“كه رفتی، روزی كه آوردنت من كجا بودم؟"
دیگر چه بود؟ كسی تفنگ به دست میدوید، یخچالی جابه جا میشد و انگشتانی به هم مالیده میشدند. خدر دلتنگ بود، سینههایی كوچك و كمپیدا، سینهای سوخت. پرندهای بال گشود و رفت. كشالة رانی خونین بود و روی زمین كشیده میشد. ساختمانی آجری به هوا میرفت، دستی در هوا آجرها را كنار هم میچید. زنی لیك و شیون میكرد، پیرمردی بند گاو به دست كنار جاده، روی پاها تا میشد. و دو چشم درشت میشی غنیآبادی توی دیواری پیدا و ناپیدا میشد. چشمها بزرگ و ناگهانی ندیدار میشدند”
―
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
1 like
All Members Who Liked This Quote
Browse By Tag
- love (101812)
- life (79920)
- inspirational (76320)
- humor (44511)
- philosophy (31196)
- inspirational-quotes (29044)
- god (26988)
- truth (24841)
- wisdom (24798)
- romance (24479)
- poetry (23455)
- life-lessons (22756)
- quotes (21214)
- death (20634)
- happiness (19106)
- hope (18666)
- faith (18518)
- inspiration (17532)
- spirituality (15827)
- relationships (15745)
- life-quotes (15660)
- motivational (15520)
- religion (15442)
- love-quotes (15419)
- writing (14986)
- success (14231)
- travel (13926)
- motivation (13440)
- time (12912)
- motivational-quotes (12669)

