Zeinab > Zeinab's Quotes

Showing 1-4 of 4
sort by

  • #1
    Federico Fellini
    “There is no end. There is no beginning. There is only the infinite passion of life. ”
    Fellini

  • #2
    Ivan Klíma
    “به این نتیجه رسیده ام که هیچ اندیشه ای در این دنیا آنقدر خوب و خیر نیست که بتواند تلاشی تعصب آمیز برای به کرسی نشاندنِ آن اندیشه را توجیه کند. تنها امید نجات در جهانِ این دوران، تساهل و تسامح است ... این واقعیت جای بحث و فحص ندارد که هیتلر و همپالکی هایش درست مثل لنین و دار و دسته ی انقلابی اش، هیچ این نیات ویرانگرشان را پنهان نمی داشتند که می خواهند گروه های بزرگی از مردم را محدود کنند، و هیچ پنهان نمی داشتند که برای رسیدن به اهدافشان عزم جزم تعصب آلودی دارند و هیچ در قید هزینه ی آن هم نیستند. اگر بی اعتنایی، بی عملی و ضعف توجیه ناشدنیِ طرف های مقابلِ آنها نبود، حتماً می شد آنها را مهار کرد. تساهل و تسامح هرگز نباید به معنای تساهل و تسامح در برابر عدم تساهل و تسامح باشد. تحمل کردنِ آنهایی که آماده شده اند آزادی را محدود کنند یا حق زندگیِ کسان دیگر را بگیرند، حتی اگر توجیهش شریف ترین اهداف باشد، روا و جایز نیست”
    ایوان کلیما

  • #3
    نادر ابراهیمی
    “هلیای من!
    به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.
    من خوب آگاهم که زندگی، یکسر، صحنه بازی ست؛
    من خوب می دانم.
    اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است.
    مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان.
    به همه سوی خود بنگر و بازمی گویم که مگذار زمان پشیمانی بیافریند.
    به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.
    به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد
    و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند.
    تو امروز بر فرازی ایستاده یی که هزار راه را می توانی دید.. و دیدگان تو به تو امان می دهند که راه ها را تا اعماق شان بپایی..
    در آن لحظه ای که تو یک «آری» را با تمام زندگی عوض می کنی،
    در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری دیگران به جای تو بیندیشند،
    در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس می کنی،
    در آن لحظه یی که تو از فراز، پا در راهی می گذاری که آن سوی آن اختتام تمام اندیشه ها و رویاهاست،
    در تمام لحظه هایی که تو می دانی، می شناسی و خواهی شناخت، به یاد داشته باش
    که روزها و لحظه ها هیچ گاه بازنمی گردند..”
    نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

  • #4
    محمدرضا شفیعی کدکنی
    “..بردرخت زنده بی برگی چه غم
    ..وای بر احوال برگ بی درخت”
    محمدرضا شفیعی کدکنی



Rss
All Quotes



Tags From Zeinab’s Quotes