Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following عمران صلاحی.
Showing 1-10 of 10
“درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفتۀ مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن”
―
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفتۀ مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن”
―
“فریاد نمی زنم
نزدیک تر می آیم
تا صدایم را بشنوی”
―
نزدیک تر می آیم
تا صدایم را بشنوی”
―
“چرا تو این همه خوبی؟ بیا کمی بد باش!
نمی توانی، می دانم، نمی توانی، اما
بیا کمی بد باش !
تویی که سبزه و گل را به آب عادت دادی
تویی که با لب خود، این غمین تنها را
به می بشارت دادی
تو را که می بینم
خیال می کنم انسان، همیشه این سان است
چرا همیشه بهاری؟ کمی زمستان باش
مرا به سردی این روزگار عادت ده
چرا تو این همه خوبی؟ بیا کمی بد باش”
―
نمی توانی، می دانم، نمی توانی، اما
بیا کمی بد باش !
تویی که سبزه و گل را به آب عادت دادی
تویی که با لب خود، این غمین تنها را
به می بشارت دادی
تو را که می بینم
خیال می کنم انسان، همیشه این سان است
چرا همیشه بهاری؟ کمی زمستان باش
مرا به سردی این روزگار عادت ده
چرا تو این همه خوبی؟ بیا کمی بد باش”
―
“بس که پیدا بودی
هیچکس با خبر از نام و نشان تو نبود
چشمه ای صاف ، نهان در دل کوه
غنچه ای سرخ ، نهان در دل مه
هیچکس در
در پی روح جوان تو نبود
نگران همه بودی ، اما
هیچکس
نگران تو نبود”
―
هیچکس با خبر از نام و نشان تو نبود
چشمه ای صاف ، نهان در دل کوه
غنچه ای سرخ ، نهان در دل مه
هیچکس در
در پی روح جوان تو نبود
نگران همه بودی ، اما
هیچکس
نگران تو نبود”
―
“وقتی که لبم به بوسه ای قانع شد
در راه ارادۀ خودش قاطع شد
قانون اساسی دلم گفت ببوس
شورای نگهبان لبت مانع شد”
―
در راه ارادۀ خودش قاطع شد
قانون اساسی دلم گفت ببوس
شورای نگهبان لبت مانع شد”
―
“گـاهـی جـنـونی بایـد
تا عقــل ســرخ
چون غنـچـه ای در مـه
پنهــان بماند
گـاهـی کراهـتـی بایـد
تا زیـبــایی
گـزنـد نبیــند”
―
تا عقــل ســرخ
چون غنـچـه ای در مـه
پنهــان بماند
گـاهـی کراهـتـی بایـد
تا زیـبــایی
گـزنـد نبیــند”
―
“انگشتان من
میبارد
و
نام تو
میروید”
―
میبارد
و
نام تو
میروید”
―
“شــاید اگر نگـفـته بـودی
به آن در نـزدیک نمی شـدم
کلـید را نمی چـرخـاندم
چـشــم انداز را نمی گشـودم
نـهــی تـو
هـمـه امــــر بـود
...”
―
به آن در نـزدیک نمی شـدم
کلـید را نمی چـرخـاندم
چـشــم انداز را نمی گشـودم
نـهــی تـو
هـمـه امــــر بـود
...”
―
“هرچه بیشتر می گریزم
به تو نزدیکتر می شوم
هر چه رو برمی گردانم
تو را بیشتر می بینم
جزیره ای هستم
در آب های شیدایی
از همه سو
به تو محدودم.
هزار و یک آینه
تصویرت را می چرخانند
از تو آغاز می شوم
در تو پایان می گیرم”
―
به تو نزدیکتر می شوم
هر چه رو برمی گردانم
تو را بیشتر می بینم
جزیره ای هستم
در آب های شیدایی
از همه سو
به تو محدودم.
هزار و یک آینه
تصویرت را می چرخانند
از تو آغاز می شوم
در تو پایان می گیرم”
―
“شاپور خان می گوید
- وقتی که مست مستم
- تازه
یک آدم معمولی هستم”
―
- وقتی که مست مستم
- تازه
یک آدم معمولی هستم”
―




