“شهر را سرنگون خواهند کرد
خورشید بر پشت بام و بر شهر می تابد
بر خریداران و فروشندگانی که جرعه ای قهوه می نوشند
بر اگزوز ماشین ها و بر زوج های عاشق
جهان ادامه دارد و زندگی به همچنین گرچه چیزی به انتهای آن نمانده
درناگزیری خود و در ناگزیر آن ها.
به زودی شهر برانداخته خواهد شد
زمانی که کارمندان حریص به میزهایشان می چسبند
و شلوغی و همهمه ی ساندویچ فروشی ها
غلغل و سر و صدای ماشین های بزرگ رختشویی
به دندان قروچه ای و تعظیمی
با کسانی که مشغول به کار هستند و خدمتگزاران آن ها
هم خودی و هم بیگانه
و با تشکر از نیکوکارانی که شکم آن ها را سیر می کنند
و آن ها که به مطبخ ها مراجعه می کنند
که پیاله ای آش گدایی کنند
جستجو می کنند
و زندگی شان را در سطل زباله می یابند.
اما برای دومین بار شهر برانداخته خواهد شد
بر سینی خدمتکارانی که برای پذیرائی می شتابند
آن ها که از آنِ اربابانی بزرگ و کوچک اند
ازین رو که کارگران و نخبگان گروه را انتخاب کنند
نمایندگان بنادر، آب یا برق
این بخشندگان روزی که نفسشان از جای گرم بلند می شود
غذا، سوخت های گازی و یا بانک ها
این ها آنچه را که ما کشته ایم بر باد می دهند
این فراعنه ی اسرائیل
که در قدم هایشان به مورچگان بدل شده ایم
که برای آن ها اگر که بایستیم کودکانمان را از دست خواهیم داد
کارگزاران، صنعت گران و کارگرانی که به آن ها خدمت می کنند.
به زودی شهر بر انداخته خواهد شد
به خاطر آرامش آن ها که ناامیدند
و کسانی که قادر نیستند کاری انجام بدهند
و باورهایمان که از فکرهای ما دورند
بر روشنائی صفحه ی تلویزیون
که در آن بر رویاهایمان راه می رویم
در سکوت رمه و در بیانات گرگ ها
و در جرایدی که بازتاب دست اندر کارانشان هستند
و می بلعند و ما را سرکوب می کنند
که گوشت را با خون می جوند
و کسی دهانش را باز نمی کند که صدایی از خود دربیاورد
چرا که او را دنبال خواهند کرد.
و به زودی شهر برانداخته خواهد شد
بر موش ها و بر مردم واژگون خواهد شد
بر چشم هایی که به پائین خیره اند در انسداد جاده ها
بر مردگان، بر فاتحان کوه
درست بر همان تصویر و چشم انداز که موطن ماست
بر مناطق مسکونی آشویتس و ماسادا
بر این نسل کشی که به وقوع پیوسته و آنچه که در پی است
بر ما و کودکان ما، ملتی ساده که انگار علف خورانده اند به آنها
برای آن سوگواری که بر کودکانمان می خوانیم
و برای آن سوگواری که بر کودکان آن ها
و بگذارید که آمین نگوئیم و بگذارید که به زبان آن ها سخن نگوئیم
بگذارید که نپذیریم آنچه را که آن ها پذیرفته اند
راهشان را
قانون شان را
و خطاهایشان را.
کمتر ازیک روز و یا شاید دو روز
شهر واژگون خواهد شد
و یا اگر که اینگونه نباشد
تو خواهی رفت
و شهر را سرنگون خواهی کرد.
فارسیِ رُزا جمالی”
―
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
0 likes
All Members Who Liked This Quote
None yet!
Browse By Tag
- love (101899)
- life (80049)
- inspirational (76435)
- humor (44550)
- philosophy (31227)
- inspirational-quotes (29064)
- god (26994)
- truth (24859)
- wisdom (24819)
- romance (24505)
- poetry (23477)
- life-lessons (22770)
- quotes (21228)
- death (20651)
- happiness (19116)
- hope (18683)
- faith (18530)
- inspiration (17584)
- spirituality (15846)
- relationships (15758)
- life-quotes (15669)
- motivational (15574)
- religion (15453)
- love-quotes (15426)
- writing (14996)
- success (14236)
- motivation (13505)
- travel (13398)
- time (12917)
- motivational-quotes (12675)