Pooya > Pooya's Quotes

Showing 1-26 of 26
sort by

  • #1
    حسین پناهی
    “پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست
    قصه اینجاست که باید بود،باید خواند
    پشت این پنجره ها باز هم باید ماند
    و نباید که گریست
    باید زیست”
    حسین پناهی

  • #2
    احمد شاملو
    “کوه از نخستین سنگ آغاز می شود و انسان از نخستین درد”
    احمد شاملو

  • #3
    احمد شاملو
    “کوه ها با هم اند و تنها یند
    همچو ما ،با همان تنهایان ”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #4
    احمد شاملو
    “روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد
    و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

    روزی كه كمترین سرود
    بوسه است
    و هر انسان
    برای هر انسان
    برادری ست
    روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
    قفل افسانه ایست
    و قلب
    برای زندگی بس است

    روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
    تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
    روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست
    تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
    روزی كه هر حرف ترانه ایست
    تا كمترین سرود بوسه باشد

    روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی
    و مهربانی با زیبایی یكسان شود
    روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم ...

    و من آنروز را انتظار می كشم
    حتی روزی
    كه دیگر
    نباشم”
    احمد شاملو

  • #5
    احمد شاملو
    “اشک رازي ست
    لبخند رازي ست
    عشق رازي ست
    اشک آن شب لبخند عشقم بود.
    قصه نيستم که بگويي
    نغمه نيستم که بخواني
    صدا نيستم که بشنوي
    يا چيزي چنان که ببيني
    يا چيزي چنان که بداني...
    من درد مشترکم
    مرا فرياد کن.
    درخت با جنگل سخن مي گويد
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن مي گويم
    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ريشه هاي تُرا در يافته ام
    با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
    و دست هايت با دستان من آشناست.
    در خلوت روشن با تو گريسته ام
    براي خاطر زندگان؛
    و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
    زيباترين سرود ها را
    و تُرا که مردگان اين سال
    عاشق ترين زندگان بوده اند.
    دستت را به من بده
    دست هاي تو با من آشناست
    اي دير يافته با تو سخن مي گويم
    بسان ابر که با طوفان
    بسان علف که با صحرا
    بسان باران که با بهار
    بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد
    زيرا که من
    ريشه هاي تُرا دريافته ام
    زيرا که صداي من
    با صداي تو آشناست”
    احمد شاملو_ahmad shamlou

  • #6
    Zoya Pirzad
    “نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن.
    هرکی هرچی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن.
    آدم‌ها عقیده‌ات را که می‌پرسند نظرت را نمی‌خواهند.
    می‌خواهند با عقیده‌ی خودشان موافقت کنی.
    بحث کردن با آدمها بی‌فایده است.”
    زویا پیرزاد, چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

  • #7
    Albert Camus
    “من بیشتر با شکست یافتگان احساس همدردی می‌کنم تا با مقدسین. گمان می‌کنم که من قهرمانی و تقدس را زیاد نمی‌پسندم. آنچه برایم جالب است انسان بودن است.”
    Albert Camus, The Plague

  • #8
    Oriana Fallaci
    “ زنده گی یعنی خسته گی!کوچولو!
    زنده گی یه جنگه که هر روز تکرار میشه وُ عَوضِ شادیهاش –که تنها قدِ یه پِلک به هم زَدَن دَووم دارن – باید بَهای زیادی بِدی!

    نامه به کودکی که هرگز زاده نشد -
    Oriana Fallaci]

    Oriana Fallaci

  • #9
    Oriana Fallaci
    “خیلی سخته آدمی که خودش رو واسه مردن آماده کرده، بخواد بازم به زندگی برگرده!؛”
    Oriana Fallaci, A Man

  • #10
    عباس معروفی
    “هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند”
    عباس معروفی / Abbas Ma'roofi

  • #11
    Sadegh Hedayat
    “در همین جهان است که دست کم می توانی امیدوار باشی که روزی کلک خودت را بکنی، امیدی که در آن جهان نمی تواند وجود داشته باشد.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #12
    Forough Farrokhzad
    “دلم گرفته است
    دلم گرفته است
    به ایوان می روم و انگشتانم را
    بر پوست کشیده ی شب می کشم
    چراغ های رابطه تاریکند
    چراغهای رابطه تاریکند
    کسی مرا به آفتاب
    معرفی نخواهد کرد
    کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
    پرواز را به خاطر بسپار
    پرنده مردنی ست”
    فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad

  • #13
    Leo Tolstoy
    “برای کشف اقیانوسهای جدید، باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشیم.این جهان، جهان تغییر است نه تقدیر”
    تولستوی

  • #14
    Oriana Fallaci
    “عادت بدترین بیماریه. کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر دردی سر خم کنه و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره”
    Oriana Fallaci, A Man

  • #15
    Forough Farrokhzad
    “اه اي زندگي منم كه با همه پوچي از تو سرشارم”
    Forough Farrokhzad

  • #16
    Forough Farrokhzad
    “من از شب حرف می زنم
    من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم
    اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم”
    فروغ فرخزاد

  • #17
    “اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
    من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
    پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
    من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
    آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
    من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
    سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
    کمونیست نبودم ، بنابراین اعتراضی نکردم
    سرانجام به سراغ من آمدند
    هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
    مارتین نیمولر

  • #18
    Bertolt Brecht
    “میان همه ی چیزهای قطعی،قطعی ترینشان تردید است”
    برتولت برشت

  • #19
    Bertolt Brecht
    “برايم بنويس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟
    برايم بنويس، چطوري ميخوابي؟ جايت نرم است؟
    برايم بنويس، چه شکلي شده اي؟ هنوز مثل آن وقت ها هستي؟
    برايم بنويس، چه کم داري؟ بازوان مرا؟
    برايم بنويس، حالت چطور است؟ خوش مي گذرد؟
    برايم بنويس، آن ها چه مي کنند؟ دليريت پا برجاست؟
    برايم بنويس، چه کار ميکني؟ کارت خوب است؟
    برايم بنويس، به چه فکر مي کني؟ به من؟
    مسلماً فقط من از تو مي پرسم!
    و جواب ها را مي شنوم که از دهان و دستت مي افتند
    اگر خسته باشي، نمي توانم
    باري از دوشت بردارم.
    اگر گرسنه باشي، چيزي ندارم که بخوري.
    و بدين سان گويا از جهان ديگري هستم
    چنان که انگار فراموشت کرده ام.........”
    برتولت برشت

  • #20
    نصرت رحمانی
    “بگذار هرچه نمی خواهند
    بگوییم

    بگذار هرچه نمی خواهیم
    بگویند

    باران که بیاید
    از دست چترها
    کاری بر نمی آید

    ما اتفاقی هستیم
    که افتاده ایم”
    نصرت رحمانی

  • #21
    Omar Khayyám
    “ای آمده از عالم روحانی تفت
    حیران شده در چهار و پنج و شش و هفت
    می خور چو ندانی ز کجا آمده ای
    خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت”
    Omar Khayam, رباعيات خيام

  • #22
    Omar Khayyám
    “ای بی خبر این جسم مجسم هیچ است
    وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است
    خوش باش که در نشیمن کون و فساد
    وابسته یک دمیم آن هم هیچ است”
    Omar Khayam, رباعيات خيام

  • #23
    Sadegh Hedayat
    “هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده ‌باشد نمی‌دانند که من پیشتر خودم را سخت‌تر قضاوت کرده‌ام”
    صادق هدایت, زنده به‌گور

  • #24
    Bob Marley
    “هرگز نخواهی فهمید که چه قدر قوی هستی مگر زمانی که تنها راهت آن باشد که قوی باشی”
    Bob Marley

  • #25
    Orhan Pamuk
    “دوست داشتم از تو دروغی بشنوم
    زیرا انسان تنها زمانی دروغ میگوید
    که ترس از دست دادن چیزی او را آشفته کند”
    Orhan Pamuk

  • #26
    Byung-Chul Han
    “Depression began its ascent when the disciplinary model for behaviors, the rules of authority and observance of taboos that gave social classes as well as both sexes a specific destiny, broke against norms that invited us to undertake personal initiative by enjoining us to be ourselves. . . . The depressed individual is unable to measure up; he is tired of having to become himself.”
    Byung-Chul Han, The Burnout Society



Rss