد، مایک را بغل کرد و خندید. واکنشی ناگهانی بود؛ حرکتی سریع و بی‌اختیار. مایک این را می‌دانست اما احساس زیر پروبال‌ او بودن را دوست داشت، احساس اینکه حواسش به او است؛ حداقل برای همان لحظه‌ها
Nov 21, 2018 09:45AM
اکو جلد دوم: داستان مایک

flag

SilverNediya’s Previous Updates

SilverNediya
SilverNediya is finished
مایک به آنها نگاه کرد ... همه‌چیز را یک‌جا در ذهنش گذاشت: آشپزخانه، خنده و بوی کیک شکلاتی که برای تلاش او آماده شده بود. چشم‌هایش را بست و امیدوار بود بتواند این لحظه را، درست به همین شکل، توی ذهنش ثبت کند تا روزی به‌خاطر بیاورد که زمانی به کجا تعلق داشته است
Nov 21, 2018 09:48AM
اکو جلد دوم: داستان مایک


SilverNediya
SilverNediya is finished
مایک برای پیداکردن احساس غم درونش مشکلی نداشت؛ یا برای اینکه بداند چه چیز می‌خواهد و ندارد. اگر بلوز به‌معنای آهنگی برای جستجوی زندگی بود، قسمت میانی آهنگی که مایک می‌نواخت فریادی برای جایی به اسم خانه بود
Nov 21, 2018 09:43AM
اکو جلد دوم: داستان مایک


SilverNediya
SilverNediya is finished
آقای هاوارد به مایک چشمک زد: بهت گفتم امیدوار باش بهترین اتفاق بیفته. همیشه امکان معجزه هست
مایک می دانست این معجزه نیست؛ او و خانم استربریج با هم توافق کرده بودند و خانم استربریج روی حرفش مانده بود
Nov 21, 2018 09:42AM
اکو جلد دوم: داستان مایک


No comments have been added yet.