Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Asalnaz
> Asalnaz's Quotes
Showing 1-18 of 18
sort by
date added
favorite
random
like
#1
“آنکه ميگويد دوستات ميدارم
دل ِ اندُهگين ِ شبيست
که مهتاباش را ميجويد.”
―
احمد شاملو / Ahmad Shamloo
111 likes
like
#2
“از مرگ....
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.
هراس من -باري - همه مردن در سرزميني ست...
كه مزد گوركن
از بهاي آزادي آدمي افزون باشد.”
―
احمد شاملو / Ahmad Shamlou,
آیدا در آینه
tags:
مرگ
74 likes
like
#3
“اشک رازي ست
لبخند رازي ست
عشق رازي ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود.
قصه نيستم که بگويي
نغمه نيستم که بخواني
صدا نيستم که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني...
من درد مشترکم
مرا فرياد کن.
درخت با جنگل سخن مي گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن مي گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه هاي تُرا در يافته ام
با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان؛
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيباترين سرود ها را
و تُرا که مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بوده اند.
دستت را به من بده
دست هاي تو با من آشناست
اي دير يافته با تو سخن مي گويم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد
زيرا که من
ريشه هاي تُرا دريافته ام
زيرا که صداي من
با صداي تو آشناست”
―
احمد شاملو_ahmad shamlou
118 likes
like
#4
“It was love at first sight, at last sight, at ever and ever sight.”
―
Vladimir Nabokov,
Lolita
tags:
humbert-humbert
,
love
6114 likes
like
#5
“آه اگر راهی به دریاییم بود
از فرورفتن ، چه پرواییم بود؟!”
―
فروغ فرخزاد / Foroogh Farokhzad
30 likes
like
#6
“زندگی شاید افروختن
سیگاری باشد،در فاصله
رخوتناک دو
هم آغشی”
―
فروغ فرخ زاد
4 likes
like
#7
“Life is what happens to us while we are making other plans.”
―
Allen Saunders
tags:
fate
,
life
,
misattributed-john-lennon
,
planning
,
plans
43667 likes
like
#8
“Without music, life would be a mistake.”
―
Friedrich Nietzsche,
Twilight of the Idols
tags:
inspirational
,
music
,
philosophy
74334 likes
like
#10
“شهرت بیشتر برازنده مردگان است. لباس عاریه ای است که به تن زندگان مضحک می نماید”
―
اریک امانوئل اشمیت,
وقتی اثر هنری بودم
13 likes
like
#11
“اندیشیدن، سرآغاز تحلیل رفتن است”
―
آلبر کامو/Albert Camus
148 likes
like
#12
“جنایت تنهادراین نیست که دیگری را بکشی بلکه بیشتر در این است که خود زنده بمانی
(سقوط)”
―
آلبر کامو
19 likes
like
#13
“به آنچه که ما را به برخی انسانها وابسته می کند نام عشق ندهیم ”
―
آلبر کامو
31 likes
like
#14
“ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مُردم بفهمم نیست، تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.”
―
آلبر کامو
140 likes
like
#15
“وقتی زبان مادریات فقط 127 فعل داشته باشد که مستقیم صرف میشوند، وقتی هزاران فعل دیگر را باید به کمک فعل معین صرف کرد، و این فعل هم درست همان فعلی باشد که برای عمل همخوابگی بهکار میرود، آنوقت زبان خیانتکار میشود.”
―
رضا قاسمی / Reza Ghasemi
113 likes
like
#16
“نخستین چتر زندگی ام را ,هنوز باز نکرده , توفانی مهیب از دستم ربود , کوبید به تیر چراغ برق و لاشهء در هم شکسته اش را آن چنان با خود برد که گویی هنوز در جایی از این جهان ، دارد می بردش”
―
رضا قاسمی / Reza Ghasemi
41 likes
like
#17
“نشستهایم . انگار ، هر دو به انتظار ِ لحظهای محتوم . مثل شبهای بمباران که در تاریکی مینشستیم به انتظار ِ مرگ که هیچ روشن نبود کی خواهد آمد و از کدام سو .”
―
رضا قاسمی / Reza Ghasemi
tags:
بمباران
,
سکوت
14 likes
like
#18
“چگونه به برنارد بگویم که مردِ بیابانی همیشه با سایهاش زندگی میکند . که هرجا میرود سایهاش را به سمت ِ راستش دارد ، یا چپش. که هرجا میرود یا به دنبال سایهاش میرود یا سایهاش را به دنبال میکشاند . که تنها یک لحظه ، فقط یک لحظه ، بیسایه میشود : عدل ِ ظهر ! وقتی تیغ ِ آفتاب درست به فرق ِ سر میکوبد .
تازه ، در این لحظه هم تنها نیست . مرد ِ بیابانی تنها ثروتش سایی اوست . مینشیند ، با او مینشیند . میایستد با او میایستد . صبح که میشود عظمت ِ او را امتداد میدهد تا مغرب ِ جهان . عصر که میشود غروب ِ او را امتداد میدهد تا مشرق ِ جهان . چه کسی اینهمه وفادار است ؟ این چنین رفیقی که را تیغ ِ آفتاب که به سر بکوبد رهاش میکنی بسوزد ؟ میبینی هی مچاله میشود در خود . میبینی به پات میافتد . راه میدهی که از زیر ِ ناخن ِ پاها نشت کند در تو . طبیعتت شده که این کمترین کار ِ توست در قبال او . خوب که قالب ِ تنت در تو نشست تیغ ِ آفتاب هزیمت کرده است . پس آرام آرام از زیر ِ ناخن ِ پاها خودش را میکشد بیرون . اما اگر نکشید ؟”
―
رضا قاسمی / Reza Ghasemi
tags:
آفتاب
,
بیابان
,
سایه
8 likes
like
#19
“منظرهی ویرانی آدمها غمانگیزترین منظرهی دنیاست .”
―
رضا قاسمی / Reza Ghasemi
tags:
آدم
,
ویرانی
173 likes
All Quotes
Tags From Asalnaz’s Quotes
مرگ
humbert-humbert
love
fate
life
misattributed-john-lennon
planning
plans
inspirational
music
philosophy
بمباران
سکوت
آفتاب
بیابان
سایه
آدم
ویرانی
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.