Mansoor’s Reviews > بردار این ها را بنویس، آقا > Status Update

Mansoor
Mansoor is starting
در مجلۀ صدف بود که برای اولین‌بار غزل غزل‌های سلیمان را چاپ کردم و این سال‌ها پیش از آن بود که اول دکتر خانلری آن را از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کند و بعد احمد شاملو آن را از روی ترجمه‌های موجود فارسی، به نثری که درخور آن نیست، بازنویسی کند و احیانا نگاهی هم به ترجمۀ فرانسوی آن بکند تا قسمش به عنوان "مترجم" قسمی "راست‌نما" باشد
Jul 12, 2023 09:17PM
بردار این ها را بنویس، آقا

4 likes ·  flag

Mansoor’s Previous Updates

Mansoor
Mansoor is starting
ساعدی به من می‌گوید، «دو تا جوان باذوق آذربایجانی [صمد بهرنگی و بهروز دهقانی] هستند، افسانه‌های آذربایجان را جمع کرده‌اند، می‌گویم بیاورند پیش تو، ببین، هرطور می‌دانی کمکشان کن.» و آنها افسانه‌ها را می‌آورند و من می‌خوانم، ولی می‌بینم که در بعضی جاهای هر افسانه چیز بیگانه‌ای از بافت فولکلوریک آن بیرون زده است و حدس می‌زنم که روایت‌کنندگان خواسته‌اند از موقعیت استفاده کنند و پیام‌های سیاسی خود را در آنها جا بدهند
Jul 15, 2023 06:57AM
بردار این ها را بنویس، آقا


Mansoor
Mansoor is starting
یک روز براهنی مرا دید و گفت که مایل است که با سخن همکاری کند و دست‌نویس مقاله‌ای را به من داد که عنوانش "از مولوی تا رمبو" بود. در مقاله‌ای که به من داد، در جایی این بیت مولوی را آورده بود

داد جاروبی به دستم آن نگار/گفت کز دریا برانگیزان غبار
👇
Jul 14, 2023 04:07AM
بردار این ها را بنویس، آقا


Mansoor
Mansoor is starting
در یکی از مجلس‌ها دکتر خانلری چیزی به این مضمون گفت: من در بررسی مضمون‌ها و استعاره‌های حافظ به چیزی برنخورده‌ام که آن را در شعر شاعران پیش از او نیافته باشم. فقط یک مضمون بود که تصور می‌کردم بکر است و مال خود حافظ است، ولی آن را هم اخیرا در دیوان یکی از شاعران پیش از او یافتم
Jul 13, 2023 01:36PM
بردار این ها را بنویس، آقا


Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)

dateUp arrow    newest »

Mansoor م آزاد گاهی مرا به قهوه‌خانه‌ای در جنوب شهر می‌برد و به قهوه‌چی می‌گفت: «این رفیق ما اهل دود و منقل نیست. همین‌جا می‌نشیند و از چایی‌های قندپهلوی شما می‌خورد تا ما برویم آن پشت خودمان را بسازیم!» منظورش از "آن پشت" قسمت شیره‌کشخانه بود که با یک پردۀ ضخیم و کثیف از قسمت چایخانه جدا می‌شد


Mansoor شفیعی کدکنی با کلامی دوستانه به من گفت: اینجا بچه‌ها در صحبت از شما یک گلایه دارند. می‌گویند چرا آقای کیانوش رفته است با دکتر خانلری همکاری می‌کند و سردبیری مجلۀ سخن را به عهده گرفته است. از این بابت ابراز تاسف می‌کنند
وقتی شفیعی کدکنی به تهران آمد، دیگر نمی‌توانست نسبت به دکتر خانلری کراهت تعصب‌آمیز داشته باشد. از او درس گرفته بود، به او امتحان داده بود و لابد دیده بود که از بسیاری از "دکتر"لقب‌یافتگانی که او می‌شناخت پژوهنده‌تر و چیزدان‌تر است


back to top