حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر Quotes
حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
by
جمال الدین ابوروح لطف الله بن ابی سعد42 ratings, 4.14 average rating, 5 reviews
حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر Quotes
Showing 1-12 of 12
“در مجلسِ آخر که نیز بعد ازان مجلس نگفت روی بجمع کرد و گفت: اگر فردا شما را سوال کنند که شما کئید چه خواهیت گفت؟ گفتند: شیخ بگوید. گفت: مگوئیت مومنانیم مگوئیت صوفیانیم مگوئیت مسلمانیم که هرچه گوئیت حجتِ آن از شما طلب کنند و شما عاجز شویت. بگوئیت ما کهترانیم. مهتران ما در پیشاند. ما را بنزدِ مهتران بریت کی جوابِ کهتر بر مهتر بود. جهد کنیت تا مهتران خود را دریابیت که اگر شما را بشما بازمانند ای بسا رسوائیها و قبائح که از شما آشکار گردد.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“در بغداد روزی مستی افتاده بود و طاقت رفتن نبودش از مستی. شیخ جنید بر گذشت. چشم آن مست بر شیخ افتاد و شیخ را نیز بر وی افتاد. مست شرم داشت گفت: یا شیخ! چنین که هستم مینمایم تو چنانک مینمایی هستی؟ گریه بر شیخ افتاد. بسبب این صدق حق تعالی آن مست را توبه داد.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“از شیخ الاسلام شنیدم که شیخ گفت کی در ابتداء کار پیش شیخ ابوالقاسم بشر یاسین بودم. مرا گفت: ای پسر خواهی که با خدای سخن گویی؟ من گفتم: چرا نخواهم. گفت هر وقت در خلوق باشی این گوی:
بی تو جانا قرار نتوانم کرد
احسانِ ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تنِ من زبان شود هر مویی
یک شکرِ تو از هزار نتوانم کرد.
ما این همی گفتیم تا ببرکاتِ وی در کودکی راهِ سخن گفتن با حق تعالی بر ما گشاده گشت.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
بی تو جانا قرار نتوانم کرد
احسانِ ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تنِ من زبان شود هر مویی
یک شکرِ تو از هزار نتوانم کرد.
ما این همی گفتیم تا ببرکاتِ وی در کودکی راهِ سخن گفتن با حق تعالی بر ما گشاده گشت.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“گفتند روزی شیخ ابوسعید در بازار نشابور میرفت. نزدیک نخاس خانه رسید و آواز چنگ بشنید. بنگریست. کنیزک ترک مطربه چنگ میزد و این بیت میگفت:
امروز درین شهر چو من یاری نی
آورده ببازار و خریداری نی
آنکس که خریدار بدو رایم نی
و آنکس که بدو رای خریدارم نی.
شیخ همانجا سجاده بیفکند و بنشست و فرمود که این کنیزک را بیاریت. رد حال آوردند فرمود: بیت بازگوی. باز گفت، شخ فرمود خصم کنیزک کجاست؟ گفتند حاضرست. آواز دادند، آمد. فرمود بچند میفروشی؟ گفت: یک هزار دینار. فرمود که خریدم. خصم گفت که فروختم. کنیزک را فرمود که رایت بکیست؟ گفت: بفلان. فرمود که حاضر کنیت. حاضر کردند کنیزک را آزد کرد و بزنی بدان خصم داد. فروشنده فریاد برآورد که بهای کنیزک. فرمود که برسانم. از مریدان یکی میگذشت، شیخ آواز داد و فرمود که هزار دینار از واجبات بدین خصم کنیزک ده. قبول کرد و در ساعت برفت.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
امروز درین شهر چو من یاری نی
آورده ببازار و خریداری نی
آنکس که خریدار بدو رایم نی
و آنکس که بدو رای خریدارم نی.
شیخ همانجا سجاده بیفکند و بنشست و فرمود که این کنیزک را بیاریت. رد حال آوردند فرمود: بیت بازگوی. باز گفت، شخ فرمود خصم کنیزک کجاست؟ گفتند حاضرست. آواز دادند، آمد. فرمود بچند میفروشی؟ گفت: یک هزار دینار. فرمود که خریدم. خصم گفت که فروختم. کنیزک را فرمود که رایت بکیست؟ گفت: بفلان. فرمود که حاضر کنیت. حاضر کردند کنیزک را آزد کرد و بزنی بدان خصم داد. فروشنده فریاد برآورد که بهای کنیزک. فرمود که برسانم. از مریدان یکی میگذشت، شیخ آواز داد و فرمود که هزار دینار از واجبات بدین خصم کنیزک ده. قبول کرد و در ساعت برفت.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“تا شرع را سپری نکنی پنداشت پدید نیاید که پنداشت در دین بود و دین پس از شرع بود. ناکردن کفر است و کردن و دیدن شرک. تو هست و اوهست، دو هست شرک بود. خود را از میان بردار.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“شخص عرضه فنا و زوالست و روح چون شمعی و او بمثال خانه و حواس چون روزنها و هر حاستی بواسطه نور بادراکی دیگر مخصوص. و تا مددِ این شمع درین خانه، از ابقاء باری عز اسمه، میبود بتایید وی اثرها بر بنیت ظاهر میشود برتبت محامد میپیوندد.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“در زبان وی رفت که هر که با هر کسی تواند نشست و از هر کسی سخن تواند شنید و با هر کسی خورد و خواب تواند کرد از وی طمع نیک مدار. بدان که نفس او را بدست شیطانی باز داده است.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“چون بحدیث آدمیان رسید گفت: ان الله لاینظر الی صورکم و لکن ینظر الی قلوبکم. همه عالم درآفرید که امری بس بود پس گفت کن فکان، چون بآدم رسید از امر در گذشت و گفت خلقت بیدی. این تشریف قالب را بود چون بروح رسید گفت: و نفخت فیه من روحی.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“در عبادت با تو حکایتی خواهیم گفت: روزی دهقانی نشسته بود برزیگران او را خیاری آوردند نوباوه. دهقان حساب خانه برگرفت و هر کسی را بنهاد و یکی بغلام داد که ایستاده بود. دهقان را هیچ نماند. غلام خدمت کرد و بستد و میخورد. خواجه را نیز آرزو آمد. گفت: پارهای بمن ده. غلام خدمت کرد و پارهای بخداوند داد. دهقان چون بدهان برد تلخ بود. گفت: ای غلام! خیار بدین تلخی تو بدین خوشی میخوری!. گفت: از دستِ خداوندی که چندین سال شیرین خورده باشی یک تلخ را رد نتوان کرد.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“اکنون ابتداء هر بابی بخبری کنیم از اخبارِ نبوی تا بدانند که طریقت مخالفِ شریعت نیست، و هر که درجهای و منزلتی تواند یافت جز به متابعتِ شریعت و سنت نتواند یافت...”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“در ابتداءِ حالت هژده چیز بر خود واجب کردیم، و بدان هژده وصف هژده هزار عالم از خود دور کردیم: روزه بر دوام داشتیم، و از لقمه حرام پرهیز کردیم، و ذکر بر دوام گفتیم، و شب بیدار بودیم، و پهلو بر زمین ننهادیم و خواب، جز نشسته، نکردیم، روی بقبله نشستیم، و تیکه نزدیم، و در هیچ کودک امرد نگاه نکردیم، و در محرمات نگاه نکردیم، و خلق ایشان نستدیم، گدایی نکردیم، قانع بودیم و در تسلیم و نظاره بودیم. پیوسته پر مسجد نشستیم، و در بازارها نشدیک که رسول، علیه السلم، چنین گفت: پلیدترین جایها بازارست و بهترین جایها مسجد. و هرچ میکردیم دران متابع خبر رسول بودیم. درشباروزی ختمی کردیم. در بینایی کور بودیم. در شنوایی کر بودیم در گویایی گنگ بودیم. یک سال با کس سخن نگفتیم. نام دیوانگی بر ما نهادند و ما روا داشتیم.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
“رسول، علیه السلم درین خبر بیان کرد که هرکه در دنیا بدرجهای میرسد از درجاتِ سعادت بریاضت و مجاهدت و مخالفتِ هوا و شهوت میرسد.”
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
― حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
