Mahmoud > Mahmoud's Quotes

Showing 1-30 of 93
« previous 1 3 4
sort by

  • #1
    “خوب گوش کنید بچه ها
    کبوتر نماد صلح است
    برای همین ما در اینجا یک عالم کبوتر داریم
    فقط یک چیز کم داریم و آن صلح است
    حالا کی می داند صلح کجاست ؟

    شل سیلور استاین”
    شل سیلور استاین

  • #2
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #3
    Mahatma Gandhi
    “Be the change that you wish to see in the world.”
    Mahatma Gandhi

  • #4
    Maya Angelou
    “I've learned that people will forget what you said, people will forget what you did, but people will never forget how you made them feel.”
    Maya Angelou

  • #5
    Oscar Wilde
    “I am so clever that sometimes I don't understand a single word of what I am saying.”
    Oscar Wilde, The Happy Prince and Other Stories

  • #6
    “نگران نباش
    آرزويم رسيدن به تو نيست
    حتي اگر گدايي را در راه ببينم
    به او كمك نخواهم كرد
    مبادا دعايم كند:
    "اميدوارم به مراد دلت برسي"!”
    ییلماز اردوغان

  • #7
    J.D. Salinger
    “آدم هاي خوشگل يا آدمهايي که خيال مي کنند خيلي زرنگند هميشه از آدم تقاضاي لطف بزرگي دارند. آنها چون براي خودشان مي ميرند خيال مي کنند ديگران هم برايشان مي
    ميرند. خيلي بامزه است”
    J.D.Salinger

  • #8
    حسین پناهی
    “چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
    نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
    نه به حرفی دلی را آلوده
    تنها به شمعی قانعند
    واندکی سکوت......”
    حسین پناهی / Hosein Panaahi

  • #9
    “اگه می خوای با من ازدواج کنی، این چیزهارو باید انجام بدی:
    باید یاد بگیری چطوری سوپ مرغ عالی درست کنی
    باید جورابهایم را وصله کنی
    باید نازم رو بکشی
    باید خوب یاد بگیری چطور پشتم را بخارونی
    باید کفش هایم را برق بیاندازی
    وقتی من استراحت می کنم حیاط رو جارو کنی
    وقتی برف و تگرگ میاد جلو در رو پارو کنی
    وقتی حرف می زنم ساکت باشی
    وقتی.... هی ... کجا داری میری؟!”
    شل سیلور استاین

  • #10
    “می خواهم رویایی که دیشب دیدم

    بردارم و تو فریزر بگذارم!

    اونوقت یه روزی در آینده ی دور

    وقتی پیرمردی مو خاکستری شدم

    درش می آرم و گرمش می کنم

    و پاهای پیر و سردمو

    با گرمی خوبش مداوا می کنم....



    شل سیلور استاین”
    شل سیلور استاین

  • #11
    فریدون مشیری
    “من اینجا ریشه در خاکم
    من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
    من اینجا تا نفس باقیست می مانم
    من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
    امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
    من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
    من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
    گل بر می افشانم
    من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
    سرود فتح می خوانم
    و می دانم
    تو روزی باز خواهی گشت”
    فریدون مشیری

  • #12
    فریدون مشیری
    “یاد من باشد فردا دم صبح
    جور دیگر باشم
    بد نگویم به هوا، آب ، زمین
    مهربان باشم، با مردم شهر
    و فراموش کنم، هر چه گذشت
    خانه ی دل، بتکانم ازغم
    و به دستمالی از جنس گذشت ،
    بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
    مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
    و به لبخندی خوش
    دست در دست زمان بگذارم

    یاد من باشد فردا دم صبح
    به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
    و به انگشت نخی خواهم بست
    تا فراموش، نگردد فردا
    زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
    گرچه دیر است ولی
    کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
    به سلامت ز سفر برگردد
    بذر امید بکارم، در دل
    لحظه را در یابم
    من به بازار محبت بروم فردا صبح
    مهربانی خودم، عرضه کنم
    یک بغل عشق از آنجا بخرم

    یاد من باشد فردا حتما
    به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
    بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
    چشم بر کوچه بدوزم با شوق
    تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
    و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

    یاد من باشد فردا حتما
    باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
    و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
    و بدانم که شبی خواهم رفت
    و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

    یاد من باشد
    باز اگر فردا، غفلت کردم
    آخرین لحظه ی از فردا شب ،
    من به خود باز بگویم
    این را
    مهربان باشم با مردم شهر
    و فراموش کنم هر چه گذشت......ـ”
    فریدون مشیری

  • #13
    “چایت را بنوش
    نگران فردا نباش
    از گندمزار من و تو
    مشتی کاه می ماند
    ...برای بادها”
    هاجر فرهادی

  • #14
    Charles Bukowski
    “•
    هر یک از زنانی
    که زمانی
    بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
    تمام دنیای مردی بوده اند...
    همین زن که از اتوبوس پیاده شد
    با چشمهای معمولی
    و کیفی معمولی تر
    و تو معصومش پنداشتی
    روزی
    جایی
    کسی را آتش زده...
    با همان ساقهای معمولی
    و انگشتهای کشیده
    شک ندارم
    مردی هست
    که هنوز
    در جایی از جهان
    منتظر است آن زن
    خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
    به خانه او ببرد...”
    Charles Bukowski

  • #15
    “کاش سرم را بردارم
    و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم
    در تاريکی يک گنجه خالی ...

    روی شانه هايم
    جای سرم چناری بکارم
    و برای هفته ای در سايه اش آرام گيرم”
    ناظم حکمت

  • #16
    پوریا عالمی
    “تو رفته‌ای
    و بحران نوشیدن چای
    بی تو در این خانه
    مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و
    این احمق‌ها
    .هنوز سر نفت می‌جنگند”
    پوریا عالمی

  • #17
    Sherko Bekas
    “تو باید بدانی
    من شاعر که چونان درخت سیب
    این همه سیب شعر
    برایت به بار می آورم
    آنچه مرا آبیاری می کند
    عشق زن است
    آفتاب چشمان او و
    باد حزن و شور اوست
    که مرا
    زنده می دارد”
    شیرکو بی کس

  • #18
    “گاهی وقت‌ها دلت میخواهد با یکی مهربان باشی
    دوستش بداری و برایش چای بریزی
    گاهی وقت‌ها دلت میخواهد یکی را صدا کنی
    !بگویی سلام، می آیی قدم بزنیم؟
    گاهی وقت‌ها دلت میخواهد یکی را ببینی
    شب بروی خانه بنشینی
    فکر کنی و کمی برایش بنویسی
    گاهی وقت‌ها...آدم چه چیزهای ساده ای را ندارد”
    افشین صالحی, کاش خوابت؛ کمی مرا می دید

  • #19
    احمد شاملو
    “آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
    که آوازش را از دست داده است

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار کاکلی شاد
    در چشمان توست
    هزار قناری خاموش
    در گلوی من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود

    آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    دل اندُه گین شبی ست
    که مهتابش را می جوید

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
    هزار ستاره‌ی گریان
    در تمنای من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود”
    احمد شاملو

  • #20
    John Green
    “یه زمانی میرسه که همه ما مردیم. همه مون. یه زمانی میرسه که هیچ بنی بشری باقی نمونده که حتی یادش بیاد کسی وجود خارجی داشته یا گونه ی بشر اصلا کاری کرده. کسی نمی مونه که ارسطو یا کلئوپاترا رو به یاد بیاره، چه برسه به تو. همه ی کارهایی که کردیم و همه چیزهایی که نوشتیم و ساختیم، فکر ها و کشفیاتمون همه فراموش میشن. هیچی باقی نمی مونه. شاید اون موقع زود برسه یا شایدم میلیون ها سال طول بکشه، اما حتی اگه از مرگ خورشید هم نجات پیدا کنیم، نمیتونیم برای همیشه زنده بمونیم. قبل از اینکه موجودات ضمیر ناخودآگاه داشته باشن دنیا وجود داشته و بعد از اون هم ادامه پیدا می کنه و اگه این فراموشی ناگزیر نوع بشر ناراحتت میکنه. بهت پیشنهاد میکنم نادیده اش بگیری. همه همین کار رو میکنن.”
    John Green, The Fault in Our Stars

  • #21
    Oscar Wilde
    “Be yourself; everyone else is already taken.”
    Oscar Wilde

  • #22
    Albert Einstein
    “Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I'm not sure about the universe.”
    Albert Einstein

  • #23
    Maurice Maeterlinck
    “.چیزی را که ما نمی توانیم بفهمیم ضد و نقیض زندگی انسان است

    زیرا از یک طرف طبیعت یا خدا انسان را آفریده که حتما مرتکب گناه می شود و از طرف دیگر به ما می گویند که هر کسی که مرتکب گناه
    !!!گردید در جهان مجازات خواهد دید
    بهتر این بود که از روز نخست ما را طوری می آفریدند که قدرت ارتکاب گناه را نداشته باشیم، نه آنکه ما را بیافرینند و بعد کیفر بدهند”
    Maurice Maeterlinck

  • #24
    “یک مرد و یک زن
    که هرگز همدیگر را ندیده اند
    و بسیار دور از هم
    در شهر های مختلف زندگی می کنند
    یک روز
    همان صفحه از همان کتاب را
    هم زمان
    دقیقاً
    در دومین ثانیه ی
    اولین دقیقه ی
    آخرین ساعت خود
    می خوانند”
    ژاک پرور

  • #25
    هوشنگ ابتهاج
    “ارغوان
    این چه رازیست که هر بار بهار
    با عزای دل ما می آید؟”
    هوشنگ ابتهاج

  • #26
    هوشنگ ابتهاج
    “در این سرای بی كسی كسی به در نمی زند
    به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

    یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند
    كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند

    نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
    دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند

    دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
    كه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

    گذر گهی است پر ستم كه اندرو به غیر غم
    یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

    چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
    برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

    نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
    اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند”
    هوشنگ ابتهاج

  • #27
    Haruki Murakami
    “جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد
    نبودنت را انتخاب کن.
    اینگونه، به بودنت احترام گذاشته ای”
    هاروکی موراکامی

  • #28
    عباس معروفی
    “شصت سال به عقب برگرد و بيا پيش من ، قول مي دهم كه هر دو از سرگرداني نجات پيدا كنيم و حتي براي دقيقه اي معناي زندگي را بفهميم”
    عباس معروفی

  • #29
    احمدرضا احمدی
    “حقیقت دارد
    تو را دوست دارم
    در این باران
    می‌خواستم تو
    در انتهای خیابان نشسته
    باشی
    من عبور کنم
    سلام کنم
    لبخند تو را در باران
    می‌خواستم
    می‌خواهم
    تمام لغاتی را که می دانم برای تو
    به دریا بریزم
    دوباره متولد شوم
    دنیا را ببینم
    رنگ کاج را ندانم
    نامم را فراموش کنم
    دوباره در اینه نگاه کنم
    ندانم پیراهن دارم
    کلمات دیروز را
    امروز نگویم
    خانه را برای تو آماده کنم
    برای تو یک چمدان بخرم
    تو معنی سفر را از من بپرسی
    لغات تازه را از دریا صید کنم
    لغات را شستشو دهم
    آنقدر بمیرم
    تا زنده شوم ”
    Ahmad Reza Ahmadi / احمدرضا احمدی

  • #30
    Oriana Fallaci
    “عادت بدترین بیماریه. کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر دردی سر خم کنه و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره”
    Oriana Fallaci, A Man



Rss
« previous 1 3 4