(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Amir Or

“دعای اورفه

مرگ و بیشتر مرگ، خاک و بیشتر خاک
ما در میدان ایستاده ایم، می خواهیم که زندگی کنیم.

و شبیه سایه ساری از کوهساران
تمام شهر را با این بیداریِ خواب آلوده گسترانده ایم.

آیا او آن جا بود وَ یا نبود؟
غریبه ای در جسم من، می توانست و یا نمی توانست، از باد پرسیدم:

" و چند سال دیگر در این خاکِ مُرده راه خواهیم رفت؟"
کوه ها در نیم نگاهِ من به سراب می مانند.

شن ها که کف پاها را لمس می کنند، خاطره ای بی آغازند
و این مکان در همه جاست

به کجا می روی؟ بالاتر یا پائین تر؟ آیا اینجایی؟ در پشتِ نگاه خیره ام؟
آیا نگاهِ خیره ی من بی من آنجاست؟ از کجا آمده ایم؟

تنها، هر دوی ما از باتلاق ها گذر کرده ایم
و برچهره هایی گذر کرده ایم که غرق شده اند

ابدی بوده ایم و جاودانه، در این همه سال
در آن اتاقکِ زیر شیروانی، در شهر آمستردام که آن غم عمیق را در پنجره ها دیدیم

دیگر چقدر باید راه برویم؟ چقدر مانده؟
از مرگی به مرگی دیگر، از خاک به خاک

ای تاریخ که درمن زنده شدی و ای مرگ
امروز به من بده نوری از زیستن را.

فارسیِ رُزا جمالی”

Amir Or
Read more quotes from Amir Or


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!



Browse By Tag