جمال الدین ابوروح لطف الله بن ابی سعد
|
حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
by
—
published
2007
—
2 editions
|
|
* Note: these are all the books on Goodreads for this author. To add more, click here.
“در مجلسِ آخر که نیز بعد ازان مجلس نگفت روی بجمع کرد و گفت: اگر فردا شما را سوال کنند که شما کئید چه خواهیت گفت؟ گفتند: شیخ بگوید. گفت: مگوئیت مومنانیم مگوئیت صوفیانیم مگوئیت مسلمانیم که هرچه گوئیت حجتِ آن از شما طلب کنند و شما عاجز شویت. بگوئیت ما کهترانیم. مهتران ما در پیشاند. ما را بنزدِ مهتران بریت کی جوابِ کهتر بر مهتر بود. جهد کنیت تا مهتران خود را دریابیت که اگر شما را بشما بازمانند ای بسا رسوائیها و قبائح که از شما آشکار گردد.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“در بغداد روزی مستی افتاده بود و طاقت رفتن نبودش از مستی. شیخ جنید بر گذشت. چشم آن مست بر شیخ افتاد و شیخ را نیز بر وی افتاد. مست شرم داشت گفت: یا شیخ! چنین که هستم مینمایم تو چنانک مینمایی هستی؟ گریه بر شیخ افتاد. بسبب این صدق حق تعالی آن مست را توبه داد.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“از شیخ الاسلام شنیدم که شیخ گفت کی در ابتداء کار پیش شیخ ابوالقاسم بشر یاسین بودم. مرا گفت: ای پسر خواهی که با خدای سخن گویی؟ من گفتم: چرا نخواهم. گفت هر وقت در خلوق باشی این گوی:
بی تو جانا قرار نتوانم کرد
احسانِ ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تنِ من زبان شود هر مویی
یک شکرِ تو از هزار نتوانم کرد.
ما این همی گفتیم تا ببرکاتِ وی در کودکی راهِ سخن گفتن با حق تعالی بر ما گشاده گشت.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
بی تو جانا قرار نتوانم کرد
احسانِ ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تنِ من زبان شود هر مویی
یک شکرِ تو از هزار نتوانم کرد.
ما این همی گفتیم تا ببرکاتِ وی در کودکی راهِ سخن گفتن با حق تعالی بر ما گشاده گشت.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
Is this you? Let us know. If not, help out and invite جمال to Goodreads.
