Patima’s Reviews > Heaven Official’s Blessing 天官赐福 > Status Update
Patima
is 20% done
هواچنگ ادامه داد:«نمیدونم شماها دلتون واسم تنگ شده یا نه ولی شخصا یه ذره هم بهتون فکر نمیکنم!»
— Dec 07, 2022 05:58AM
1 like · Like flag
Patima’s Previous Updates
Patima
is 21% done
«سان لانگ من متاسفم»
هواچنگ ناگهان قدمی به عقب نهاد و گفت:«برای چی متاسفی؟»
{وقتی بهش دروغ گفته و اقامتگاهش رو به اتیش کشیده، ولی هواچنگ تا متوجه ذره ای تهدید میشه بدون درنگ به خاطرش اسمان ها رو به هم می ریزه و خدایان رو تهدید میکنه:) }
— Dec 07, 2022 06:12AM
هواچنگ ناگهان قدمی به عقب نهاد و گفت:«برای چی متاسفی؟»
{وقتی بهش دروغ گفته و اقامتگاهش رو به اتیش کشیده، ولی هواچنگ تا متوجه ذره ای تهدید میشه بدون درنگ به خاطرش اسمان ها رو به هم می ریزه و خدایان رو تهدید میکنه:) }
Patima
is 19% done
کسی دربهای بزرگ کاخ شیان له را با لگد باز کرد. پشت در یک خدای بالامرتبه از بارگاه بهشتی نبود بلکه تاریکی عمیق و مرگبار دیده میشد.
از میان تاریکی پروانههای نقرهای رنگ به داخل هجوم آوردند…
{میدسکشپشکطتهشاشنشکسدشمکحت}
— Dec 07, 2022 05:52AM
از میان تاریکی پروانههای نقرهای رنگ به داخل هجوم آوردند…
{میدسکشپشکطتهشاشنشکسدشمکحت}
Patima
is 19% done
«تو اینجا چی کار میکنی؟»
همین الان داشت میگفت که فنگشین به آنجا نخواهد امد و فنگشین در همان لحظه سر رسید. این موضوع اصلا شوخی بردار نبود! موچینگ با توپ و تشر گفت:«اینجا کاخ تو نیست! چته؟ تو میتونی بیای وای من نمیتونم؟»
{بالاخره🥹}
— Dec 07, 2022 05:49AM
همین الان داشت میگفت که فنگشین به آنجا نخواهد امد و فنگشین در همان لحظه سر رسید. این موضوع اصلا شوخی بردار نبود! موچینگ با توپ و تشر گفت:«اینجا کاخ تو نیست! چته؟ تو میتونی بیای وای من نمیتونم؟»
{بالاخره🥹}
Patima
is 18% done
فنگشین پس از لختی سکوت گفت:«چه بلایی سر دست راستت اومده؟!»
«خوب که چی؟» صدای دیگری شنیده شد:«خدایان زیادن کدومشونو دیدی وقتی از گشت زنی برمیگردن زخمی نباشن؟»
او موچنگ بود!!
{و بالاخره جرقه های ریزی از اتیش خاموش شده ی رابطه های گذشته}
— Dec 06, 2022 04:23PM
«خوب که چی؟» صدای دیگری شنیده شد:«خدایان زیادن کدومشونو دیدی وقتی از گشت زنی برمیگردن زخمی نباشن؟»
او موچنگ بود!!
{و بالاخره جرقه های ریزی از اتیش خاموش شده ی رابطه های گذشته}
Patima
is 18% done
نمیتوانست به خوبی همه چیز را ببیند ولی غریزه اش به او میگفت که در ان لحظه هواچنگ ایستاده و تنها او را نگاه میکند.
او نه دنبالشان اومد و نه شعله ها را خاموش کرد. همانجا ایستاده و گذاشت شعله های اتش همه جارا ببلعد.
🫠💔
— Dec 06, 2022 04:16PM
او نه دنبالشان اومد و نه شعله ها را خاموش کرد. همانجا ایستاده و گذاشت شعله های اتش همه جارا ببلعد.
🫠💔
Patima
is 18% done
شیه لیان شیرجه زنان روی چیز سفتی افتاد. درست در همان زمانی که خیالش راحت شد که روی کوهی از شمشیر یا دریایی از آتش نیفتاده سر خود را بالا گرفت و احساس کرد کاش روی شمشیر یا آتش می افتاد… چهره زیبای هواچنگ تنها چندسانت با او فاصله داشت.
— Dec 06, 2022 04:06PM
