Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following سید محمد مرکبیان.
Showing 1-3 of 3
“در چشمانم جایی باز میکنم
بعدِ تو وُ تنهایی
تنها خودم میتوانم همراه خوبی باشم
نخستین اشتیاقِ نارسِ وفاداری
در مرکزیتِ مردمکهایم میدرخشد
گرهی کوری لابهلای علفهاست
میخزم
میجَوَم
بلکه شوقِ سُرایشِ زندگی
لولای درها را خجالت دهد
اگر پاهایش جانی همیشگی داشت
فراموشم میشد خستگی
اگر تاوانِ کوچک پریدن هم سقوط نبود
جا خوش کرده روحم بر صندلیِ مترو
گرمِ رفتن است مقصدم
وَ چه میداند زیرِ پیراهنم چه غوغاییست
دلم
زنی یائسه که خیال میکند هنوز
پسرش را آبستن است”
― دست هایت را در کلمه هایم فرو کن
بعدِ تو وُ تنهایی
تنها خودم میتوانم همراه خوبی باشم
نخستین اشتیاقِ نارسِ وفاداری
در مرکزیتِ مردمکهایم میدرخشد
گرهی کوری لابهلای علفهاست
میخزم
میجَوَم
بلکه شوقِ سُرایشِ زندگی
لولای درها را خجالت دهد
اگر پاهایش جانی همیشگی داشت
فراموشم میشد خستگی
اگر تاوانِ کوچک پریدن هم سقوط نبود
جا خوش کرده روحم بر صندلیِ مترو
گرمِ رفتن است مقصدم
وَ چه میداند زیرِ پیراهنم چه غوغاییست
دلم
زنی یائسه که خیال میکند هنوز
پسرش را آبستن است”
― دست هایت را در کلمه هایم فرو کن
“چیزی
افسرده کننده تر از دیدنِ
مرد و زنی نیست
که کسالت، همنشینِ سومشان شده
مرد و زنی که آرزوهایشان دیری ست
رخت بربسته
و دیگر چیزهای بیهوده ای ندارند
تا به یکدیگر بگویند”
― چون گناهی آویخته در تو
افسرده کننده تر از دیدنِ
مرد و زنی نیست
که کسالت، همنشینِ سومشان شده
مرد و زنی که آرزوهایشان دیری ست
رخت بربسته
و دیگر چیزهای بیهوده ای ندارند
تا به یکدیگر بگویند”
― چون گناهی آویخته در تو



