Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following حافظ شيرازي.
Showing 1-8 of 8
“دریغ مدت عمرم که بر امید وصال, به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق,
چگونه باز کنم بال در هوای وصال, که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فرق,
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود, ز موج شوق تو در بحر بیکران فراق,”
― غزليات حافظ شيرازي
چگونه باز کنم بال در هوای وصال, که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فرق,
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود, ز موج شوق تو در بحر بیکران فراق,”
― غزليات حافظ شيرازي
“جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
/ حافظ”
―
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
/ حافظ”
―
“صبا زان لولی شنگول سرمست
چه داری اگهی؟ چونست حالش؟”
―
چه داری اگهی؟ چونست حالش؟”
―
“من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابم
بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی
وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم”
―
بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی
وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم”
―
“ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم
چون میرود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم
المنه لله که چو ما بیدل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم
قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم”
―
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم
چون میرود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم
المنه لله که چو ما بیدل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم
قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم”
―
“حجاب چهره جان ميشود غبار تنم****خوشا دمي كه از آن چهره پرده برفكنم
چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحانيست****روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
عيان نشد كه چرا آمدم كجا رفتم****دريغ و درد كه غافل ز كار خويشتنم
چگونه طوف كنم در فضاي عالم قدس****كه در سراچه تركيب تخته بند تنم
اگر ز خون دلم بوي شوق ميآيد****عجب مدار كه همدرد نافه ختنم
طراز پيرهن زركشم مبين چون شمع****كه سوزهاست نهاني درون پيرهنم
بيا و هستي حافظ ز پيش او بردار****كه با وجود تو كس نشنود ز من كه منم”
―
چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحانيست****روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
عيان نشد كه چرا آمدم كجا رفتم****دريغ و درد كه غافل ز كار خويشتنم
چگونه طوف كنم در فضاي عالم قدس****كه در سراچه تركيب تخته بند تنم
اگر ز خون دلم بوي شوق ميآيد****عجب مدار كه همدرد نافه ختنم
طراز پيرهن زركشم مبين چون شمع****كه سوزهاست نهاني درون پيرهنم
بيا و هستي حافظ ز پيش او بردار****كه با وجود تو كس نشنود ز من كه منم”
―
“ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام بادهایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم”
―
همراز عشق و همنفس جام بادهایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم”
―
“نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم”
―
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم”
―

